تبليغاتX
اندیشه کن ....

اندیشه کن ....
انسان در تنهایی می زیید و در تنهایی می میرد

منوي اصلي
صفحه نخست
فهرست مطالب وبلاگ
پروفايل
پست الکترونيک
آرشيو مطالب
تعداد بازديدها:

درباره وبلاگ

شاید سال 83 که با آشفتگی تمام وارد دانشگاه فردوسی شدم اینقدر در ذهنم واضح نبود که بلاخره بعد از چهار سال آمار خواندن می توانم علاقه ام، فلسفه ( آن هم از نوع غرب ) را به طور رسمی دنبال کنم. اما مثل اینکه الان به وقوع پیوسته و از اول مهر 87 دانشجوی فلسفه ی غرب مفید قم می شوم. در چند سال گذشته آشفتگی های زیادی داشته ام. البته فکر نکنم این آشفتگی و دردمندی هرگز از وجودم رخت بربندد ولی به مرور زمان انسان یاد می گیرد چگونه در عین اضطرابهایی که جزئی از وجود اومی شوند و در او لانه می کنند زندگی کند یا شاید از آن لذت ببرد( البته کلاً لذت بردن از آنها برایم محل شک است). در تمام این سالها سعی کرده ام که در میان روزها جهانم و جهان بیرون از خودم را بیشتر بشناسم و در پس این شناخت همیشه دنبال جواب دادن به این سوال باشم که چه باید کرد؟
جهان خیلی وقتها برایم جای عجیبی است که فکر کردن در موردش همیشه همراه با یک نوع اضطراب است و بیشتر اوقات مرا به حالتی از تحیر می برد. تحیری که بیشتر وقتها گیج کننده است اما همواره در من نوعی اشتیاق خاص را برای فهمیدن و درک بیشتر ایجاد می کند. در این میانه احساسم این است که عشق به خود و دیگری و دیگران التیام دهنده ای عمیق است و نوعی همدردی با تمام انسان هاست. انسانهایی که آنها هم مثل من لحظات مایوس کننده و نا امید کننده و خالی از عشق زیادی را تجربه کرده اند. انسانهایی که دوست دارند زندگی شان همواره سرشار از احساس شادی و امیدواری باشد ولی لحظات زیادی است که فاقد آن هستند. البته بیشتر اوقات فقدان چنین احساسی درونی است(حداقل به نظر من) . و من در تلاشم ببینم که در اعماق زندگی چه چیزهایی برای صید کردن هست که زندگی انسان را به ژرفا ببرد.... البته این نشان می دهد که من خوشبینم...

آنكه در خرد مي زييد
خويشتن را در همه و همه را در خويشتن مي بيند
و عشقش به پروردگار عشق
تمامي آمال خودخواهانه را كه شكنجه روحند
در او محو كرده است.
در دلش نه نگراني، از شدت راهي دارد
و نه آرزوي لذت جايي
پس، از شهوت و خشم و ترس ديگر وارسته است .

حلقه تعلقات شخصي را از گردن جانش گشوده
و سودجويي را از دل زدوده؛
نه طالع خوب موج شعفي بر چهره اش مي نشاند
نه اقبال بد به اندوهش مي كشاند
پس چنينند روشن بينان

انديشه به دنيا و تعلقاتش پايبندت مي كند به آنها
پايبندي آرزو مي پرورد در دل
و آرزو چيست؟
آرزو جز شهوت داشتن نيست
و چون نتواني داشته باشي
خشم از راه ميرسد
خشم قدرت تشخيص تو را در پس حجاب مي نشاند
و توان تجربه آموزي از خطا ها را از تو مي ستاند
و چون قدرت تميز از كف نهادي
زندگي ات را سراسر بر باد دادي
وليكن آنگاه كه از دنياي محسوسات درگذري
و از زندان تعلقات و بيزاري ها جان ببري
صلح و يكرنگي فرا خواهد رسيد
رنجها پايان مي يابد
و زندگي ات غرق غرق در نور معرفت مي گردد

پراكنده دل از حكمت به دور است
نه در او ياري تمركز هست گاهي
و نه او را به جهان صلح و يكرنگي راهي
و چون نداند صلح و آرامش چيست
او را به وادي لذت راهي نيست

آن دل كه در پي شهوت روانه شد
قدرت تميز خود را چون قايقي
به گرد باد سپرد
و طوفان او را به سوي هلاكت ببرد

آنكس كه قفس خويشتن شكست
يكباره از ما و من برست
به پروردگار عشق رسيد
و به او ملحق شد
و چه جايگاهي بيشتر از اين

پس به چنين جايگاهي نائل شو
و از مرگ به بي مرگي واصل شو !


