تبليغاتX
اندیشه کن ....

اندیشه کن ....
انسان در تنهایی می زیید و در تنهایی می میرد

منوي اصلي
صفحه نخست
فهرست مطالب وبلاگ
پروفايل
پست الکترونيک
آرشيو مطالب
تعداد بازديدها:

درباره وبلاگ

شاید سال 83 که با آشفتگی تمام وارد دانشگاه فردوسی شدم اینقدر در ذهنم واضح نبود که بلاخره بعد از چهار سال آمار خواندن می توانم علاقه ام، فلسفه ( آن هم از نوع غرب ) را به طور رسمی دنبال کنم. اما مثل اینکه الان به وقوع پیوسته و از اول مهر 87 دانشجوی فلسفه ی غرب مفید قم می شوم. در چند سال گذشته آشفتگی های زیادی داشته ام. البته فکر نکنم این آشفتگی و دردمندی هرگز از وجودم رخت بربندد ولی به مرور زمان انسان یاد می گیرد چگونه در عین اضطرابهایی که جزئی از وجود اومی شوند و در او لانه می کنند زندگی کند یا شاید از آن لذت ببرد( البته کلاً لذت بردن از آنها برایم محل شک است). در تمام این سالها سعی کرده ام که در میان روزها جهانم و جهان بیرون از خودم را بیشتر بشناسم و در پس این شناخت همیشه دنبال جواب دادن به این سوال باشم که چه باید کرد؟
جهان خیلی وقتها برایم جای عجیبی است که فکر کردن در موردش همیشه همراه با یک نوع اضطراب است و بیشتر اوقات مرا به حالتی از تحیر می برد. تحیری که بیشتر وقتها گیج کننده است اما همواره در من نوعی اشتیاق خاص را برای فهمیدن و درک بیشتر ایجاد می کند. در این میانه احساسم این است که عشق به خود و دیگری و دیگران التیام دهنده ای عمیق است و نوعی همدردی با تمام انسان هاست. انسانهایی که آنها هم مثل من لحظات مایوس کننده و نا امید کننده و خالی از عشق زیادی را تجربه کرده اند. انسانهایی که دوست دارند زندگی شان همواره سرشار از احساس شادی و امیدواری باشد ولی لحظات زیادی است که فاقد آن هستند. البته بیشتر اوقات فقدان چنین احساسی درونی است(حداقل به نظر من) . و من در تلاشم ببینم که در اعماق زندگی چه چیزهایی برای صید کردن هست که زندگی انسان را به ژرفا ببرد.... البته این نشان می دهد که من خوشبینم...

آنكه در خرد مي زييد
خويشتن را در همه و همه را در خويشتن مي بيند
و عشقش به پروردگار عشق
تمامي آمال خودخواهانه را كه شكنجه روحند
در او محو كرده است.
در دلش نه نگراني، از شدت راهي دارد
و نه آرزوي لذت جايي
پس، از شهوت و خشم و ترس ديگر وارسته است .

حلقه تعلقات شخصي را از گردن جانش گشوده
و سودجويي را از دل زدوده؛
نه طالع خوب موج شعفي بر چهره اش مي نشاند
نه اقبال بد به اندوهش مي كشاند
پس چنينند روشن بينان

انديشه به دنيا و تعلقاتش پايبندت مي كند به آنها
پايبندي آرزو مي پرورد در دل
و آرزو چيست؟
آرزو جز شهوت داشتن نيست
و چون نتواني داشته باشي
خشم از راه ميرسد
خشم قدرت تشخيص تو را در پس حجاب مي نشاند
و توان تجربه آموزي از خطا ها را از تو مي ستاند
و چون قدرت تميز از كف نهادي
زندگي ات را سراسر بر باد دادي
وليكن آنگاه كه از دنياي محسوسات درگذري
و از زندان تعلقات و بيزاري ها جان ببري
صلح و يكرنگي فرا خواهد رسيد
رنجها پايان مي يابد
و زندگي ات غرق غرق در نور معرفت مي گردد

پراكنده دل از حكمت به دور است
نه در او ياري تمركز هست گاهي
و نه او را به جهان صلح و يكرنگي راهي
و چون نداند صلح و آرامش چيست
او را به وادي لذت راهي نيست

آن دل كه در پي شهوت روانه شد
قدرت تميز خود را چون قايقي
به گرد باد سپرد
و طوفان او را به سوي هلاكت ببرد

آنكس كه قفس خويشتن شكست
يكباره از ما و من برست
به پروردگار عشق رسيد
و به او ملحق شد
و چه جايگاهي بيشتر از اين

پس به چنين جايگاهي نائل شو
و از مرگ به بي مرگي واصل شو !


آرشيو وبلاگ
دی 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
شهریور 1384
مرداد 1384

لينکهاي روزانه
روزگفتار های آرش نراقی

موضوعات
زنان
دین
سیاست
دغدغه ها
خودگویی
فلسفه
متفرقه
آرشیو برنامه ها
اخلاق
معرفی کتاب

