اندیشه کن ....
منوی وبلاگ

زهرا عرب - دانشجوی آمار دانشگاه فردوسی مشهد - به موضوعاتی چون فلسفه , دین و یا بهتر بگم به مباحث علوم انسانی بسیار علاقه مندم . و دوست دارم هم این وبلاگ در همین سمت باشه تا ببینیم که ............
آنكه در خرد مي زييد
خويشتن را در همه و همه را در خويشتن مي بيند
و عشقش به پروردگار عشق
تمامي آمال خودخواهانه را كه شكنجه روحند
در او محو كرده است.
در دلش نه نگراني، از شدت راهي دارد
و نه آرزوي لذت جايي
پس، از شهوت و خشم و ترس ديگر وارسته است .
حلقه تعلقات شخصي را از گردن جانش گشوده
و سودجويي را از دل زدوده؛
نه طالع خوب موج شعفي بر چهره اش مي نشاند
نه اقبال بد به اندوهش مي كشاند
پس چنينند روشن بينان
انديشه به دنيا و تعلقاتش پايبندت مي كند به آنها
پايبندي آرزو مي پرورد در دل
و آرزو چيست؟
آرزو جز شهوت داشتن نيست
و چون نتواني داشته باشي
خشم از راه ميرسد
خشم قدرت تشخيص تو را در پس حجاب مي نشاند
و توان تجربه آموزي از خطا ها را از تو مي ستاند
و چون قدرت تميز از كف نهادي
زندگي ات را سراسر بر باد دادي
وليكن آنگاه كه از دنياي محسوسات درگذري
و از زندان تعلقات و بيزاري ها جان ببري
صلح و يكرنگي فرا خواهد رسيد
رنجها پايان مي يابد
و زندگي ات غرق غرق در نور معرفت مي گردد
پراكنده دل از حكمت به دور است
نه در او ياري تمركز هست گاهي
و نه او را به جهان صلح و يكرنگي راهي
و چون نداند صلح و آرامش چيست
او را به وادي لذت راهي نيست
آن دل كه در پي شهوت روانه شد
قدرت تميز خود را چون قايقي
به گرد باد سپرد
و طوفان او را به سوي هلاكت ببرد
آنكس كه قفس خويشتن شكست
يكباره از ما و من برست
به پروردگار عشق رسيد
و به او ملحق شد
و چه جايگاهي بيشتر از اين
پس به چنين جايگاهي نائل شو
و از مرگ به بي مرگي واصل شو !
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
روزگفتار های آرش نراقی
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
زنان
دین
سیاست
دغدغه ها
پیوندها
نیلوفر
معنویت و عقلانیت
عبدالکریم سروش
کتابخانه آفتاب
كتابهاي رايگان فارسي
حباب (یاسر میردامادی)
سیب(محمود مقدسی)
گرانیگاه (مصطفی انتظاری)
سه شنبه نويسي ها(علي كاظميان)
شبانه(فاطمه)
باران(مریم محمد پور)
جام تهی
نقطه
نسل سکوت(ابولفضل حاجی زادگان)
چیتا(علیرضا کاظمی)
مکتوب (نرگس)
one year painting project(فاطمه فرهودی)
کاغذها(امیرمهدی حکیمی)
اردوان نوشت(اردوان روزبه)
آتشگه(مهدی آشوری)
کوک بی پرده(مهدی نظری)
عرفان و طریقت (آمنه مجذوب صفا)
پاره نوشته هایی در باب اقتصاد (عنایت کلایی)
اتاق روشن( مجید ادیبی)
بدون سانسور (مرضیه کوهستانی)
ارباب سخن
فراسوی زبان(مهدی ساعتچی)
سودارو(مصطفی رضیئی)
جذبه ( لیدا قهرمانلو)
دریچه( منصور بوستانی)
آواره بر فراز دریای مه
آب و آیینه ( اکبر داستانپور)
رستاخیر(زهیر صیامیان)
بیدار نامه( حسن)
شبتاب(رضا واعظي)
مجمع پریشانی
رندانه (علیرضا مازایان)
سیاه-سفید(سارا طهرانیان)
Critic(مريم نصر)
آرش نراقی
مجید میرزاوزیری
آناناسی فکر کنیم(ناصر آزاد)
نیک مرد
آنک انسان(رضا مسعودی)
اخباری از عوالم فلسفه و عرفان و اديان
اپیستمه
مهر ایران(امیر راعی فرد)
اسرار نهان( آشنا)
فلسفه
راهنمای فلسفه در اینترنت
سایه سبز
همسفر
احسان ابراهیمی
فلسفه ی تعلیم و تربیت (رضا محمدی)
قالب بلگفا
طراح قالب

اظهار نظری در مورد اظهار نظر...