آرشيو وبلاگ
دی 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
شهریور 1384
مرداد 1384

لينکهاي روزانه
روزگفتار های آرش نراقی

موضوعات
زنان
دین
سیاست
دغدغه ها
خودگویی
فلسفه
متفرقه
آرشیو برنامه ها
اخلاق
معرفی کتاب

لينکدوني
نیلوفر
معنویت و عقلانیت
عبدالکریم سروش
کتابخانه آفتاب
كتابهاي رايگان فارسي
حباب (یاسر میردامادی)
تجربه ی بودن(محمود مقدسی)
گرانیگاه (مصطفی انتظاری)
سه شنبه نويسي ها(علي كاظميان)
شبانه(فاطمه)
باران(مریم محمد پور)
جام تهی
نقطه
نسل سکوت(ابولفضل حاجی زادگان)
چیتا(علیرضا کاظمی)
مکتوب (نرگس)
one year painting project(فاطمه فرهودی)
کاغذها(امیرمهدی حکیمی)
اردوان نوشت(اردوان روزبه)
آتشگه(مهدی آشوری)
کوک بی پرده(مهدی نظری)
عرفان و طریقت (آمنه مجذوب صفا)
پاره نوشته هایی در باب اقتصاد (عنایت کلایی)
اتاق روشن( مجید ادیبی)
بدون سانسور (مرضیه کوهستانی)
ارباب سخن
فراسوی زبان(مهدی ساعتچی)
سودارو(مصطفی رضیئی)
جذبه ( لیدا قهرمانلو)
دریچه( منصور بوستانی)
آواره بر فراز دریای مه
آب و آیینه ( اکبر داستانپور)
رستاخیر(زهیر صیامیان)
بیدار نامه( حسن)
شبتاب(رضا واعظي)
مجمع پریشانی
رندانه (علیرضا مازایان)
سیاه-سفید(سارا طهرانیان)
Critic(مريم نصر)
آرش نراقی
مجید میرزاوزیری
آناناسی فکر کنیم(ناصر آزاد)
نیک مرد
آنک انسان(رضا مسعودی)
اخباری از عوالم فلسفه و عرفان و اديان
اپیستمه
مهر ایران(امیر راعی فرد)
اسرار نهان( آشنا)
فلسفه
راهنمای فلسفه در اینترنت
سایه سبز
همسفر
احسان ابراهیمی
فلسفه ی تعلیم و تربیت (رضا محمدی)
جهانگرد
حيرت(سحر)
حکمت و دین پژوهی
:: قالب وبلاگ

امکانات وبلاگ


اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها ! لينک RSS


طراح قالب

Template By: Tempha.com


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

ما هر روز چیز های زیادی را وارد مغز و سطح آگاهیمان می کنیم . هر روز به سایت های خبری سر می زنیم . روزنامه می خوانیم . تلویزیون ، کانال های ماهواره ای، رسانه ها، محیط های سایبری را نگاه می کنیم ...  تمامشان هر روزه اطلاعات زیادی را وارد مغزمان می کنند. اما شاید این موضوع  آنقدر ها مهم نباشد. چیزی که از اهمیت بیشتری برخوردار است صحت و سقم این اطلاعات است. این موضوع برای من سوالی بزرگ است که این حجم اطلاعاتی که ما وارد مغزمان می کنیم ؛ آیا درست است و یا به اصطلاح چقدر مطابق با واقع است؟  چه چیزی باعث شده است که من بپندارم که درست هستند ؟ چه چیزی باعث می شود که به آن اعتماد کنم ؟ از خودم می پرسم که چه چیزی خبری را موثق می کند؟ آیا ملاکی وجود دارد ؟  

چند مثال می زنم تا اهمیت موضوع آشکار تر شود.

