فرض کنید در موقعیت های زیر قرار گرفته اید.
صحنه اول
- زلزله ای سهمناک آمده است و شما، همه اعضای خانواده تان را که عمیقا دوست می دارید از دست داده اید....همه را .... و شما تنها کسی هستید که زنده مانده ا ... راه دوری نروید ...همین زلزله بم را متصور شوید.... خوب حالا مجبور هستید جنازه ها را در بیاورید!!! آنطرف پدرتان و در طرف دیگر مادرتان ... مادرتان را فقط از روی لباسهایش می توانید تشخیص دهید ...جسد برادرتان هم بر اثر افتادن آوار نمی توانید پیدا کنید...
اگر هولناک است.... ولی کسانی بوده اند که این واقعیت ها را چشیده اند ..پس جرات داشته باشید و از پنجره خانه آنها هم زندگی را نگاه کنید.
صحنه دوم
- جنگ است ...این روزها واقعی تر از جنگ هم مگر چیزی هست؟ ... فرض کنید که بمباران است و شما در خانه نیستید ...وقتی به خانه بر می گردید، در کمال ناباوری خانه را با خاک یکسان می بینید... مردم اجساد خانوادتان را برایتان در می آورند.
صحنه سوم
- کسی که بسیار دوستش می دارید ...یا اگر بخواهم تراژیک بودن حادثه را بیشتر کنم ...کسی که عاشقش هستید به یک سفر کاری رفته است. به شما خبر می دهند که تصادف کرده است . با هزار بدبختی خود را به محل تصادف معشوقتان می رسانید. او بعد از سه روز می میرد.
صحنه چهارم
- پسر کوچکتان دچار نوعی بیماری قلبی است ...می دانید که که باید عمل کند اما خرج عمل بالاست ..آنقدر زیاد که هر چه هم کار کنید فقط می توانید یک دهم این پول را آماده کنید. کسی را هم ندارید که این پول را از او قرض بگیرید ..دکتر می گوید تا سه روز دیگر اگر کودکتان عمل نشود می میرد ... سه روز می گذرد و او به خاطر جور نشدن پول می میرد .
صحنه پنجم
- به خانه شما دست برد زده اند ....شما می فهمید که علاوه بر این که پول ها را برده اند ..پدر و مادر شما را به طرز وحشتناکی کشته اند!!
اینها فقط قسمت هایی از تلخی های زندگیست ...ترجیح دادم روی چیز هایی دست بگذارم که برای افراد تاثرآورتر است ..از دست دادن عزیزانمان که با آنها رابطه تنگاتنگ عاطفی داریم. وگرنه ارواح لطیفی هم هستند که به خاطر همه بشریت ناراحت و متاثر می شوند. می خواهم نظرتان را بدانم که اگر هر یک از این اتفاق ها برایتان بیفتاد؛ جهانبینی تان چگونه خواهد شد یا چگونه خواهد بود ...
خواهش می کنم تصور کنید ...... گاهی کفش دیگران را هم بپوشید. بد نیست!!! حتی اگر باعث شود پاهایتان تاول بزند. می خواهم در معرض شر طبیعی و اخلاقی قرار بگیرید تا ببینیم که جهانبینی تان چه تغییری خواهد کرد ..یا چه کاری جهانبینی تان برایتان انجام خواهد داد!
چند نمونه:
ممکن است شما هیچ گاه در مورد موضوعاتی چون مرگ ، زندگی بعد از مرگ ،زندگی، خدا ، انسان، درد، رنج، بودن و نبودن، گناه ، اخلاق،قضا ، سرنوشت... و از این جور چیز ها نیندیشیده باشید ...مسلما چنین افرادی بیشترین صدمه را از نظر فکری خواهند خورد .... چون تازه بیدار شده اند...فهمیده اند که باید تبیینی برای این جور چیز ها هم پیدا کنند ..ممکن است دچار بیماری های روانی شوند یا به شدت به مذهب روی بیاورند یا حیران ...مدل های دیگری هم قابل تصور است ولی زیاد علاقه ای ندارم به این گروه بپردازم .چون به نظرم در شرایط های گفته شده این افراد بیشتر دنبال تکیه گاهند و بنا به طبعشان به هر طرف که کشیده شوند اول از همه دنبال تکیه گاهند ...حتی اگر آن مواد مخدر باشند.