لينکدوني
نیلوفر
معنویت و عقلانیت
عبدالکریم سروش
کتابخانه آفتاب
كتابهاي رايگان فارسي
حباب (یاسر میردامادی)
تجربه ی بودن(محمود مقدسی)
گرانیگاه (مصطفی انتظاری)
سه شنبه نويسي ها(علي كاظميان)
شبانه(فاطمه)
باران(مریم محمد پور)
جام تهی
نقطه
نسل سکوت(ابولفضل حاجی زادگان)
چیتا(علیرضا کاظمی)
مکتوب (نرگس)
one year painting project(فاطمه فرهودی)
کاغذها(امیرمهدی حکیمی)
اردوان نوشت(اردوان روزبه)
آتشگه(مهدی آشوری)
کوک بی پرده(مهدی نظری)
عرفان و طریقت (آمنه مجذوب صفا)
پاره نوشته هایی در باب اقتصاد (عنایت کلایی)
اتاق روشن( مجید ادیبی)
بدون سانسور (مرضیه کوهستانی)
ارباب سخن
فراسوی زبان(مهدی ساعتچی)
سودارو(مصطفی رضیئی)
جذبه ( لیدا قهرمانلو)
دریچه( منصور بوستانی)
آواره بر فراز دریای مه
آب و آیینه ( اکبر داستانپور)
رستاخیر(زهیر صیامیان)
بیدار نامه( حسن)
شبتاب(رضا واعظي)
مجمع پریشانی
رندانه (علیرضا مازایان)
سیاه-سفید(سارا طهرانیان)
Critic(مريم نصر)
آرش نراقی
مجید میرزاوزیری
آناناسی فکر کنیم(ناصر آزاد)
نیک مرد
آنک انسان(رضا مسعودی)
اخباری از عوالم فلسفه و عرفان و اديان
اپیستمه
مهر ایران(امیر راعی فرد)
اسرار نهان( آشنا)
فلسفه
راهنمای فلسفه در اینترنت
سایه سبز
همسفر
احسان ابراهیمی
فلسفه ی تعلیم و تربیت (رضا محمدی)
جهانگرد
حيرت(سحر)
حکمت و دین پژوهی
:: قالب وبلاگ

امکانات وبلاگ


اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها ! لينک RSS


طراح قالب

Template By: Tempha.com


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
معرفی کتاب

برای ما که، بیش و پیش از هر چیز به عقلانیت، استدلال ورزی و تفکر فلسفی نیاز مندیم ؛ خواندن هر اثر براستی فلسفی گشودن پنجره ایست به سوی رهایی، هواهای پاک و بلنداهای سرشار از روشنی  و سپیدی. واینک یک پنجره ...   مصطفی ملکیان

نام کتاب:درآمدی جدید به فلسفه اخلاق ethics a contemporary introduction  

نویسنده:هری .جی .گنسلر/ترجمه:حمیده بحرینی/ویراسته ی مصطفی ملکیان

نشر آسمان خیال/ چاپ اول پاییز  1385     

شاید اظهار نظری کاملا شخصی باشد ولی اولین کتابی ست که می خوانم و احساس می کنم نویسنده آن از لابلای کتاب سرش را بیرون می آورد و می گوید: خواهش می کنم هر وقت می خواهی داوری اخلاقی کنی ...مواظب باش!! خیلی سخت است. گول نسبی گرایی اخلاقی، شخصی انگاری فرا طبیعت گرایی .... و دیگر حرف هایی را که در مورد اخلاق می زنند و یا حتی خودت! می زنی را نخور.  کل زحمت نویسنده، این است که علاوه بر اینکه شما را با مباحث مطرح شده در میان عالمان اخلاق آگاه سازد و شما را درگیر ماجرای اخلاقی زیستن کند؛ شما را هم به لحاظ اخلاقی به اصطلاح بزرگ کند. به شما بیاموزد که همان طوری که در عرصه های مختلف زندگی نیاز به مهارت دارید؛ اخلاقی زیستن نیز از این قاعده مسثنی نیست. آن هم نیاز به ورزیده شدن دارد.

ما ممکن است در سالهای عمرمان روشهای مختلفی را برای اخلاقی زیستن انتخاب کنیم. این انتخاب های ما ممکن است وابسته به اقتضاعات سنی باشد که در آن هستیم .این کتاب ما را یاری می دهد که این مراحل را، با خواندن آن، کمی سریع تر طی کنیم و به جای اینکه به تجربه دریابیم که کجاهای تفکرمان ایراد دارد؛ این نگاه را به ما می دهد که آگاهانه تر با مسئله های اخلاقی زندگی روبرو شویم.

سبک و نوع نوشتن این کتاب بسیار ساده است. تقربیا هر کسی به راحتی می تواند از کتاب استفاده کند. برای ورود به مباحث اخلاقی هم کتاب مناسبی است. و از همه مهم تر اینکه این کتاب به شما یاری می دهد که زندگی اخلاقی عمیق تری را در زندگی خود داشته باشید. این را از آن جهت می گویم که کتاب حالت تمرینی دارد. شما را به تعمق در مورد گزاره های اخلاقی زندگیتان وا می دارد و عقاید اخلاقی شما را به چالش می کشد. خیلی راحت بعد از خواندن چند فصل می توانید ببینید که چگونه می توانید مختصات اعتقادات اخلاقی خود را دریابید و بفهمید چگونه در داوری های اخلاقی حکم می کنید.  

هر یک از فصل ها با اظهار نظر کسی که موافق نوع خاصی از اخلاقی زیستن است؛ شروع می شود . شما باید به سخنان او گوش دهید و اول دیدگاه شخص را کاملا بفهمید. در مرحله بعدی به دنبال این می گردیم که کاستی های این نظر را دریابیم. در واقع در مقام نقد آن می نشینیم و تا آن جا امکان دارد از مناظر گوناگون نظر را بررسی می کنیم. در آخر هر فصل خلاصه آن فصل و سوالاتی برای تثبیت مطلب در ذهن تدارک دیده شده. هر فصل با معرفی منابع برای مطالعه بیشتر پایان می گیرد. 

کتاب دوازده فصل و 352 صفحه دارد و قیمت آن 40000ريال است. همچنین این کتاب از مجموعه کتابهای (( در آمد های جدید راوتلج به فلسفه )) است که برای کسانی که در این رشته  متخصص نیستند قابل استفاده است. فصل های این کتاب به ترتیب عبارت است از: نسبی نگری فرهنگی/ شخصی انگاری /فراطبیعت گرایی / شهود باوری/ عاطفه گرایی / توصیه گرایی/ سازواری/ قاعده زرین/عقلانیت اخلاقی/پیامد گرایی/ناپیامدگرایی/فصل تلفیقی.

 از آنجا که حتی تفکر کردن و عمل کردن به آن، نیاز به یک تصمیم اخلاقی دارد؛ همه دوستانم را به خواندن این کتاب جالب دعوت می کنم.