1.

چند روز پیش یکی از دوستان لینکی را درباره اخبار تقلبی ، دست کاری شده ،عکس هایی که با فتوشاپ و نرم افزار هایی که اصولا کارشان دادن افکت بر روی عکس است را فرستاده بود . یکی از آنها مربوط به زیر آب رفتن مقبره کورش بود . برای خود من حدودا 10 بار  ایمیلی که متنی را برای اعتراض به این کار بود؛ فرستاده بودند .  در این میل می خواستند که به جمع معترضین بپیوندم. عکس هایی هم ضمیمیه نامه بود که موضوع را تایید می کرد. حتی چند نفر هم در آب گرفتگی مقبره شنا می کردند ....!!!

 این سایت مدعی شده بود که اصلا این سد به مرحله آبگیری نرسیده است که چنین عکسی منتشر شده است !!! یعنی کاملا خبری دروغین و نا مطابق با واقع!!! نمونه های دیگری هم ذکر شده بود که تقریبا با تمام آنها مواجه شده بودم...این از محیط های سایبری!

2.

گاهی این موضوعات- یعنی تحریف واقعیت - سیاسی هم می شود. اخباری منتشر می شود و بعد از چند سال می فهمی که چیز دیگری بوده است . همین تلویزیون و رسانه های جهان را توجه کنید ... جالب ترین موضوع که می توانم در موردش صحبت کنم همین یازده سپتامبر است. وقتی برج های دو قلوی آمریکا فرو ریخت ... خیلی چیزها گفتند . خیلی تحلیل ها ارائه شد . ولی حالا در سال 2006 برنامه ای پخش می شود که برج های دو قلوی امریکا اصلا امکان ندارد که بر اثر برخورد فقط دو فروند هواپیما این گونه با خاک یکسان شود ...و بعد معلوم می شود که دهها بمب بعد از برخورد هواپیما منفجر شده است. !! تازه اگر این حرف من هم درست باشد! بعد می فهمیم که ما مثل هزاران آدم یگر باور کردیم که بن‌لادن در این کار دست دارد . شاید یک روز هم آشکار شود که خود دولت آمریکا این کار را کرده است که حمله به عراق و افغانستان را موجه کند مسلما چیزی که عایدش می شود هزاران برابر بیشتر از آن برج هاست . الله اعلم!!...این هم از رسانه های تصویری!

3.

چند وقت پیش در سخنرانی شرکت کرده بودم . بعد از آن خبر سخنرانی همراه با انعکاسی از سخنان آن فرد را در روز نامه ای خواندم ... به نظرم آمد یا من در آن جلسه حضور نداشته ام یا آن خبر نگار محترم ... چیزی که نوشته بود بیشتر شبیه به این بود ایده ای را در ذهن خود داشته و همه آن حرف ها را حول محور آن ایده خود سازمان داده بود که دست آخر به همان نتیجه خود برسد!!! این هم شد خبر نگاری؟؟!!! این هم از روزنامه ها!

 

 

از این نمونه ها هرگز نمی توان برداشت کرد که همه اخبار رسانه های جهان نامعتبر است. بلکه فقط تلنگری است به ما که اخبار را به صورت تام قبول نکنیم ... تحت تاثیر یک خبر بدون فکر کردن به آن قرار نگیریم . شاید گاهی موضوع بی اهمیتی باشد ولی در بسیاری از جاها اهمیت فراوانی دارد . مسلما وقتی خبری را می خوانیم باید به نکات زیادی توجه کنیم .ولی آنچه که اهمیت بیشتری دارد این است که بنا بر چه مدرکی این حرف را می زند . مهم این نیست که چه می گوید مهم اسنادی است که او ارائه می دهد ..البته موضوع پیچیده تر هم می شود که آیا اسنادی که ارائه می دهد قابل اعتماد هستند؟ الان که به موضوع فکر می کنم سوالات وحشتناکی هم به ذهنم می رسد که واقعا موضوع را بغرنج تر می کند ..سوالات معرفت شناسی پایشان به مسئله باز می شود . پای آنها که باز شد فلسفه هم کم کم به میان می آید .... و  بحث بسیار گسترده می شود اما توصیه ای که می توانم کنم این است که از اعتماد کامل به شدت باید پرهیز کرد!