نبچه در شعر کوتاهی با عنوان " نقاش واقع گرا " می گوید:
"کاملا مانند طبیعت"- چه دروغی:
طبیعت چگونه می تواند در حد یک نقاشی محدود شود؟
کوچک ترین جز طبیعت نامحدود است!
بنابراین نقاش چیزی را نقاشی می کند که دوست دارد.
چه چیز را دوست دارد؟ آن چیزی را که می تواند نقاشی کند!
این چند روز وقتی با دیگران گفتگو می کنم به یک نکته زیاد توجه می کنم که اکثر آدمها علاقه مند هستند که به یک قاعده مندی در زندگی خود برسند. مثلا دوست دارند که از روی گزاره هایی بتوانند در مورد دیگران اظهار نظر کنند. به این جمله ها توجه کنید: " هر آدم تحصیل کرده ای قابل اعتماد است" یا " هر ادمی که سیگار می کشد مواد مخدر دیگری هم مصرف می کند" یا " چون دین ندارد به هیچ چیزی پایبند نیست".... و هزار تا گزاره از این قبیل. این گزاره ها به او کمک می کنند که احساس کند که براحتی در موقعیت های پبش آمده می تواند تصمیم بگیرد و عمل کند.
نمی خواهم بر سر این بحث کنم که این گزاره ها درست اند. بیشتر بر روی این موضوع فکر می کنم که ما چه علاقه ی زیادی به طبقه بندی و فرموله کردن همه چیز داریم. ما علاقه مندیم تا پدیده ها ی اطراف را در قالب گزاره هایی در آوریم. چرا ما به چنین کاری علاقه مندیم؟
به خودم که نگاه می کنم احساس می کنم که هر چه بیشتر مثلا در مورد انسان می دانم و به ابعاد وسیع تری از آن پی می برم؛ علاقه ام به گفتن گزاره هایی از این قبیل کمتر می شود چون احساس می کنم که هیچ کدام از این گزاره ها در مورد واقع نیستند. هیچ کدامشان نمی توانند تمامیت موضوع را نشان دهند و انگار با گفتن و اعتقاد داشتن به گزاره هایی از این قبیل، تصویری کاریکاتوری از واقعیت را پذیرفته ای.
اما چرا ما پیشتر اوقات دوست داریم که به چنین گزاره هایی اعتقاد داشته باشیم؟ آیا ما اعتقاد راسخ داریم که هر چیزی علتی دارد حتی رفتارهای انسانها؟ آیا همه چیز در یک نظام علت ومعلولی فهمیده می شود و این جزیی از جهان است؟ ممکن است هر یک از اینها باشد ولی من فکر می کنم دلیل این موضوع آن است که باور به این قبیل گزاره ها، به ما نوعی آرامش روانی می دهد. آرامشی که شما در آن احساس می کنید در دنیایی قاعده مند زندگی می کنید. یعنی دوست دارید که " اگر کار الف را می کنید ب را بدست بیاورید." و اینگونه احساس آرامش کنید.و نتیجه بگیرید که جهان جای امنی است ... البته من منکر قانون هایی در طبیعت نیستم .بیشتر توجه ام بر روی گزاره هایی است که با یک الی دو مشاهده ما به آنها اعتقاد پیدا می کنیم. یا در مورد مسایلی که به همین راحتی نمی توان اظهار نظر کرد( بیشتر منظورم حوزه ی علوم انسانی است) اظهار نظر می کنیم.