              

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:شنبه 29 اردیبهشت1386 موضوع:

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
برای عمه ام, که وقتی از مشهد می رفت کوله بارش بارانهای اندوه بود...

شب افسرده بود ... همه راه ها دور...پاها خسته..تیرگی و همه چراغها اینجا مرده است .. تنها می روم ... کاش کسی باشد و مرا دلداری دهد که صبح گاهان نزدیک است و خورشید طلوع خواهد کرد...دیگران را هم غم هست به دل...غم من لیک غمی غمناک است

برو – فقط برو – و از رفتنت خیلی خوشحالم. نه اینکه دوستت نداشته باشنم ..نه اینکه دوست نداشته باشم کنارم باشی ....نه! فقط برو چون می دانم هر جای دیگری جز اینجا شاد تری . و اینکه اگر گاهی به من زنگ بزنی و بگویی حالت خوب است و آنجا که هستی شادی؛ همین برایم کافی ِکافی ِکافیست.

برو می دانم که کوله بارت بوی بارانهای تاریک را می دهد .می دانم . ولی برو . چون دیگر طاقت ندارم اشک هایت را ببینم ....

به غایت دوستت دارم . به تو نگفته ام . می دانم ...و مثل همیشه دکمه های بی رنگ عواطفم را از چشمانت پنهان داشته ام... بر من خرده نگیر ... می دانی که ..نمی توانم .

تجربه هایت تلخ بود... همه را بر خودت ببخش .فراموش کن و برو ..برو تا اینکه زندگی در جای دیگری به  ات لبخند بزند. در جای دیگری در جای دیگری... اینجا جای خوبی نیست و تو نمی توانی... می دانم... برای همین می گویم برو. چون دیگر نه می توانم چشمانت ملتهبت را ببینم و نه چهره غم زده ات. تجربه های تلخ ات را با تو تجربه کرده ام...می دانم... ویران می روی…

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:پنجشنبه 27 اردیبهشت1386 موضوع:

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
به بهانه 25 اردیبهشت روز فردوسی و ایدولوژیک کردن شاهنامه اش

- نگاه کن! از هر متن ادبی هر چه بخواهی می توانی در بیاوری ! هر چه بخواهی !  هر چه مبهم تر بهتر ! مسایل را بی ربط به هم ربط بده ....از داخل هر متن ادبی به راحتی می توانی آن چیزی که می خواهی را در آوری . معنای کلمات را عوض کن .! می بینی هنوز هم می توانی از آن جملات استفاده کنی! کسی هم نمی فهد! تازه از نظر احساسی هم می تواند موضوع را در اذهان بیشتر جا بندازد.

- متن های زیادی در تاریخ بوده اند که به علت بزرگی آنها و تایید آنها از طرف مردم همیشه مورد استفاده عوامل حکومت بوده اند. قدرت طالب دوام است و در این راه خیلی چیز ها را قربانی می کند. چه دین باشد چه فرهنگ چه تاریخ ..چه  ادبیات ...برایش فرقی نمی کند  .فقط بمانم همین کافی ست!

همه حرف هایی را که باید گفته شود وبلاگ اتاق روشن زده است.  اما با این دو مقدمه می خواهم بگویم که اینکه امروز بنا به شرایط سیاسی یکدفعه شاهنامه فردوسی اینقدر بزرگ می شود جای تعجبی ندارد. و ای کاش این حکومت این قدر فرهنگ دوست بود که واقعا بر روی این مفاهیم (یعنی فرهنگ و ادب )تاکید می کرد .اما اینان اول آنچه می خواهند از درون متن بیرون می کشند ؛ بقیه روایت ها را اجازه مطرح شدن نمی دهند و آنچه که خود با خیالات خود از متن فهمیده اند گسترش می دهند.

شاهنامه میراث ایرانیان است .کتابی است ارزشمند درباره گذشته,عقاید و آداب و رسوم ... مردمی که پیش از ما در این قسمت از زمین می زیسته اند .... شما از چنین چیزی ایدولوژی در می آوررید؟

 چند تا از دوستانم هم به طور همزمان در مورد این موضوع نوشته اند که شما را جدا به خواندن آنها دعوت می کنم مصطفی ( خروس قندی)  مرضیه (بدون سانسور) مجید ( اتاق روشن)زهرا ( اسرار نهان) –  امیر ( مهر ایران)  محمود(سیب)

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:سه شنبه 25 اردیبهشت1386 موضوع:

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اندر باب اظهار نظر هایمان در زندگی...

نگاه کن ببین دنیا چه قدر زیباست .پر از خوبی است... پر از چیز های فوق العاده و بدیع است؟

نگاه کن ببین همه جا چه قدر تاریک و مبهم است پر از سیاهی و ظلمت است؟ نگاه کن !

نمی دانم تا به حال به این اظهار نظر ها توجه کرده اید یا نه! وقتی همه چیز خوب است ...ما امید داریم و وقتی که خوب نیست ما مایوس .

داشتم به این موضوع فکر می کردم هر گاه چنین اظهار نظر هایی را می کنیم؛ قسمتی از واقعیت ها را فاکتور می گیریم و عملا قسمتی از واقعیت ها را نادیده می گیریم تا واقعا اظهار نظر مان را بر واقعیت منطبق کنیم.

خیلی جالب است .کافیست کمی بر روی سخنانی که می گویید توجه کنید تا دریابید با اظهار نظر هایی از این دست چگونه واقعیت را تحریف می کنیم و آن را به احساس درونی که در آن حالت خاص داریم  تقلیل می دهیم .

