- به نظر من خدا عشق است .شما هر چه به من بگویید که چیز دیگریست من باور نمی کنم!
- به نظر من خدا خیر محض است . من به نیکی دریافته ام که هر چه پیش آید؛ بهترین است!
- به نظر من خدا نوعی امید است . و من همانا می دانم که خدا نوعی ایمان به امید است !
- به نظر من خدا فقط این عالم را آفریده است .او حالا همه چیز را واگذار کرده است .ما را نگاه می کند که انسان چه می کند.
- به نظر من خدا نوعی چراغ است .او در میان اختیار آدمی گاهی شعله ای از هدایت می شود تا ما را منزلگاه انسان راهنمایی کند.
- به نظر من خدا همان خدای ادیان ابراهیمی است ... گاهی رحمان ...گاهی قهار ... گاهی رئوف ... گاهی جلال ... گاهی ...
- به نظر من خدا نیرویی ماورایی است که همه جا جاری است . همه جایِِ همه جا . گاهی احساس می کنم در خدا زیست می کنم و به جای هوا خدا را استشمام می کنم .
- به نظر من خدا درون من است ...هیچ چیز بی نهایتی در بیرون از من وجود ندارد .
- به نظر من خدا عین وجود است . مگر شما بغیر از او چیز دیگری در این جهان می بینید؟
- به نظر من خدا ...
این لیستی که خواندید لیست ناجامعی از آن چیزی است که در این چند سال عمرم در مورد خدا داشته ام . (شما هم یک لیست از آنچه که تا به حال خدا می دانسته اید بنویسید) من فکرش را هم نمی کردم که اینقدر تصور از خدا در ذهن داشته باشم. یاد کتاب عقل و اعتقاد دینی افتادم که در آخر هر فصل به جای اینکه سوالاتی از خود متن بکند، همیشه سوالاتی هم از مخاطب می کرد. مثلا می پرسید " از خود بپرسید به واقع خدا را در چه چیز هایی می بینید؟". من یک بار این سوال را ازخواهرم کردم ...خیلی راحت گفت در آسمان ها! همین چند وقت پیش هم وقتی داشتم با دوستانم راه می رفتم گفتم: نمی دانم چرا وقتی در مورد خدا صحبت می کنم به صورت ناخودآگاه اشاره ام به طرف آسمان می رود!!!
بگذارید به یک نکته اشاره کنم:
چه چیزی باعث می شود من به این نتیجه برسم که خدا فلان چیز است؟
نیاز من؟ احساس و ادراک من ؟ روش های عقلانی رسیدن به این که خدا چگونه چیزیست؟ جامعه ؟ دولتمردان؟ عقل عرفی؟ شهود؟
به نظر می آید مساله خداوند از چند جهت بسیار پیچیده باشد: اولا چه ابزاری را برای شناسایی او باید برگزید. عقل وسیله بهتری است یا حواس ...شهود بهتر است یا صغری کبری چیدن؟
ثانیا بر فرض مثال که ما فهمیدیم کدام وسیله بهتر است. به راحتی می توانیم بفهمیم که می تواند انسان اشتباه کند . میزان این اشتباه چه قدر است؟
مثلا :فرض کنید به این نتیجه رسیدیم که خدا را می توان با عقل درک کرد. بعد فهمیدیم که این عقل ما دچار اشتباه هم می شود . می توانیم برای مثال رابطه زیر بنویسیم:
ابزار اثبات وجود خدا = عقل + میزان خطا
اما این صورت یک مشکلی دارد و آن هم میزان خطا است . آیا ما می توانیم به عنوان یک مشاهده گر و مدرک بفهمیم که به چه میزان دچار خطا شده ایم ؟اصلا انسان این توانایی را دارد که به این مقدار از خود دور شود و در مورد خودش و توان ادراکیش صحبت بکند ؟
میزان خطا از آنجا اهمیت پیدا می کند که این مقدار باید معقول باشد و گر نه آزمون ما آزمونی بی معنا خواهد بود!
حالا بگذارید یک فرض جالب بکنیم: فرض می کنیم داریم ماشینی شبیه انسان را بررسی می کنیم. اسم این ماشین را xمی گذاریم و به خاطر می سپاریم که این ماشین دقیقا شبیه انسان کار می کند.
می خواهیم یک آزمایش صورت بندی کنیم : آیا x می تواند خدا را درک کند یا به تعبیری به خاستگاه آگاهی او راه پیدا کند؟
به نظر می آید
- اولین چیزی که باید بررسی کنیم این است که ببینیمx این ویژگی را دارد یا نه .
- فرض می کنیم که xاین ویژگی را دارد.یعنی وسایلی دارد که می تواند خدا را بفهمد .یا به نظر می آید با این ادراکاتی که دارد می توان پیش بینی کرد که می تواند این کار را بکند.
- حالا باید ببینیم که این فهمی به ما از خدا به دست می دهد چه مقدار دقیق است.
فرض کنید به این نتیجه رسیدیم که x می تواند خدا را درک کند. و البته درک می کنیم که این ادراک ما زیاد دقیق نیست . در واقع می خواهم این را بگویم که با این مقدمه چینی ها شاید به این نتیجه برسیم که خدایی هست اما اینکه بخواهیم به او صفاتی هم نسبت بدهیم کار را بسیار سخت می کند.
حالا بگذارید کمی شما را گیج تر بکنم! چند وقت در مجله مدرسه مقاله ای در مورد اختفای خداوند از دکتر آرش نراقی می خواندم .می خواهم روایتی از آن را برایتان تعریف کنم.
"پاره ای از الهیادان روزگار جدید عبارت "خدا مرده است" که از نیچه است را اینگونه تعبیر کرده اند که خداوند پیشتر با ما سخن می گفت اما امروز خاموش شده است ، گویی خدای حی خود را بر ما آشکار نمی کند و بالاتر آن، گویی خود را از ما پنهان هم می دارد. بنابراین مطابق این تلقی انسان معاصر در عصر سکوت خدا به سر می برد"
به راستی امکان ندارد که چنین سخنی درست باشد؟ به نظر من امکان دارد واقعا چنین اتفاقی افتاده باشد .
اما نمی خواهم در مورد درستی این واقعه سخن بگویم . می خواهم توجه شما را به این نکته جلب کنم که همه چیز به من که ادراک کننده هستم مربوط نمی شود .ممکن است ادراک شونده هم موجودی باشد که مثلا شناخت خودش را بر ما سخت تر کند! یعنی علاوه بر اینکه باید در مورد خودم و توانایی ادراکیم و البته توان خطا کردنم بحث کنم باید در مورد اینکه آیا خدا هم موجودی فاعل در این قضیه است هم صحبت کنم!! تازه هر دیدگاهی که اختیار کنم چه خداوند در شناخت خودش بی کنش است یا نه، در واقع نوعی صفت دادن به خداست . بعد باید در مورد این صحبت کنیم که چگونه به این صفت در مورد خدا رسیده ایم!!!!!
راستش خودم هم گیجم .... امان از این ذهن آشفته ! تا می آید یک نظام درست کند و لبخندی از سامان یافتن ذهنت بر لبانت بیاید گردباد سوالات از راه می رسد و تلی خاک می گذارد و می رود .
هی خانه می سازیم و هی ویران می شود.
شاید
کار ما نیست شناساسی رازگل سرخ ،
کار ما شاید این باشد که در افسون گل سرخ شناور باشیم
شاید. کسی چه می داند ...شاید
|