خبر ها  وسیله ای برای قضاوت هستند ..وسیله ای برای قضاوت درباره آنچه که اتفاق می افتد . اما ما به راحتی از کنارش می گذریم. ما بدون سند حرف می زنیم بدون سند نتیجه گیری می کنیم .بدون سند و مدرک نظر می دهیم و گاهی فکر می کنیم که حتی احساساتمان ترازویی است که با آن می توانیم رویداد ها را بفهمیم . ما اشکالات دیگری هم داریم . وقایع را دست کاری می کنیم بنا به طبعمان و منافعمان رویداد ها را پر رنگ و کم رنگ می کنیم چیزی را بزرگ و قسمتی از آن را کوچک می کنیم انگیخته و انگیزه را با هم قاطی می کنیم در صحبت کردن هایمان مغلطه می کنیم . بعضی از شواهد را نادیده می گیرم تا نتیجه گیری یمان قطعی باشد . ما خیلی از کار های دیگر را هم می کنیم و بعد هم فکر می کنیم که احتمالا در آتش حقیقت جویی در حال سوختنیم. آن چیزی را که به واقع فقط تفسیر ما از واقعیت است را حقیقت می پنداریم و گاهی از دیگران هم می خواهیم که همین را قبول کنند و گر نه آنان را دشمنان حقیقت می دانیم

من اعتراف می کنم که فکر نمی کنیم ...حتی تا حدودی که خود را آماده می کنیم که گول بخوریم تاحدودی خود را آماده می کنیم که هر چیزی را به مغزمان وارد شود .بدون اینکه در موردش فکر کنیم . حتی آنقدر خود را باز می گذاریم که به طور نا خواسته خود نیز به انتقال این اخبار کمک می کنیم ....

من در حقیقت نمی دانم که چگونه می توانم بفهمم که یک عکس تقلبی یا درست کاری شده است یا  نمی دانم که سر بریدن هایی در عراق که در همه جا پخش شده است صحنه سازی است . هنوز هم نفهمیده ام که هولوکاست رخ داده است یا نه ؛ نمی دانم اخباری که از زندان گوانتامو می رسد تا چه اندازه صحت دارد . نمی توانم بفهمم که واقعا حزب الله لبنان تا چه اندازه ای صادقانه عمل می کند یا این که تا چه اندازه سیاست های آمریکا جنگ طلبانه است ...نمی دانم که آیا خبری که می خوانم تا چه حد ناظر و نویسنده خبر بی طرف بوده است اما می توانم یک کار کنم ....میتوانم محتاط تر به اخبار گوش کنم ....تامل بیشتری به خرج دهم و اگر مطمئن نیستم تامل بیشتری را در تصمیم گیری هایم اعمال کنم ...و البته همیشه به خاطر داشته باشم که آفت های زیادی است که می تواند انسان را از مسیر دیدن واقعیت دور کند ...هر چند که همین کار مرا به طرف نوعی بی عملی در این عرصه ها می برد ....

 

انگار هر چه جهان وسیع تر می شود زندگی هم پیچیده تر می شود ...زمانه سختی است ....

 

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:شنبه 25 شهریور1385 موضوع: متفرقه

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
مرگی سرشار از زندگی

متن زیر خلاصه ای از فصل اول کتاب "پرسش های زندگی " نوشته فرناندو سوتر - با کمی تغییر - است .مدتی پیش این خلاصه را برای معرفی این کتاب در نشریه هاشور نوشته بودم که به دلایلی فرصت نشد تا چاپ شود . کتابی است بسیار خواندنی که انسان را به خرد ورزی دعوت می کندو اینکه در این دم کوتاه زندگی شاید بزرگترین مسئولیت هر انسانی زندگی کردن و فهم عمیق آن باشد. انسان را از دیدن ظاهری این جهان جدا می کند و او را به تامل درباره پرسش های زندگی وا می داردچیز هایی به نظر خیلی ها قطعی و خالی از هر گونه سوالی است. در عین حالی که اندیشه بزرگان فلسفه را بیان می کند؛ فرق زیادی بین یادگیری یا تکرار اندیشه دیگران و داشتن فکری که حقیقتا متعلق به خود انسان است می گذارد.