دوستی برایم تعریف می کرد که پس از دو سال بیکاری چگونه شغلی را پیدا کرده است که از از نظر کاری بهترین موقعیت در رشته اش بوده است. او در آن زمان به این می اندیشیده که درهای رحمت به رویش گشوده شده است و بهترین حالت ممکن در زندگیش اتفاق افتاده است. دو سال بعد که او را دیدم؛ در حالتی اندوه ناک و به شدت مضطرب یافتمش . از او در مورد کارش پرسیدم. کارش را عامل بدبختی کل زندگیش می دانست و می گفت کاش به جای اینکه خودم را اینقدر معطوف کار می کردم برای به دست آوردن یک زندگی سالم عاطفی تلاش می کردم. برایم ماجراهایی که برایش پیش آمده بود را تعریف کرد. و من در یک حالت عجیب به این فکر می کردم که آیا ما به لحاظ معرفتی می توانیم به اینگونه سوالات جواب دهیم که : آیا وقتی برایمان اتفاقی می افتد می توانیم بگوییم که این حالت واقعا به نفع مان است؟ یعنی ما می توانیم در مورد اینکه سرانجامش چه می شود اظهار نظر کنیم ؟

 

ما واقعا نمی توانیم بفهمیم که تصمیم گیری های مهم ما در زندگی یعنی همان سه تایی که در گوشمان زیاد خوانده اند: انتخاب رشته ؛ انتخاب شغل و انتخاب همسر را درست انجام داده ایم یا نه. ما نمی توانیم بفهمیم که سر انجام اینها چه می شوند و آیا این انتخاب های ما درست بوده اند یا نه . اما به نظرم اگر هر گاه با یک آگاهی عمیق در مورد مختصات زندگیمان, شناختن واقعی خودمان به این انتخاب ها دست بزنیم آنگاه حداقل  به این گونه تفاسیر از زندگیمان مجال نمی دادیم... به بیانی دیگر فکر می کنم اگر فردی نیاز های واقعی اش را بشناسد و تا آنجا که امکان دارد در جهت برآورده کردن آن نیاز های عمیقش گام بردارد به چنین اظهار نظر هایی دست نمی زند(یا حتی اگر می زند بعد از فکر کردن بر روی آنها به نابجا بودن آنها پی می برد). ما برای انجام کارهای خود دلیل موجهی داریم و آن دلایل نیاز های وجودی ما برای زندگی بهتر است...

....دنیا نه خیلی خیلی خوب است و نه خیلی خیلی بد است . دنیا دنیاست و فکر می کنم اگر دنیا را به مثابه دنیا ببینیم و همواره با واقعیت های وجودی مان بدون تحریف آنها روبرو شویم می توانیم  از شر اظهار نظر هایی از این قبیل راحت شویم. ما نیاز های گوناگونی داریم و کسی که زندگی را تک بعدی می بیند (1) همواره در معرض این قرار دارد که دست به گونه اظهار نظر ها بزند.

 

 

۱.   این موضوع را خودم بسیار تجربه کرده ام و مدت های مدیدی هم با آن زیسته ام  و الان هم نه به صورت کامل بلکه سعی می کنم که از این حالت رها شوم.

 

 

 

 

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:جمعه 21 اردیبهشت1386 موضوع: دغدغه ها

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نسبت رسانه وفرهنگ از نوع ایرانی ...

برای کسی که در ایران زندگی می کند سانسور کردن پدیده  چندان عجیبی نیست و اتفاقا از ملزومات زندگی امروز یک ایرانی است . خیلی جالب است ما خیلی از کارها را دوست داریم انجام دهیم ولی به خاطر ملزومات اجتماعی انجام نمی دهیم . اما در خلوت، تک تک ما، هم به آن فکر می کنیم هم آن را انجام می دهیم. این خود سانسوری مدل های دیگری هم دارد. مثلا ممکن است به چیزی اصلا اعتقادی نداشته باشیم اما در جامعه که قرار گرفتیم و کسی از ما پرسید که به آن چیز اعتقاد داری ؟ خیلی راحت جواب مثبت به آن دهیم. از این نمونه ها من زیاد دیده ام (و در زندگی خودم هم کم نیست) و شما هم اگر نگاهی به اطرافتان بیاندازید از چیز ها زیاد می بینید. ما در خلوت کار دیگری می کنیم و در جامعه کار دیگری و جالب اینجاست که می دانیم که همه مان به اینجور مسایل فکر می کنیم و فقط دوست نداریم که آن را علنی کنیم.

من به شخصه برای آن عده از دوستانم که در یک صداقت زندگی می کنند و با آنچه می اندیشند زندگی می کنند ( حتی اگر بر خطا باشد ) ارزش زیادی قائلم و حتی آنها را از بسیاری از آدمهایی که دم از خیلی چیز ها می زنند اما در زندگیشان چیزی نمی بینی شجاع تر می دانم. زندگی صادقانه در ایران این روزها شهامت زیادی می خواهد. آنقدر دایره حسن و قبح ها را بر آدمیان تنگ کرده اند که ساده ترین کار آدمی نیز خارج از عرف و گاهی حتی خارج از دین می شود . عمل کننده آن یک گناهکار در حیطه دین و در حیطه اجتماعی نابهنجار و در عرف یک آدم لوده و بی مسئولیت نسبت به فرهنگ تلقی می شود!

لباس پوشیدن ما، روابط و مناسبات ما با یکدیگر ، رفتار های بیرونی ما  مسایلی که در موردشان با هم حرف می زنیم ،  اخلاقیات ما، همه و همه با آنچه فکر می کنیم و آنچه عمل می کنیم زمین تا آسمان فرق می کند. از نوعی خود سانسوری عجیب رنج می بریم و من از این دلگیرم که آن را گاهی برای خود هم موجه می دانیم. یعنی حتی گاهی در خلوت هم که هستیم این ماسک های دروغینی که در اجتماع به چهره می زنیم با خود واقعی مان اشتباه می گیریم . حتی حس می کنم این فرهنگ بیمار گاهی به انکار کردن وجود طبیعی انسان نیز می انجامد  ....