آیا هر چیزی علتی دارد؟ به گمانم حتی اگر این گونه باشد ما انسانها در مورد کشف علت آن ؛ همواره در نوعی ساده انگاری به سر می بریم. برای هر چیزی به اولین علتی که به ذهنمان رسید تمسک می جوییم. شاید تفاوت آدم های عامه و عمیق را بتوان از روی اینکه چه علت هایی را برای پدیده ها در نظر می گیرند، تشخیص داد. و با این کار من nامین اظهار نظرم را در امروز انجام دادم...
نوشته شده توسط زهرا عرب در چهارشنبه 19 تیر1387 ساعت 18:30 | لینک ثابت |
شهود یا خرد؟!
همایش
عقلانیت و خردورزی یا الهام و شهود از دیدگاه روانشناسی
دکتر محمدرضا سرگلزایی ( روانپزشک )
دکتر مهدی فتحی ( دبیر انجمن هیپنوتیزم بالینی خراسان)
آقای حسن کریمی ( کارشناس ارشد روانشناسی بالینی )
پنجشنبه 20 / 4 / 87 ساعت 16.30 الی 20.30
خیابان دانشگاه،دانشکده پزشکی سابق،تالار رازی
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی مشهد
با همکاری
موسسه پژوهشی روانشناختی اشراق
نوشته شده توسط زهرا عرب در شنبه 15 تیر1387 ساعت 22:3 | لینک ثابت |
در انتهای آمار
این چند روز گذشته را درگیر امتحاناتم بودم و حالا هم درگیر کارهای فارق التحصیلی ام هستم و بلاخره در همین دو سه روز آینده همه چیز تمام می شود و پرونده آمار خوانی ما هم تمام می شود. رشته ای که نتوانستم آنجور که باید برایش وقت بگذارم. البته شاید اشتباه آنجا بود که از همان اول یعنی همان زمانی که فکر "تغییر رشته" مدام ذهنم را گرفته بود؛ باید این رشته را ترک می کردم. ولی همواره عمه ام , گاهی دوستانم مرا از این کار باز می داشتند. راستش سال دوم آمار که تمام شد من هم دیگر بی خیال تغییر رشته شده بودم و بیشتر آمار خواندم تا زودتر تمام شود. الان که به آن دوران فکر می کنم ترس برم می دارد چه قدر اضطراب و تشویش مدام داشتم . احساس می کردم هیچ چیز سر جایش نیست. و مدام در گردابی دست و پا می زنم... گردابی که چهار سال طول کشید.
واقعا دوران بدی بود. خیلی چیزها در درونم به هم ریخته بود. شاید هم الکی به آمار خواندن گیر می دادم که وقت مرا زیاد می گیرد یا به چه درد من می خورد یا کدام خلا زندگی مرا پر می کند. حتی یک روز هم آرام و قرار نداشتم . الان هم نمی دانم که آمار واقعا باعث تشویشم بود یا نه! چون تابستان و پاییز گذشته که برای فلسفه ی غرب خواندم و آزمون کارشناسی ارشد شرکت کردم (اگر چه به نظر خودم آنطور که باید نتیجه نگرفتم ولی به تمامت خواندم) آرامش نسبی بر روانم حکم فرما بود و احساس هماهنگی زیادی می کردم . انگار چیزی که کم بود هماهنگی بود.