گروه دیگر آدمها – البته من این دو گروه را ایده ال فرض می کنم هر چند که آدمها اصولا ما بین این دو گروهند- کسانی هستند که در مورد این موضوعات فکر کرده اند ...یا مذهبی و دینی و خداباور شده اند _این کلمات را با تسامح زیادی شکل هم می گیرم- شده اند یا اینکه بی اعتقاد به ماورا ... سعی می کنم بفهمم این دو نوع آدم ایده ال من چگونه فکر خواهندکرد ...
احتمالا یک انسان مذهبی- که من با تسامح معنوی و مذهبی و خداباور را یکی می گیرم- بعد از این که از نظر عاطفی کمی آرام شد...خواهد گفت: تمام اتفاقات اطرافم آزمایش الهی است .او زمین را جایگاه امتحان دادن قرار داده . وظیفه من این است که صبور باشم و البته خدا با صابران است . او نیایش بیشتری خواهد کرد برای کسانی که از دست داده طلب مغفرت خواهد کرد و از خداوند می خواهد به او صبر جمیل فرماید .... او به مرور زمان به آرامش می رسد و از اینکه در آن امتحان الاهی ایمانش را از دست نداده, خشنود خواهد شد .البته واقعا با تسامح سخن گفته ام ممکن است گروهی باشند که خداوند را در این گونه امور دخیل نداند وتعبیر امتحان را هم بکار نبرند مثلا از خداوند به عنوان چراغ در زندگی خود یاد کنند ...یعنی حالا که این اتفاق افتاده تو _خدا_ نور هدایت ما باش یا چیزی از این قبیل....از این رویکرد خوشم می آید انگار انسان را به جنبه فرا انسانی می برد ..الارغم اینکه خیلی ها امروزه از مذهب فرار می کنند به نظر من هنوز هم جنبه های فوق العاده ای در آن هست که اگر درک شود می تواند انسان را به فرا تر خودش ببرد ...چیزی که در مکتب ها کمتر دیده می شود ..
اما گروه دیگر کسانی هستند که خداناباورند . یا نهلیسمند ..لاییک سکیولار مترالیست ها و از این قبیل که نگاه غیر الهی دارند.خوب مسلما این جور اتفاقات برای آنها البته برای تایید اعتقادشان مفید هم هست و آنها را در اعتقاداتشات راسخ تر خواهد کرد . ولی خوب احتمالا رنج زیادی را متحمل خواهند شد.
ما انسانها اگر در مورد این مسایل فکر کرده باشیم همیشه به حالت نسبی بین این گروه واقع می شویم ..کم پیش می آید که انسان لا ادرکی شود و در مورد وجود خدا در این عالم سکوت پیشه کند ...بنابراین همیشه در بین این دو حالت ارمانی ما در حال چرخ زدنیم ...شاید برای همین است که ما آدمهای عادی رفتار های متناقضی در مورد این مسائل داریم .
همه مثال هایی که زدم یک چیز مشترک داشت. شما خودتان را هم که به آب و آتش بزنید نمی توانید عزیزانتان را برگردانید... عاملی بیرونی رنج عظیم درونی را برای شما به وجود آورده است.. که با تغییر بیرون نمی توانید آن رنج را کاهش دهید ..چون صورت مسئله ها پاک شده اند!!!
در جایی می خواندم که رنج ها و سختی ها ی بیرونی و اینکه انسان ناتوان از تغییر دادن آنها باشد اصولا انسان را درون گراتر و عارف مشرب تر می کند چون به لحاظ بیرونی نمی تواند چیزی را تغییر دهد سعی می کند خودش را تغییر دهد .... گاه جهان بینی اش را تراش می دهد تا رنج کمتری بکشد.
دنیا هر چه که باشد ...یک چیز وجود دارد و آن هم رنج است رنجی که نمونه های بالا فقط قسمت کوچکی از آن است ...رنج هایی که اگر بگوییم چرا وجود دارند؟ جوابی برایشان نداریم. به قول نیکوس کازانتزاکیس این همه کتاب فقط رنج مردمانی است که قادر نیستند به این قبیل سوالات جواب دهند.
|