حالا می خواهم از این فرهنگ قشری و کدر و سطحی نقبی بزنم به رسانه ها! و نسبت این فرهنگ بیمار را با رسانه و گفتمان نشان دهم. به خاطر این فرهنگ بیمار است که وقتی توی یک برنامه ای می بینی که از گروه مخالف دولت هم یک سوال مطبوعاتی می شود به دوستت اس ام اس می زنی که برنامه را ببیند. وقتی برنامه طنزی نشان می دهد و تیکه ای به دولت انداخته می شود کلی حال می کنی و می گویی عجب کارگردان کار درستی! و وقتی می بینی که دختری در فیلمی کمی موهایش بیرون است , می گویی بابا پیشرفت کردیم.  وقتی در یک گزارش تلویزیونی می بینی از یک دختر و پسری که به اصطلاح نابهنجار لباس پوشیده اند در مورد شرکت در انتخابات می پرسند- در حالی که تا چند ماه پیش آنها را ستاد امر به معروف  ونهی از منکر در خیابان می گرفت-  می گویی چه قدر ما برای همه ارزش قایلیم ! همین طوری می شود که وقتی امام جمعه مشهد برای دانشجویان سخنرانی می کند مجری کلی زور می زند که دانشجویان صلوات بفرستندو آنها را که سوت زده اند با نگاهش تهدید می کند ودوربین را طوری تنظیم می کنند که آن گروه نابهنجار ِ بی فرهنگ!! در زاویه دوربین نباشند. برای همین است که اینقدر از طنز های ابراهیم نبوی خوشمان می آیدو برای دوستانمان با میل می فرستیم.  و همین گونه است که در فیلمی آغوش گرفتن یک زن ومرد را نشان می دهد آن را برای دوستمان تعریف می کنیم که از اینکه چنین چیزی را تلوزیون نشان می دهد تعجب کرده ایم!! یا وقتی مجله ای یک شماره خود را به عشق و دوستی اختصاص می دهد می گوییم مگر می شود از این چیز ها هم در این فضا سخن گفت؟ ( و در تمام اینها آنچه باعث شگفتی ، خنده  ، حیرت ما می شود این است که ما قسمتی از همان حریم های مقدس ! اجتماع و دین و ... را شکسته ایم)

ما کجا هستیم؟ اول همه چیز را سانسور می کنیم . بعد که سانسور کردیم از خودمان تعریف می کنیم که بله ما آزادی می دهیم !  این هم یک جور آزادی دادن است. انتظارات را آنقدر کم کنیم که وقتی فضای اندکی داده شد فکر کنیم بهشت را در آغوش گرفته ایم.

 چند تا از دوستانم هم به طور همزمان در مورد این موضوع نوشته اند که شما را جدا به خواندن آنها دعوت می کنم :محمود(سیب) مصطفی ( خروس قندی)  مریم ( باران)ـمرضیه (بدون سانسور)- مجید ( اتاق روشن)زهرا ( اسرار نهان)ابوالفضل (نسل سکوت ) و امیر ( مهر ایران)

 

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:پنجشنبه 13 اردیبهشت1386 موضوع:

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
مستور در مشهد....

سازمان دانشجویان چهاد دانشگاهی دفتر دانشکده ریاضی برگزار می کند:

چند روایت معتبر درباره عشق

بررسی عشق در آثار مصطفی مستور

با حضور مصطفی مستور

زمان : 5:30 تا 7:30 بعد از ظهر پنج شنبه سیزدهم اردیبهشت ماه 86

مکان : سه راه ادبیات - جهاددانشگاهی - تالار فردوسی

 

در اين هستي غم انگيز

وقتي حتي روشن كردن يك چراغ ساده ي « دوستت دارم»

كام زندگي را تلخ مي كند

وقتي شنيدن دقيقه اي صداي بهشتي ات

زندگي را

تا مرزهاي دوزخ

مي لغزاند

_ديگرنازنين من_

چه جاي اندوه....

چه جاي اگر....

چه جاي كاش ....

و من

اين حرف آخر نيست

به ارتفاع ابديت دوستت دارم

حتي اگر به رسم پرهيزکاري هاي صوفيانه

از لذت گفتنش امتناع كنم.

مصطفی مستور

منتظرتان هستیم

 

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:سه شنبه 11 اردیبهشت1386 موضوع:

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
عاشق نجاری هستم که با میز و صندلی چوبی, درخت بسازد...

 بعد از دو سه هفته اداره کنفرانس کتاب؛ شاید این نوشته خالی از لطف نباشد.

دوست خوبم در وبلاگ آتشگه چند ماه پیش متنی  را درباره یکی از پست های من نوشته بود. و علیرضا محمدی زاده هم برای او کامنتی که من با کمی حذف در زیر می آورم ؛ را برای او گذاشته بود.(چند خط پایین خلاصه کامنت است- البته با اجازه!)

از قضا در دوره‌ای با آرش و حسین دمخور شدم
الف) حسین به‌جد بر این باور بود که «خدا وجود دارد» و آرش پر معتقد بود که «خدا وجود ندارد» من‌هم که کاسه «نمی‌دانم» دست گرفته بودم. (ساحت باورها)
ب) هم از این‌رو آرش بر این اراده بود که دلیل/دلایل رجحان معرفتی «خدا وجود ندارد» را فاش بگوید و حسین نیز عزم بر این جزم کرده که دلیل/دلایل «خدا وجود دارد» را، و من‌هم در بهترین حالت مترصد نشان‌دادن هم‌ترازو بودن این شواهد. (ساحت اراده)

ج) آرش به هرکه می‌رسید زبان می‌گشود که «خدا وجود ندارد» به فلان دلیل و حسین خطابه‌ای آتشین سر می‌داد که .... و من‌هم در حالتی ایده‌آل با ژستی روشنفکرانه سخن از هم‌کفو بودن این شواهد می‌گفتم. (ساحت عمل)

د) آرش از محمدبن‌عبدالله نفرت داشت که زنجیر خرافه به ذهن و جان خلایق درانداخته است و حسین به او عشق می‌ورزید که بشریت را حیاتی دیگر بخشیده است و من بی‌هیچ احساسی (ساحت عواطف)

البته هر سه ما الف. اراده تمیز نگه‌داشتن شهرمان را داشتیم، ب. هر شب مسواک می‌زدیم و ج. نلسون ماندلا را دوست داشتیم

این کامنت وصف حال آدمهای کنفرانس کتاب های ماست. اما ما با این واقعیت چه می کنیم؟ ما بر سر خیلی از چیزها با هم درگیر می شویم . از هم بیزار می شویم... همدیگر را دوست نمی داریم ....