* * *

انسان میراست.

سقراط انسان است.

پس:

سقراط میرا است.

طی نسل های متمادی، نوآموزان فلسفه، مطالعه منطق را با قیاس بالا آغاز کرده اند. توجه به این نکته جالب است که کار فلسفه باید با تذکر مرگ یک همکار بلند آوازه آغاز شود و خط استدلالی را دنبال کند؛ که در واقع ما را به مرگ محکوم می کند؛ زیرا روشن است که اگر به جای مرگِ سقراط نام شما خواننده عزیز یا من یا هر کس دیگری گذاشته شود؛ قیاس فوق به همین اندازه معتبر خواهد بود . آری محکوم به مرگ شدیم !!!

چه چیزی در مورد مرگ می دانیم ؟ یقینا بسیار کم. یکی از آن چیز هایی که می دانیم این است که مطلقا شخصی و غیر قابل انتقال است . یعنی هیچ کسی نمی تواند به جای دیگری بمیرد، و به همین دلیل است که مرگ به ما تفرد می بخشد و ما را برابر نیز می کند. وقتی نوبت به مرگ می رسد هیچ کس کمتر یا بیشتر از دیگری نیست و از همه مهمتر ، هیچ کس نمی تواند آدم دیگری متفاوت با آنچه هست باشد . یک چیز دیگر هم در مورد مرگ می دانیم. نه تنها قطعی است بلکه همواره قریب الوقوع است . فقط سالخوردگان یا بیماران نیستند که می میرند .می توان گفت از لحظه ای که زندگی را آغاز می کنیم ، آماده مرگیم .شاید سخن مونتنی بسیار درست باشد که می گوید :ما به این دلیل آنکه بیماریم نمی میریم بلکه به این دلیل می میریم که زنده ایم. وقتی به این مسئله فکر می کنیم می بینیم که همگی ما آدمها همواره با مرگ فاصله یکسانی داریم . تفاوت عمده آن نیست که سالم هستیم یا نه ، ایمن هستیم یا در خطر ، بلکه تفاوت میان زنده بودن و هستی و نیستی است . قلمرو میانه ای وجود ندارد.هیچ کس نمی تواند نیمه جان باشد .مشخصه اصلی مرگ آن است که هیچ گاه نمی توانیم از چنگ تهدید آن بگذریم هر چند گاهی" نامحتمل" به نظر می آید ولی "همواره ممکن "است.

آگاهی از مرگ از آن چیز هایی است زندگی را به امری جدی برای ما بدل می کند. چیزی که هر یک از ما باید درباره اش بیندیشیم؛ چیزی راز آمیز و ترسناک ؛ نوعی معجزه ارزشمندکه باید درباره اش مبارزه کنیم و به تلاش و تامل نیاز دارد. اگر مرگ وجود نداشت چیز های زیادی برای دیدن داشتیم و وقت فراوانی که این چیز ها را ببینیم اما کار چندان ارزشمندی وجود نداشت که انجام دهیم - تقریبا هر کار را برای اجتناب ازمرگ انجام می دهیم- و چیزی نبود که درباره اش بیندیشیم. جالب اینجاست که بسیاری از ما فکر می کنیم که قطعیت از مرگ ما را هراسان می کند و زندگی را برای ما بی مفهوم . در حالی که قطعیت از مرگ نتنها ما را به فکر فرو می برد بلکه ما را به متفکر تبدیل می کند . از همه مهم تر این که آگاهی از مرگ ، خود ما را تبدیل به انسان می کند. زیرا میرا بودن جزئی از تعریف انسان است. در یونان باستان برای مفاهیم انسان و میرا یک واژه داشتند. حیوانات و گیاهان میرا نیستند چون نمی دانند که می میرند.حیوانات شاید خطر را پیش بینی کنند اما بر ضرورت بنیادین مرگ آگاه نیستند. یک "میرا" موجودی نیست که می میرد بلکه موجودی است که می داند خواهد مرد.