امتحانات این ترم که تمام شد واقعا احساس می کردم که زندگی ام وارد امکانهایی می شود که دیگر آن چنان قابل پیش بینی نیست. آینده ای که نمی دانی چه می شود . به طور ملموسی واقعا احساس می کنم که همه ی حوادث پیش آمده زندگی ام از حوزه ی اختیار من بیرون بوده و من دارم یک سناریو , که خیلی پیچیده است را بازی می کنم! البته واقعا نمی دانی آخرش چه می شود. حتی نمی شود پیش بینی کرد که حادثه ی بعدی چیست . شاید باید به این ایده ی رواقی که "سرنوشتت را دوست بدار" ایمان بیاورم تا آرامتر زندگی کنم.
به گذشته که نگاه می کنم گاه آرزو می کنم که کسی به این گرداب دچار نشود. دوران سختی که امید داشتن سخت مشکل می شود و بیشتر در حالتی از یاس به سر می بری. یاسی که شاید تا آخر عمر همیشه جزیی از نگاه تو باشد و شاید باید بسیار بورزی که دوباره گل امیدی از درونت بروید. البته هیچ وقت این ایده ی امیدبخش از پس ذهنم کنار نمی رود که: آدم ها به میزان سختی هایی که می کشند بزرگتر می شوند و زندگی و بود عمیق تری را می یابند و گاه سوالهای بزرگتری مشغله زندگی شان می شود.
نوشته شده توسط زهرا عرب در دوشنبه 10 تیر1387 ساعت 10:53 | لینک ثابت |
درباره ی احساس ناچیز بودن در نسبت با بزرگی جهان
به نظرم در مواجهه با جهان، که منظورم از جهان، زمین و خورشید و سیارات آن، و البته کهکشان های دیگراست؛ _ که زمین در این بزرگی گرد و غباری بیش نیست_ دو راه در پیش داریم:
یا در مقابل این عظمت احساس پوچی کنیم و نیست بودنمان را به تمامت احساس کنیم یا اینکه خودمان را ذره ای جدا ناشدنی از این عالم بدانیم و شاید احساس بهتری به ما دست دهد.
نوشته شده توسط زهرا عرب در جمعه 31 خرداد1387 ساعت 18:42 | لینک ثابت |
پارادکس من و دیگری
بعضی وقتها دیگر وقت آن نیست که آدم طبق معمول ِ همیشه به خودش یا به عبارتی به منی که توسط مرزهایی از دیگران جدا شده است، بیاندیشد. خیلی راحت می تواند بفهمد که آن چه اهمیت دارد دیگری است. یعنی کسی که فراتر از مرز های من است.
این که چه کسی در درون او این موضوع را می فهمد برای من روشن نیست
ولی لحظاتی هست که فرد به این موضوع می اندیشد که اگر به خودش بیاندیشد، من ِ خودش را از بین برده است. آن لحظه_ به نظر من_ عمیق ترین لحظه ای بوده است که در مورد خودش اندیشیده است.
* * * * * * * *
پی نوشت:به نظر خیلی ها ، آدم ها هر کاری می کنند برای خودشان می کنند. من هم با این مطلب موافقم ولی فکر می کنم باید به این مسئله دقت بیشتری کرد. برخی آدم ها کوچکند ؛ آنقدر کوچک که وقتی برای خودشان کاری می کنند ، این کارشان به دیگران آسیب می رساند یا منافع دیگران را به خطر می اندازد. مثلا همه چیز را برای راحتی خودشان می خواهد و از این طریق حقوق دیگران را زیر پا می گذارند. کمی بزرگتر، آدمیست که خودخواهیش نسبت به خیر و منافع دیگران خنثی ست و کمی بزرگ تر ، کسیست که آنقدر خودش بزرگ شده که وقتی به دنبال خیر خودش هست ، به دیگران منفعت می رساند. یعنی خیر او ، به نفع دیگران است. روح های بزرگ ، خودخواهیشان به نفع دیگران است و روح های کوچک ، به ضرر دیگران.
نوشته شده توسط زهرا عرب در چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت 0:18 | لینک ثابت |
درباره ی شعر...