و من هر بار که می دیدم همدیگر را با لغت های دردناک با خاک یکسان می کردیم ...دلم می گرفت و می گفتم کاش می فهمیدیم که اگر واقعا بحث بر سر حق و حقیقت است ...حق و حقیقت از اینکه ما با نام او این کار ها را می کنیم ...دلش می گیرد... ما همه چیز را به اندازه کافی پایین می آوریم که اندازه خودمان شود. و آنگاه با ادبیات پایین ...طرز فکر پایین ... ظرفیت پایین همه چیز را به سطح می بریم.... ما همه چیز را می کشیم یا کوچک می کنیم که اندازه خودمان شود...

کامنت بالا سه جور انسان متفاوت را نشان می دهد .شاید شما آدمهای زیادی را بشناسید که به هر یک از گروه های بالا تعلق دارند اما درد من اینجاست که هر چه عقیده دارید برای خود نگاه دارید ... نه همدیگر را به مغلطه و درشت گویی متهم کنید ... نه یکدیگر را به سخره بگیرید ... نقد کردن فکر می کنم به هیچ کدام اینها ربطی نداشته باشد...

می دانید! ما از دمکراسی، گفتمان دمکراتیک، گفتگو، تساهل و تسامح سخن های زیادی می گوییم .. ما البته همه مان به رفتاری انسانی با یکدیگر اعتقاد داریم ... اما همین که زمان و موقعیت آن به وجود می آید... طور دیگری رفتار می کنیم .... آیا همه باید مثل هم فکر کنیم؟ هرگز! به قول بزرگی آنجا که کسی فکر نمی کند همه مثل هم فکر می کنند....

و من در آروزی روزی هستم که هرگاه درباره اندیشه خود با هم سخن می گوییم ..... بگوییم:

به نگاهم خوش آمدی

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:پنجشنبه 6 اردیبهشت1386 موضوع:

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
ارائه کتاب آخر...

سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی دانشکده ریاضی برگزار می کند:

تصویر برفک است!

سلسله جلسات ارائه کتاب

از 20 فروردین تا 10 اردیبهشت ماه

زمان : 12 تا 2 هر روز به جز پنج شنبه و جمعه ها

مکان :دانشگاه فردوسی مشهد/ دانشکده ریاضی/ سالن بزرگنیا

منتظر تمام دوستان عزیز هستیم.

لیست کتاب های ارائه شده هفته آخر:

 

دوشنبه 3 اردیبهشت86 / محمد نورالهی

متافیزیک چیست؟

مارتین هایدگر

ترجمه ی سیاوش جمادی

ققنوس، چاپ اول زمستان 1383، سوم 1385

مابعدالطبیعه» تاریخ 2500 ساله ی غرب است. لب لباب «مابعدالطبیعه» نیست انگاشتن حقیقت هستی/ وجود و اصالت دادن به موجود / "هست" ـی خاص از میان انبوه و سلسله ی موجودات / هستان است. کنه تفکر مابعدالطبیعی نیز «تفلسف مفهومی» در برابر «تفکر متذکرانه / معنوی / انضمامی / پدیدارشناسانه» است که عبارت باشد از موضوعیت نفسانی (سوبژکتیویته). مارتین هیدگر در رساله ی «مابعدالطبیعه چیست؟» (که در ضمن نطق آغاز به کار او در دانشگاه فریبورگ در سال 1929 نیز بوده است) بر آن است تا «مابعدالطبیعه» را به میدان پرسش بیاورد. او با تحلیلی پدیدارشناسانه از پرسش از «نیست / نا-هست» که «یک» پرسش مابعدالطبیعی است قدم در راه تحقیق در «ماهیت و کلیت» مابعدالطبیعه می گذارد که در رساله ای دیگر، «بازگشت به سرزمین / بنیاد مابعدالطبیعه» (1949) که به کتاب به عنوان درآمد پیوست شده است، از آن به «چیرگی» (تحت الفظی گویا «از فراز پیچ و خمها گذشتن») بر مابعدالطبیعه تعبیر کرده است. تلاش هیدگر در این رساله گشودن راهی است برای دست یافتن یا بهتر گفته شود نزدیک شدن به تفکر «نه – دیگر – مابعدالطبیعی». این کتاب پسگفتار یا ذیلی هم دارد (نوشته ی سال 1943) که بیشتر به طرح بدفهمیهای پیرامون رساله ی «مابعدالطبیعه چیست؟» و رفع اتهام از آن می پردازد.

--------------------------------------------------------------------------------

سه شنبه 4 اردیبهشت/نویسنده و ارائه دهنده : مسعود شهابیان

مقدمه ای بر جنین شناسی در قران

نویسنده : مسعود شهابیان

نشر سخن گستر

چاپ اول 1384

اين كتاب تحقيقي ميان رشته هاي علوم قرآني و علم جنين شناسي است و بيان مي كند آياتي در قرآن كريم وجود دارد كه علم تجربي، چهارده قرن بعد، به آن دست يافته است. این کتاب تحقیقی كتابخانه اي بوده و با مراجعه به تفاسير معتبر وكتب علوم قرآني ، آياتي كه به تكامل جنين انسان اشاره دارند ،كشف گرديده و سپس مطالب مرتبط با آیات ، از کتاب های مرجع جنین شناسی انتخاب شده و در نهایت آیات قران کریم با مطالب علم جنین شناسی انطباق داده شده است. در این تحقیق همچنین نظریات منتقدین که به عدم وجود اعجاز علمي قرآن در زمينه جنين شناسي اعتقاد دارند، جمع آوری شده است.