خواه ار مرگ بترسیم یا نه یا حتی آرزویش را بکنیم؛ خود مرگ، نفی محض است؛ معکوس زندگی است ؛ لذا ما را همواره به طریقی به زندگی ارجاع می دهد. نوعی نگاتیو عکاسی که باید طوری ظاهر شود که بتوانیم تصویر بهتر را ببینیم.

آری مرگ ما را به به فکر کردن وا می دارداما نه در باره مرگ بلکه درباره زندگی. اندیشه ای که به وسیله مرگ بیدار شده است از پشت دیوار نفوذ ناپذیر مرگ به عقب جست می زند و بارها و بارها به موضوع زندگی باز می گردد . به جز بستن چشمانمان به منظور ندیدن مرگ یا اجازه دادن به مرگ که کور و مرعوبمان کند ؛ این امکان را هم داریم که (هر چند که بی خطر هم نیست) سعی کنیم زندگی را دوباره بفهمیم.

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:سه شنبه 21 شهریور1385 موضوع: معرفی کتاب

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
من و مسئله شر

فرض کنید در موقعیت های زیر قرار گرفته اید.

 

    صحنه اول

  1. زلزله ای سهمناک آمده است و شما، همه اعضای خانواده تان را که عمیقا دوست می دارید از دست داده اید....همه را .... و شما تنها کسی هستید که زنده مانده ا ... راه دوری نروید ...همین زلزله بم را متصور شوید.... خوب حالا مجبور هستید جنازه ها را در بیاورید!!! آنطرف پدرتان و در طرف دیگر مادرتان ... مادرتان را فقط از روی لباسهایش می توانید تشخیص دهید ...جسد برادرتان هم بر اثر افتادن آوار  نمی توانید پیدا کنید...

اگر هولناک است.... ولی کسانی بوده اند که این واقعیت ها را چشیده اند ..پس جرات داشته باشید و از پنجره خانه آنها هم زندگی را نگاه کنید.

 

    صحنه دوم

  1. جنگ است ...این روزها واقعی تر از جنگ هم مگر چیزی هست؟ ... فرض کنید که بمباران است و شما در خانه نیستید ...وقتی به خانه بر می گردید، در کمال ناباوری خانه را با خاک یکسان می بینید... مردم  اجساد خانوادتان را برایتان در می آورند.

 

صحنه سوم

  1. کسی که بسیار دوستش می دارید ...یا اگر بخواهم تراژیک بودن حادثه را بیشتر کنم ...کسی که عاشقش هستید به یک سفر کاری رفته است. به شما خبر می دهند که تصادف کرده است . با هزار بدبختی خود را به محل تصادف معشوقتان می رسانید. او بعد از سه روز می میرد.

 

    صحنه چهارم

  1. پسر کوچکتان دچار نوعی بیماری قلبی است ...می دانید که که باید عمل کند اما خرج عمل بالاست ..آنقدر زیاد که هر چه هم کار کنید فقط می توانید یک دهم این پول را آماده کنید. کسی را هم ندارید که این پول را از او قرض بگیرید ..دکتر می گوید تا سه روز دیگر اگر کودکتان عمل نشود می میرد ... سه روز می گذرد و او به خاطر جور نشدن پول می میرد .

 

صحنه پنجم

  1. به خانه شما دست برد زده اند ....شما می فهمید که علاوه بر این که پول ها را برده اند ..پدر و مادر شما را به طرز وحشتناکی کشته اند!!

 

اینها فقط قسمت هایی از تلخی های زندگیست ...ترجیح دادم روی چیز هایی دست بگذارم که برای افراد تاثرآورتر است ..از دست دادن عزیزانمان که با آنها رابطه تنگاتنگ عاطفی داریم. وگرنه ارواح لطیفی هم هستند که به خاطر همه بشریت ناراحت و متاثر می شوند. می خواهم نظرتان را بدانم که اگر هر یک از این اتفاق ها  برایتان بیفتاد؛ جهانبینی تان چگونه خواهد شد یا چگونه خواهد بود ...

خواهش می کنم تصور کنید ...... گاهی کفش دیگران را هم بپوشید. بد نیست!!! حتی اگر باعث شود پاهایتان تاول بزند. می خواهم در معرض شر طبیعی و اخلاقی قرار بگیرید تا ببینیم که جهانبینی تان چه تغییری خواهد کرد ..یا چه کاری جهانبینی تان برایتان انجام خواهد داد!