خانم مارگوت بیکل شاعر آلمانی معاصر در واقع برای من بهانه ای شده است که در وبلاگم از شعر بنویسم. ایشان چند وقتیست که مرا با اشعارش به رویاهای نابی می برد.اجازه می دهد با چیزها نسبت های جدیدی را برقرار کنم و همه چیز برایم تازه شود و رنگ بگیرد.
راستی که گاهی فکر می کنم که ملاک قضاوت در مورد خوب بودن یک شعر بیشتر از صورت آن، در واقع ربط مستقیمی با محتوایی دارد که ما را بر آن می دارد که جهان را با نگاهی جدید و پنجره ای نو ببینیم. در واقع ذهن ما را به سوی دریچه ای تازه می گشاید که چیزهای کهنه ، مستهلک و رنگ و رو رفته زندگی رنگی تازه بگیرند و دوباره تو را غرق در شادی عمیق کند. گاه کلامی دلنشین چه می کند و انسان را تا کجا می برد و چه احساسات زیبایی را که بر نمی انگیزاند.!
به نظرم معجزه ی یک شعر را می توان در عوض کردن نسبتهای این جهان در ذهن ما دید که چطور می تواند گاه یک زندگی معمولی و همیشگی و شاید خالی از لطف را با دیدی تازه، صداهایی تازه، بوهایی تازه، لمسهایی تازه، و مزه هایی تازه دوباره و دوباره _ تازه_به ما ارزانی کند.
نکته ی دیگری که به نظرم جالب می آید قدرت شعر در پر کردن مفهوم های زندگی ماست. یک شعر می تواند تو را در احساست، اندیشه ات و گاه حتی حواست را عمیق تر کند. راستی که گاهی تجربه کرده ام احساساتی مانند خودخواهی، نفرت، ترس، انزجار، خشم بر اثر خواندن یک شعر به احساسی والا تر مثل شفقت دلسوزی و رفعت تبدیل می شود.
چند شعر از خانم ماگوت بیکل را می گذارم تاپاس دریچه ای که باز کرده است را گزارده باشم:
گاه آرزو می کنم
ای کاش برای تو پرتو آفتاب باشم
تا دستهایت را گرم کند
اشکهایت را بخشکاند
و خنده را بر لبانت باز آرد
پرتوِ ِ خورشیدی که اعماق تاریک وجودت را روشن کند
روزت را غرقه ی نور کند
یخ پیرامونت را آب کند.
* * * * * * *
ره آورد خاص ِ زندگی
همیشه در سکوت پیشکش می شود:
دوستی و عشق
میلاد و مرگ
شادی و درد
گل و طلوع خورشید
و سکوت
به مثابه ِ فضای ژرف فرزانگی.
* * * * * * *
يكديگر را مى آزاريم
بى آنكه بخواهيم
شايد بهتر آن باشد
كه دست به دست يكديگر دهيم
بى سخنى
دستى كه گشاده است
مى برد / مى آورد
رهنمونت مى شود
به خانه اى كه
نور دلچسبش گرمى بخش است
* * * * * * *
اندیشه مکن که از کشیدن بار ِ دیگران ناتوانی
در شگفت می مانی از نیروی خویش
در شگفت می مانی که به رغم ضعف خویش چه مایه توانایی
* * * * * * *
موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست
موطن آدمی تنها در قلب کسانی ست که
دوستش می دارند
* * * * * * *
آنگاه که قیود و پیش داوری ها
یکسره از پهنه ی زمین رفته باشد
تنها در صراحت بی قید و شرط
در خلئی آزاد کننده و پایدار ،
برای زندگی ِ تازه
برای روحی تازه
فضایی میسر است.
* شعر ها از کتاب"همچون کوچه ئی بی انتها" ترجمه ی احمد شاملو که گزیده ای از شاعران بزرگ جهان است انتخاب شده است
نوشته شده توسط زهرا عرب در جمعه 17 خرداد1387 ساعت 15:57 | لینک ثابت |
درباره ی رازها...