--------------------------------------------------------------------------

چهارشنبه 5 اردیبهشت/سارا طهرانیان

یک( کوانتوم ، عرفان ، درمان)

نظریه شعور وبررسی فلسفه پزشکی هومیوپاتی از طریق آن

نویسنده : دکتر مسعود ناصری

نشر مثلث ، چاپ اول 1375

این کتاب به صورت کاملا علمی و منطقی، با استفاده از تئوری های فیزیک، به بیان و تفسیر موضوعات بحث برانگیز در پزشکی و عرفان می پردازد و برای اولین بار در جهان تئوری شعور را ارائه می دهد، که تئوری جدید و پرکاربری در تمام علوم می باشد. و به وسیله آن فلسفه پزشکی هومیوپاتی را که قدمت چند هزار ساله دارد ، تفسیر می کند . این کتاب تعریفی جدید از بیماری ، سلامتی و مداوا ارائه می دهد که می رود تا ستون های مداوای قرن 21 را پایه ریزی کند و بیولوژی وفیزیک مدرن را به هم پیوند می زند.

 

---------------------------------------------------------

شنبه 8 اردیبهشت 86/مصطفی رضیئیگفت و گو در کاتدرال

نویسنده:ماریو بارگاس یوسا

ترجمه از عبدالله کوثری

نشر لوح قلم. چاپ اول: 1384،

شاید مهم ترین اثر یوسا، شاید مهم ترین اثر رئالیسم ادبیات امریکای لاتین، شاید مهم ترین رمان نیمه ی دوم قرن از نظر فرم و ساختار، شاید فقط یک رمان سخت که خواندش عذاب آور خواهد بود، هفتصد و دو صفحه و پیچیده. یک دیدار، دو دوست، سانتیاگو و راننده ی خانوادگی هم را بعد از سال ها می بینند، در کافه ی کاتدرال – در لغت به معنای کلیسای جامع هم هست – مست می کنند و از هم جدا می شوند. بقیه ی رمان به باز کردن گفتگوی این دو می گذرد، جریان سیال روح نه فقط در ذهن شخصیت ها، که در مکان ها، زمان ها و وقایع هم اتفاق می افتد؛ شکست در همه چیز:زمان، مکان، واقعیت، حقیقت، هر چیزی که به ذهن برسد.

آری، کتاب سیاسی است، اگر سیاست را دوست ندارید به این کتاب نگاه هم نکنید: کتاب داستان دیکتاتوری در پرو را بازگو می کند، داستان مردی به نام اودریا؛ ولی کتاب فراتر از یک درک ساده از دیکتاتوری است، کتاب جامعه دیکتاتور زده را نشانه گرفته و لایه های مختلف جامعه را کنکاش می کند؛ در این مسیر از روزنامه نگار تا فاحشه تا رئیس سازمان امنیت کشور تا یک ثروتمند فاسد تا . . . هر که را که می خواهی فکر کن، توی این کتاب هست، کتاب لایه به لایه جامعه را باز می کند تا شگفت زده بر جای خود باقی بمانی؛ با چشم هایی شاید خیس از اشک و روحی آزرده، کتاب را که تمام کنی روز ها، شاید هفته ها هنوز همه چیز خشک است، زندگانی یک جامعه ی ویران شده درون ذهنت زنده است، نفس می کشد و تو را به فکر فرو می برد

--------------------------------------------------------------------------

یکشنبه 9 اردیبهشت 86/وحید کبریایی

جامعه باز و دشمنان آن

نوشته کارل ریموند پوپر

ترجمه عزت الله فولادوند

انتشارات خوارزمی

چاپ سوم 1380

"...اگر بنا باشد تمدن ما به هستی ادامه دهد، باید دم فرو بستن و سر فرود آوردن در برابر مردان بزرگ را از خویشتن دور کنیم. مردان بزرگ خطاهای بزرگ مرتکب می شوند..."

جامعه باز و دشمنان آن معروفترین اثر کارل پوپر فیلسوف و منطقی نامدار اتریشی-انگلیسی است.این کتاب اثری طراز اول به سبب انتقاد استادانه از دشمنان قدیم و جدید دمکراسی است. جامعه باز حاوی انتقاد از یک سلسه اصول جزمی است که شالوده ذی نفوذترین نظریه های سیاسی بوده است..این کتاب ناظر بر دو بخش می باشد، که در بخش اول پوپر به نقد نظریات افلاطون پرداخته و در بخش دوم نظریات مارکس را به باد انتقاد گرفته است.به عقیده بسیاری جامعه باز دقیق ترین و شدید ترین انتقاد را نسبت به تعالیم فلسفی و تاریخی افلاطون و مارکس داشته است.

---------------------------------------------------------------------------

اختتامیه - ویژه برنامه.

دوشنبه 10 اردیبهشت 86 / سید جواد حیدری

سیاست معنوی(با تکیه بر آرای سیمون وی)

سیمون وی مهمترین و بزرگترین رنج آدمیان را در عالم سیاست این می داند که ضوابط و مناسبات انسانی نیست. و مناسبات قدرت سیاسی ساختار وجودی انسان را پاس نمی دارد. علت العلل این رنج را خیال پردازی می داند که در اصطلاح روانشناختی به آن آرزو اندیشی می گویند و یگانه چیزی که می تواند رنج را از میان بردارد و یا بکاهد توجه و تمرکز بسیار جدی و عمیق بر واقعیت هاست و این "توجه" توسط نظام تعلیم وتربیت در انسان ها پرورش می یابد. به این لحاظ رای سیمون وی فرهنگ مدارانه است ؛ یعنی اصل و رکن همه تحولات را تحولاتِ درون آدمیان می داند.

