به دلایل زیادی دوست دارم دوستانم از همه جور طرز فکری باشند.یکی از آن دلایل که هنوز هم در آن به طرز باور نکردنی خام هستم نوعی احساس آمادگی برای ارتباط با دیگران است... نوعی روحیه که باعث شود بیگانگی با دیگران مرا نترساند و بیدرنگ شریک با انسانها شدن را تجربه کنم. به تعبیر مارسل نوعی آمادگی معنوی را تجربه کردن .
...و حالا دوستی با یک کشیش تجربه ای تازه ای را در من بوجود می آورد ... صحبت که می کنی، می بینی که آسمان همه جای دنیا یک رنگ است. ایران به جهت یک سری ویژگی های خاص که به نظر من اصلا جای خوبی نیست موقعیت خاصی را برای کسانی که اینجا زندگی می کنند به وجود آورده ..دین رسمی ..زبان رسمی و در ارتباط نبودن با فرهنگ های متفاوت باعث نوعی غفلت ما از دیگران شده. مثل بچه ای می مانیم که داخل یک اتاق مانده و فکر می کند همه دنیا همین جا است . یا اگر از آنها غافل هم نباشیم با سهل انگاری می توان گفت که نمود عینی از فرهنگ آنها در اطراف خود نداریم. مثلا در کشورمان اقلیت های مذهبی بسیار جمعیت کمی را تشکیل می دهند و اصلا محسوس حس نمی کنی که وجود دارند .
برویم به دنبال حکایت دوست کشیش.واقعا صحبت کردن با آنها صفایی دارد مخصوصا اگر عارف مشرب هم باشد .با این که درک کسانی که به دفاع از ادیان نهادینه می پردازند آن هم بامتافیزیک به آن سنگینی کمی برایم ثقیل شده است اما باز هم سخنان در خور توجهی دارند که قابل تامل است .
البته کمی هم باید از اندیشه های رذیلانه!!!!خودم هم صحبت کنم. که چیزی باعث این ارتباط شد، فقط آزار دادن یک انسان مدافع مسیحیت با سوالاتی که می دانم برای جوابش خیلی باید مناقشه کرد! مسئله شر .( البته بعدا که فهمیدم این کشیش محترم شصت سال و اندی سن دارد به رذل بودن خودم بیشتر پی بردم!)
اولین بار برایش یک نامه نوشتم و مسئله شر را یا یک مثال بیان کردم .نظرش برایم تاحدودی مایوس کننده و از طرفی شگفت آور بود.البته شاید مغز ما با خواندن بینش و 12واحد معارف اسلامی در دانشگاه، اسلامی شده که نظرش اینقدر برایم عجیب بود ....
کمی از او بگویم . از 14 سالگی سوالاتی دینی برایش پیش می آمده و او را به وادی دین کشانده .در یک خانواده غیر کاتولیک بزرگ شده و بیشتر عمرش را صرف جستجو برای سوالاتش کرده و زمان زیادی را در تزلزل و نامطمئن بودن زیسته است .
من چیز های زیادی برای او گفتم مخصوصا در مورد وجود یا عدم وجود خدا ..اما او با چنان اطمینانی برای من از خدا گفت که پرسیدم : او را دیده ای؟ ...خیلی راحت گفت البته!!! من خدمت گزار اویم و خدمت به او یعنی کمک به مردم دوست داشتن آنها .من او را دیده ام ...صدایش را می شنوم ....زمانی که در شک بودم روزی صدایم زد و گفت می خواهی خدمت گزار من باشی؟ ....ادامه داد: می دانم که الله واقعی است برای اینکه او را در کارم ..زندگیم ..اطرافم ..می بینم .
به او گفتم : چرا من او را نمی بینم . اینجا کسی نیست .
گفت: Jesus said: "seek and you will find "
مسیح فرمود : بطلبید ...خواهید یافت .
گفت : تو طلب کرده ای و الله می خواهد چیزی را به تو نشان دهد .
گفتم : اگه اینطور باشه که خوبه .
گفت :به دقت گوش کن .با ضمیری روشن و فکری باز ...حتما خواهی یافت .
از خودش چیز های بیشتری گفت اینکه اول همه چیز را رد کرده بعد شروع به خواندن ادیان مختلف کرده مخصوصا بودایی و آیین هندو. نظر مثبتی هم به آنها داشت ..در 21 سالگی به این نتیجه رسیده بود که مسیحیت راه درست است .کمی در مورد تاریخ مسیحیت هم توضیح داد اینکه کلیسای کاتولیک در واقع مبنا و اولین فرقه مسیحیت بوده و دیگر کلیسا ها به مرور زمان و در دوره هایی از کلیسای کاتولیک جدا شده بودند و تقرببا همه این کلیسا ها دکترین بنیادین کلیسای کاتولیک را تصدیق می کنند.و البته بیشترین جمیعت مسیحیان را کاتولیک ها تشکیل می دهند .
تمامی کلیساهای مسیحی اتفاق نظر دارند که با آنچه از سخنان مسیح و حواریون ..رسیده :
مسیح پسر خداست؛
او یک پیامبر عادی نبوده؛
او به صلیب کشیده شد برای اینکه نوع بشر را از گناه نجات بدهدو سه روز بعد از مرگ دوباره رستاخیز پیدا کرد . در بدنی تجلیل یافته و او هنوز در میان ما زندگی می کند.
به من گفت هیچ دین دیگری نیست که بگوید موسسش بعد از مرگ دوباره رستاخیز یافت.اگر این حقیقت داشته باشدمسیحیت تنها دینی است که این را می گوید بنابراین این دین حقیقی ترین دین است و از طرف خدا آمده است یعنی «مسیحیت»
******************
من سخنان زیادی با او گفتم .هر چند اگر این گونه بگویم که من بیشتر گوش کردم بهتر باشد. (چون اصولا من زبان انگلیسی را خوب می فهمم ولی صحبت کردن سختم است.) اما در تمام این مدت فقط یک چیز ذهنم را مشغول کرده بود ..... آیا یک مدافع مسیحیت به اندازه یک مدافع اسلام به دنبال حقیقت نبوده است ؟ چرا یکی به این نتیجه می رسد که اسلام حق ترین دین است و دیگری به این نتیجه می رسد که مسیحیت...؟؟ آیا یکی مورد مرحمت و رحمت خداوند قرار گرفته و دیگری نه؟ آیا می شود تلاش کرد و به دو نتیجه متفاوت رسید؟ آیا این موضوع واقعا به میزان تلاش من بستگی دارد؟
*********************
براستی نمی دانم که اگر همه مدافعان اسلام ، مسیحیت ، یهودیت ، بودیسم ... دور هم جمع شوند و البته با نگاهی تسامح گونه به هم نگاه کنند باز هم به نتیجه ای برسند .من حتی تا حدودی این راه را هم بسته می دانم. به نظرم آنقدر ظاهر ادیان متفاوت است که فکر کردن به این موضوع که به راستی اینها به توافق برسند هم در فکرم نمی گنجد. فکر می کنم اگر راهی به گفتگوی ادیان و البته همزیستی مسالمت آمیز پیروان آنها باشد در دست کشیدن از این ادعا است که
"فقط حق، ما هستیم"
اگر دست از این مالکیت ها برداریم شاید نوری از حقیقتِ حقیقی تری از پشت ابر های نداستن، ما را فرا گیرد.
|