یک راز را یا هیچ کس نمی داند یا اگر کسی می داند فقط همان یک نفر می داند. یا شاید هم دو نفر یا شاید هم بیشتر. ولی آنچه که مسلم است این است که بلاخره کسانی هستند که راز را نمی دانند. وگرنه اگر همه رازی را می دانستند دیگر نامش راز نبود.
تا به حال اندیشده ای که چه قدر راز در این دنیا هست. رازهای آدمها، رازهای طبیعت، رازهای کهکشان های دیگر.... و آنقدر راز زیاد است که می شود گفت ما در دنیای رازها زندگی می کنیم!
هر آدمی اگر بخواهد زندگی اش را بگوید بعضی از قسمتهایش پنهان می کند و رازهایش را گاه تا زمانی که زندگی را بدرود بگوید، فاش و آشکار نمی کند.
زندگی ِ هر کسی _مانند خیلی چیزهای دیگر این عالم_ شبیه یک راز است. حتی برای خودش، یعنی حتی برای کسی که آن زندگی را زندگی می کند. اگرکسی کمی در مورد زندگی اش فکر کند متوجه یک چیز مبهم می شود که من آن را راز می نامم. رازی که هیچ کس از آن باخبر نیست حتی صاحب راز! و فقط پس از کامل زیستن زندگی اش است که به کشف آن نایل می شود. و البته آن راز را به هیچ کسی نمی تواند بگوید. و گاه بعد از فهمیدنش حتی قادر به بیانش نیست. اصلا بیان کردنی نیست. مثل یک غبار در داخل توست....سیال..... جاری.... و روان... واقعا جالب است گاهی وقتها ما در رازها می زییم. از آنها، پر و خالی می شویم و در نهایت فقط خاطره ای از ابهام را در روانمان احساس می کنیم. رازها ! دنیای مبهم رازها ...
نوشته شده توسط زهرا عرب در دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت 23:8 | لینک ثابت |
وقتی کی یر کگور به دین و اخلاق نگاه می کرد!
دین و اخلاق از منظرسورن کی یر کگور
با حضور دکتر غلام حسین توکلی (استاد دانشگاه اصفهان)
زمان : سه شنبه هفتم خرداد ماه 87 ساعت 5
مکان :سه راه ادبیات ؛ مجتمع دکتر شریعتی جهاد دانشگاهی، سالن شورا.
برگزارکننده: سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی دفتر دانشکده ی کشاورزی و علوم ریاضی
نوشته شده توسط زهرا عرب در دوشنبه 6 خرداد1387 ساعت 13:32 | لینک ثابت |
معرفی کتاب/چگونه فیلسوف شویم؟
راهنمای عملی موفقیت در فلسفه
پل ادوارز در مقدمه ی یکی از آثارش می گوید: من خیلی از مطالبی را که در سر کلاس راسل یاد گرفته ام از یاد برده ام . از میان آنهایی که یادم مانده است، بسیاری را قبول ندارم؛ اما د ِینی که راسل بر من دارد و من فکر می کنم که در تاریخ بشری خواهد ماند این است که من از طریق راسل فهمیدم که برای این که عمق داشته باشیم نباید لزوما مبهم گو باشیم. می توان عمق را حفظ کرد و در عین حال شفاف سخن گفت.راسل به ما نشان داد که انسان می تواندبزرگترین فیلسوف منطقه ای از جهان باشد، ساختار زهنی اش منطقی ترین باشد و در عین حال همگان حرف هایش را بفهمند.
