عشق واقعی عاشق و معشوق ندارد که یکی نیاز باشد و دیگری ناز، که یکی برای اینکه در طرف مقابلش آتش به پا کند در حجابی برود و چهره مخفی دارد که شاید آتش عشق شعله ور شود. عشق واقعی این نیست که تشنگی را بیشتر کنید که طرف مقابل وقتی به لب چشمه رسید گوارایی را بیشتر بفهمد و قدر آن را بیشتر بداند ... عشق واقعی آن است که دو عاشق دارید که هر دو خود بسنده اند؛ که در کنار هم زیست می کنند، و این کنار هم زیستن بدون اینکه به فردیتشان لطمه ای بزند برایشان لذتی مضاعف می آورد *.
یک موزیک کاملا ملایم...... و همین کافیست که برای مدتی در خلسه فوق العاده ای فرو روی و از این جهان دست بشویی ... کاملا فرو رفته ای انگار در ماده لزجی فرو می روی که تو را در بر می گیرد ... آرام ِ آرام. و کاری هم از دست تو ساخته نیست . پایین و پایین و پایین تر...
...تا به حال شده است در سکرت آوری رویایی غرق شوی و در رویایت مست یک حالت تهی شدگی بشوی؟ خالی... خالی ِ خالی ِ خالی؟ و چیزی که هست" نیست" است؟ تا به حال ساعت ها وسط چهاردیواری هیچی ایستاده ای ؟ وسط دیوار هایی که فقط از آنها این را می فهمی که متناقض هستند؟ تا به حال به جای قلبت ؛ روحت عاشق شده است؟ یا قلبت بجای عقلت فکر کرده است؟ یا چشمانت چیزی را لمس کرده؟
تا به حال به جای سرما ، گرما خورده ای ؟ و به جای یک لیوان چای ، یک فنجان برف ؟
تو میدانی ؟من می دانم. زندگی شستن یک حس غریب بر سر طاقچه عادت است!
چه می گویم؟ تو می دانی؟ تو از این متن چه می فهمی؟ نمی دانی که پشت این کلمات ...؟ می دانی؟ راستی از خودت پرسیده ای که باید از این کلمات چه بفهمی؟** می گویند شما هرگز نمی توانید بفهمید من چه می گویم! زیاد بر خود فشار نیاورید من خودم هم نمی فهمم! در فهمیدنش مرا یاری می دهید؟چه فضای سنگینی است. نکند روزی زیر این همه سنگینی له شوم؟ ممکن است؟
۱۷ بهمن ماه ۸۵ با کمی تغییر
* روزی با دوستانم در مورد عشق صحبت می کردیم نتیجه گفتگو چنین چیزی شد.
** به قول صاحب وبلاگ فراسوی زبان :اینکه: از مطلبی واحد هرکسی چیزی میفهمد، چه میگویید؟ هیچکس آنچه را هست نمیفهمد! امّا همه آنچه را "باید" میفهمند .
|