 

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:یکشنبه 2 اردیبهشت1386 موضوع:

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نکاتی اندر باب پرورش دادن آدمیان....

بکوشید تا خود چراغی در درون خود باشید و بر شخص خویش تکیه کنید. حقیقتی را که در وجود خود دارید چون چراغ یگانه بدانید و آن را فرا راه خود دارید . بودا

1.

اگر دستگاه شما سالم باشد و اگر مواد خامی که به این دستگاه می دهید سالم باشند، نتیجه منطقی آن است که نتیجه درستی هم بگیریم. اما هر گاه در این یکی یا دو قسمت مشکل ایجاد شود، مسلما نمی توان انتظار نتیجه قابل قبولی هم داشت. استدلالی که در بالا مطرح کردم بشدت خطی است ، اما برای اینکه قسمتی از ماجرای سیستم آموزش و پروش ما روشن بشود ، به نظرم قابل توجه می باشد.سیستم آموزشی اینگونه است که از یک طرف دانش آموزان وارد سیستم آموزشی می شوند و از طرف دیگر ما دانش آموختگان را تحویل می گیریم. اما مشکل اینجاست که داده های این دستگاه آدمیان هستند. این آدمیان هنوز وارد سیستم آموزش پرورش نشده اند؛ با صدها سیستم دیگر درگیر هستند. سیستم اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، خانواده... اگر هر کدام از این سیستم ها معیوب باشد؛ داده های اولیه ما دارای مشکل می شوند. جامعه ناسالم آدمهای ناسالمی تربیت می کند که گاه هرگز سیستم آموزشی کاری نمی تواند برای آن بکند.

2.

گویند نظام آموزش و پرورش را تاسیس نمودند تا آدمیان هنر اندیشدن و دانستن را بیاموزند و اینگونه بهروزی و نیک بختی را در آغوش بگیرند. قرار بود معلمان بر حقایق تکیه کنند، راه زیستن درست را به مردم بیاموزند، و آنچه می دانند در اختیار دیگران قرار دهد و به دین شکل بود که در میان سال ها این نهاد را تقویت کردند که آدمیان بیاموزند و بیاموزند....تصور زیبایی است ... جهانی از آدمیان که به سوی دانایی گام بر می داند .... تجربه نشان داده آنچه در سیستم های آموزشی رخ می دهد این است: به جای اینکه آدمیان به سوی زیست بهتر ببرند ....اما اکثر معلمان بر جزمیات تکیه می کند .بر گذشته تاکید می ورزد. به فراگرفتن درس اهمیت می دهد. از همه شاگردان توقع یکسانی دارد. مدرسه را محل آموزش و پرورش می داند. بین شاگردان رقابت ایجاد می کند. به تنهایی کلاس را اداره می کند. معلم رییس رسمی شاگردان است .خواستار برقراری نظم مصنوعی است .بر انجام تکالیف اصرار می ورزد و اجرای برنامه درسی را هدف خود می داند....

آیا ما به مدرسه ، دانشگاه و هر گونه کلاسی می رویم تا شاهد چنین چیزی باشیم؟ و آیا همه این رویکرد ها فلسفه وجودی آموزش و پرورش را تایید می کند؟

3.

چرا تکالیفت را انجام نداده ای!؟

اینم شد نمره ؟

مامانت رو فردا میگی بیاد مدرسه!!

چرا تمریناتو اینقدر بد خط نوشتی!

اینها نجواهای دوران کودکی ماست... برای خوب بودن و اینکه دوستت داشته باشد باید اینکار ها را انجام بدی ... وگرنه نه تنها دیگر دوستت نخواهد داشت بلکه توبیخ هم خواهی شد.

از روی این درس دوبار می نویسی...

زنگ ورزش حق نداری با بقیه بچه ها بازی کنی..

من معلمان زیادی را در 15سال و اندی(به علاوه مهد کودک و کودستان) که از محیط های آموزشی استفاده کرده ام دیده ام. آن چیزی که برایم جالب است که به جز استثاناهای اندکی بقیه معلمانم از همین سیستم های تنبیه - تشویق ( به صورت های مختلفی) برای آموزش استفاده کرده اند.

همه ما ساخته نظام های تنبیه و تشویق معلمان خود هستیم... این خوب است. این بد است. نباید اینکار را انجام دهید ...آیا سهم من به عنوان یک انسان این است؟ من حتما باید تربیت شوم؟ این سیستم آموزشی بیمار( تنبیهی- تشویقی) احساسات مرا هم شکل داده است. در واقع نظام های تنبیهی تشویقی این فرض را در فرد تشدید می کنند که:" تو مجازات می شوی مگر اینکه اینکار را درست انجام دهی و اگر این کار را درست انجام دهی تشویق هم می شوی که در مرحله بعدی تشویق و تنبیه شرکت کنی" بازی جالبیست! تا آخر تحصیلت درگیر هستی ... و در حالتی از بی اطمینانی و اینکه اگر شایسته نباشی حتما مجازات خواهی شد. آیا من به خودی و خود ارزشمند نیستم؟ هرگز!

در واقع ما همواره با معلمانی بدون اینکه به من ابزار تمیز چیز ها از یکدیگر را بدهند درگیر بوده ایم. با معتقدات جزمی ی که فقط چون به نظر آنها درست بوده است پس باید به نظر ما هم درست باشد! روبرو بوده ایم.

 

چند تا از دوستانم هم به طور همزمان در مورد این موضوع نوشته اند که شما را جدا به خواندن آنها دعوت می کنم :محمود(سیب) مصطفی ( خروس قندی )امیر ( مهر ایران)مرضیه (بدون سانسور)- مجید ( اتاق روشن)زهرا ( اسرار نهان)ابوافضل (نسل سکوت ) و مریم ( باران)

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:شنبه 1 اردیبهشت1386 موضوع:

©All rights reserved to question64.blogfa.com | Template by: TEMPHA.COM