 

چند نمونه:

ممکن است شما هیچ گاه در مورد موضوعاتی چون مرگ ، زندگی بعد از مرگ ،زندگی، خدا ، انسان، درد، رنج، بودن و نبودن، گناه ، اخلاق،قضا ، سرنوشت... و از این جور چیز ها نیندیشیده باشید ...مسلما چنین افرادی بیشترین صدمه را از نظر فکری خواهند خورد .... چون تازه بیدار شده اند...فهمیده اند که باید تبیینی برای این جور چیز ها هم پیدا کنند ..ممکن است دچار بیماری های روانی شوند یا به شدت به مذهب روی بیاورند یا حیران ...مدل های دیگری هم قابل تصور است ولی زیاد علاقه ای ندارم به این گروه بپردازم .چون به نظرم در شرایط های گفته شده این افراد بیشتر دنبال تکیه گاهند و بنا به طبعشان به هر طرف که کشیده شوند اول از همه دنبال تکیه گاهند ...حتی اگر آن  مواد مخدر باشند.

 

گروه دیگر آدمها – البته من این دو گروه را ایده ال فرض می کنم هر چند که آدمها اصولا ما بین این دو گروهند- کسانی هستند که در مورد این موضوعات فکر کرده اند ...یا مذهبی و دینی و خداباور شده اند _این کلمات را با تسامح زیادی شکل هم می گیرم-  شده اند یا اینکه بی اعتقاد به ماورا ... سعی می کنم بفهمم این دو نوع آدم ایده ال من چگونه فکر خواهندکرد ...

احتمالا یک انسان مذهبی- که من با تسامح معنوی و مذهبی و خداباور را یکی می گیرم- بعد از این که از نظر عاطفی کمی آرام شد...خواهد گفت: تمام اتفاقات اطرافم آزمایش الهی است .او زمین را جایگاه امتحان دادن قرار داده  . وظیفه من این است که صبور باشم و البته خدا با صابران است . او نیایش بیشتری خواهد کرد برای کسانی که از دست داده طلب مغفرت خواهد کرد و از خداوند می خواهد به او صبر جمیل فرماید .... او به مرور زمان به آرامش می رسد و از اینکه در آن امتحان الاهی ایمانش را از دست نداده, خشنود خواهد شد .البته واقعا با تسامح سخن گفته ام ممکن است گروهی باشند که خداوند را در این گونه امور دخیل نداند وتعبیر امتحان را هم بکار نبرند مثلا از خداوند به عنوان چراغ در زندگی خود یاد کنند ...یعنی حالا که این اتفاق افتاده تو _خدا_ نور هدایت ما باش یا چیزی از این قبیل....از این رویکرد خوشم می آید انگار انسان را به جنبه فرا انسانی می برد ..الارغم اینکه خیلی ها امروزه از مذهب فرار می کنند به نظر من هنوز هم جنبه های فوق العاده ای در آن هست که اگر درک شود می تواند انسان را به فرا تر خودش ببرد ...چیزی که در مکتب ها کمتر دیده می شود ..

اما گروه دیگر کسانی هستند که خداناباورند . یا نهلیسمند ..لاییک سکیولار مترالیست ها و از این قبیل که نگاه غیر الهی دارند.خوب مسلما این جور اتفاقات برای آنها البته برای تایید اعتقادشان مفید هم هست  و آنها را در اعتقاداتشات راسخ تر خواهد کرد . ولی خوب احتمالا رنج زیادی را متحمل خواهند شد.

ما انسانها اگر در مورد این مسایل فکر کرده باشیم همیشه به حالت نسبی بین این گروه واقع می شویم ..کم پیش می آید که انسان لا ادرکی شود و در مورد وجود خدا در این عالم سکوت پیشه کند ...بنابراین همیشه در بین این دو حالت ارمانی ما در حال چرخ زدنیم ...شاید برای همین است که ما آدمهای عادی رفتار های متناقضی در مورد این مسائل داریم .

