يكي از موضوعاتي كه در زندگي، هميشه مرا - به جد - آزار مي دهد؛ مسئله معناداري زندگيست. بدين صورت كه در طول زيستنم حالاتي به من دست مي دهد كه احساس مي كنم زندگي ام معنايي ندارد. يا مثلا از هر گونه هدف و انگيزه اي براي زيستن تهي شده ام. با خودم مي گويم :"از اين همه تلاش به چه مي خواهي برسي؟" و وقتي جواب درخوري براي اين سوال نمي يابم البته بر افسردگي ام اضافه مي شود. خيلي وقت ها هم دچار اين حالت مي شوم كه چرا زندگيم به يك سره معناي خاصي ندارد.
البته زمان هايي هم هست كه از خود اين سوال را نمي پرسم. هدف خاصي را هم براي خودم انتخاب نكرده ام اما زندگي ام معنا دار است. در واقع در حالتي هستم كه پرسيدن اين سوال عبث است.
اما براي چه دارم اين سطور را مي نويسم؟
در اينباره كه مي انديشم، احساس مي كنم قسمت زيادي از اين احساس "فقدان معنا" ناشي از انتظارات بيش از اندازه من در زندگيست. يعني بيش از اندازه از زندگي، خودم و جهان اطرافم انتظار دارم. به نظرم معناداري ربط مستقيمي با ميزان چيز هايي كه ما از زندگيمان مي خواهيم دارد. كسي كه از چيز هاي كوچك زندگي لذت نمي برد، يا كسي كه مناسبات و روابط زندگي را خوار مي شمرد يا كسي كه براي زندگي روزمره اش ارزشي قائل نمي شود؛ به نظر من زمينه خيلي زيادي براي افتادن در سير بي معنايي دارد. درصد زيادي از زندگي و زمان زيست ما، صرف مناسباتمان با يكديگر، تامين مايحتاج زندگي، قبول نقش هاي مختلف در زندگي، كسب اطلاع از امور شهر و كشور ... درس خواندن و هزار و يك كار ديگر مي شود. و كسي كه اين قسمت از زندگي خودش را حذف مي كند. به ناچار دچار بي معنايي هم مي شود.
من نمي گويم اين زندگي كه مثلا مردم عادي دارند خيلي عاليست و هر كس اين گونه زندگي كند حتما معنا دار مي زييد. منظور من اين است كه دامنه و محل فعاليتي كه ما مي توانيم انجام و فعاليت كنيم همين چيزهاست. وظيفه ما اين نيست كه اين ميدانها را از زندگيمان حذف كنيم و فكر مي كنم اگر قرار است كاري كنيم اعتلا بخشيدن و عميق كردن همين ميدان هاي بازي در زندگيمان است . فرق نقاشان بزرگ با آنها كه بزرگ نشده اند اين نيست كه آنها همان تصاوير را نكشيده اند .بلكه در اين است كه نقاشي هاي عميق تري را ترسيم كرده اند. و اگر نه طرح اوليه شان شايد زياد فرقي نداشته باشد.
*شايد براي خيلي از دوستانم اين نوشته كاملا بديهي باشد و سخن من امري اضافه، اما من چندين سال است كه به آن فكر مي كنم . به اينكه آيا مي خواهم در همين چارچوب بازي كنم يا نه!
|