چگونه فیلسوف شویم؟
نویسنده: نایگل واربرتن/ مترجم علیرضا حسن پور/ انتشارات رویش نو چاپ اول 1386/ قیمت 1000 تومان
فلسفه یک سرگرمی تماشاگرانه و یا تکرار طوطی وار اندیشه ها نیست؛ بلکه بیشتر از آنکه با فلسفه به عنوان یک متن قابل مطالعه آشنا باشیم باید فلسفه ورزی را بیاموزیم و فلسفه ورزی جزئی ضروری از این فرایند است.
آموختن فلسفه ورزی چهار عادت و راه اصلی دارد که اگر بخواهید در فلسفه موفق شوید لازم است این چهار عادت را در خود پرورش دهید. البته این عادت ها در هر رشته ای که هستید به شما کمک می کند.
1.خواندن فعال 2.گوش دادن فعال 3.مباحثه ی فعال 4. نوشتن فعال
از طریق این چهار عادت است که بیشتر فیلسوفان مهارت های فلسفی خود را پرورش داده اند.
کتاب در واقع دارای پنج فصل است که چهار فصل آن هر کدام به صورت جداگانه به شرح چهار مهارت بالا می پردازند. و فصل آخر آن برای دانشجویانی است که می خواهند برای آمون های ورودی فلسفه خود را آماده کنند.
کتاب را به همه ی دوستانی می خواهند در هر رشته ای به تفکری تحلیلی و انتقادی دست یابند توصیه می کنم. البته بدیهی است که کسی فقط با خواندن کتاب، تحلیل گر و نقاد خوبی نمی شود. برای هر مهارتی به ممارست و تمرین نیاز است.
نوشته شده توسط زهرا عرب در جمعه 27 اردیبهشت1387 ساعت 19:57 | لینک ثابت |
معرفی کتاب
کتاب های زیر را آقای ملکیان یا ویرایش کرده اندیا مقدمه ای بر آنها نوشته اند یا خود مولف آن هستند و یا پیشنهاد کرده اند که در برنامه ی مطالعاتی خود بگنجانید.
- ایمان چیست؟/ نویسنده آنتونی کنی/ ترجمه ی اعظم پویا/ نشر هرمس
- بی دلیلی باورکردن/ نویسنده مینو حجت/ نشر هرمس
- باغ سبز/ محمد علی موحد/ نشر کارنامه
- مبانی فلسفه ی اخلاق/ ریچلز/ ترجمه ی ایرج احمدی/ نشر نی
- پختستان/ نویسنده منوچهر انور/ نشر کارنامه
- باده ی عشق/ نصر الله پور جوادی/ نشر کارنامه
- بارو به خدا: معرفت شناسی باور دینی / مسعود خیرخواه/ نشر انتشارات علم
- سیطره ی خیر/ نویسنده آیریس مرداک/ مترجم طالقانی / نشر شور
- دین در روزگار ما/ چارلز تیلور/ نشر شور
- تحقیقات فلسفی/ ویتگنشتاین/ مصطفی ملکیان / هرمس
- صدای شمس (تحلیل مقالات شمس) /مصطفی ملکیان/ کارنامه
- جایگاه علم اصول در دانشهای زبانی/ مصطفی ملکیان / پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
- قانون طبیعت چیست؟ /آرمسترانگ/مترجم امیر دیوانی/ انتشارات دانشگاه مفید
- گذر از جهان بسته به کیهان بی کران/ علیرضا شمالی/ نگاه معاصر
- دین و باور دینی در اندیشه ی ویتگنشتاین/ عطیه زندیه/ نگاه معاصر
- شاه در شطرنج رندان/ سعید حجاریان / نگاه معاصر
- موعویت در انقلاب ایران و انقلاب روسیه/ سعید حجاریان/ نگاه معاصر
- نامه در باب اومانیسم/ترجمه ی علیزاده /پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
- فتوت نامه/ دکتر عبدالعلی اسپهبدی /کارنامه
- معنویت برای شکاکان/ ترجمه ی مصطفی ملکیان/ نگاه معاصر
نوشته شده توسط زهرا عرب در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت 19:21 | لینک ثابت |