همه مثال هایی که زدم یک چیز مشترک داشت. شما خودتان را هم که به آب و آتش بزنید نمی توانید عزیزانتان را برگردانید... عاملی بیرونی رنج عظیم درونی را برای شما به وجود آورده است.. که با تغییر بیرون نمی توانید آن رنج را کاهش دهید ..چون صورت مسئله ها پاک شده اند!!!

 در جایی می خواندم که رنج ها و سختی ها ی بیرونی و اینکه انسان ناتوان از تغییر دادن آنها باشد اصولا انسان را درون گراتر و عارف مشرب تر می کند چون به لحاظ بیرونی نمی تواند چیزی را تغییر دهد سعی می کند خودش را تغییر دهد .... گاه جهان بینی اش را تراش می دهد تا رنج کمتری بکشد.

دنیا هر چه که باشد ...یک چیز وجود دارد و آن هم رنج است رنجی که نمونه های بالا فقط قسمت کوچکی از آن است ...رنج هایی که اگر بگوییم  چرا وجود دارند؟ جوابی برایشان نداریم. به قول نیکوس کازانتزاکیس این همه کتاب فقط رنج مردمانی است که قادر نیستند به این قبیل سوالات جواب دهند.

 

 

 

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:یکشنبه 5 شهریور1385 موضوع: دین

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
... و چیز خاصی است!

مادرم در کویر به دنیا آمده.  با اینکه از سه سالگی در شمال می زیسته اما همین به دنیا آمدن در آنجا برای من حداقل مزیت هایی داشته که بار ها به آنجا سفر کنم. . سکوت آن را ، آرامش آن را و گره خوردندن آسمان و زمین به هم را از نزدیک ببینم .... از نزدیک ِ نزدیکِ نزدیک .. زمانی که کویر شریعتی ، آنجا که کویر را توصیف می کند را می خواندم به راستی آنچه را که نوشته بود از قبل حس کرده بودم . حس می کردم که او هم تحت تاثیر همین خلود کویر قرار گرفته است ...

راستش را بخواهید این که چه چیزی سبب شد این نوشته را بنویسم ...تنها یک چیز بود که آسمان شهر امشب شبیه آنچه بود که در کویر دیده بودم ...پر ستاره ...عمیق .. واین آنقدر آسمان و ستاره ها را نزدیک خودت می بینی مجالی برای این نیست که فکر کنی خدایی هست یا نیست .... باید اعتراف کنم ..که این زیبایی مرا فریفته ساخته است چیزی که همیشه ار آن فرار کرده ام .راستش را بخواهید همیشه بر این باور بودم که زیبایی گول زننده است ...ولی این بار آنقدر بود که دیگر شیفته شدم ...نگویید که عقلش از میان رفته یا عقل را نمی شناسد ...بلکه بیشتر در حالتی پارادوکسیکال یا متناقض نما سیر می کنم . به راستی این زیبایی ، تمامیِ آن چیزی را  که از ادله عقلی انتظار داشته ام براورده کرده است. این زیبایی آنقدر عظیم و دوست داشتنی است که به راستی من را دچار نوعی حالت خاص کرده است ..نوعی پارادوکس که حتی جنسش را هم نمی دانم .. شاید همین جهش ایمانی که از آن سخن ها می رانند در چنین نقطه ای آغار گردد ..کسی چه می داند؟ شاید آن سخن سهراب درست باشد که می گوید آیتی بهتر از این می خواهید؟

 

گاهی فکر می کنم که آنان که از عدم وجود خدا سخن ها گفته اند خود را به عنوان انسان در مواجهه با زیبایی یا یک نوع عظمت قرار نداده اند یا دچار یک نوع بیگانگی با طبیعتند ...یا چیزی از این قبیل ...اما می توانم این را کاملا حس کنم که ذهن ، شعور و دایره احساسم به طور محسوسی خدا  را درک می کند و به طور عقلی هم می دانم که اکنون که این را حس می کنم نه بنا بر یک ترجیح روانی ست نه برای بهداشتی کردن روح!! نه به هیچ دلیل دیگر ....تنها دلیلی که دارم و برای خود من به دلیل عظمت آن موجه است ..این است که به راستی چیزی خاص را احساس می کنم!!!!

 

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:جمعه 3 شهریور1385 موضوع: دین

©All rights reserved to question64.blogfa.com | Template by: TEMPHA.COM