این روزها هر ماشینی را در مشهد سوار نمی شوم. انگار مردم بی انصاف تر از همیشه اند. هر کدامشان یک طوری شده اند. یا شاید من حواسم جمع تر شده است! ولی انگار تاکسی دار ها به طور بی رحمانه ای بی رحم شده اند! اگر به چشمانشان نگاه نکنی و با چشمانت نشان ندهی که بقیه پولت را می خواهی فکر نمی کنم پولت بقیه داشته باشد. همه چیز به تو بستگی دارد.
من چند روز است( یعنی از وقتی دانشگاه ها شروع شده است) به این موضوع فکر می کنم که من همیشه یک مسیر ثابت را می روم ولی چرا این قدر قیمتهای مختلف از من گرفته می شود. برای همین فقط تاکسی هایی را سوار می شدم که تاکسی متر دارند. البته دلیلم این بود که حداقل بدانم قیمت واقعی این آمد و شد ِ من چقدر است. اما امروز به طرز باورنکردنی متوجه شدم که اصلا کرایه به این مسئله _حداقل در مشهد_ ربط پیدا نمی کند. کسی به تاکسی متر نگاه نمی کند. هر که هر چه بخواهد می گیرد ! این موضوع برایم وقتی پررنگ شد که با تاکسی مسیر خیابان راهنمایی و کلاه دوز را با آژانس رفتم( به خاطر اینکه بار زیادی داشتم و گرنه دوستان مشهدی می دانند که فاصله میان این دو خیابان ،پیاده ، 10 دقیقه هم نمیشود!) اینقدر راننده بی انصافی کرد که حتی در چشمانش نگاه نکردم که بقیه پولم را بگیرم.با اینکه از بوی گازی که در ماشین می آمد مشخص بود که سوخت مصرفی اش گاز است.
نمی دانم ! من این عادت را که با دیدن چند آدم بی انصاف، همه را بی انصاف بدانم از سر انداخته ام. اما فکر می کنم محیط مشهد به طرز باور نکردنی هر روز بی اخلاق تر می شود. مذهب هم برای این شهر هم کاری نکرد ...
* در مورد خیلی چیزهای دیگر مشهد صحبت نکرده ام اما به گمانم این قاعده ی زندگی مردمان این شهر شده است که : حق دیگری را بگیر و گرنه حق خودت را هم می گیرند.
* همیشه دوست دارم که طوری با انسان ها _مخصوصا در موارد مالی_ رفتار کنم که فکر کند در اطمینان کامل نسبت به او هستم(و واقعاً هم همین طور است) ولی اینجا حتی فکر کردن به این موضوع احمقانه به نظر می رسد!
* فكر مي كنم كه سخت ترين كار براي انسان اخلاقي اين است كه در ميان آدمياني كه بي اخلاقند بزييد. در واقع حكم شكنجه را براي او دارد. مگر اينكه كلا از اخلاق كانتي پيروي كند .
* قصد نداشتم كه به اين زودي ها وبلاگم را به روز كنم اما در اين چند هفته اين ششمين بار است كه برايم پيش مي آيد مجبورم از كرايه واقعي بيشتر بدهم و هيچ چيز هم نگويم!
*من اصلا فكر نمي كنم كه كسي كه كرايه را با من درست حساب مي كند كار اخلاقي مي كند. ماندم در اين شهر افراد وظيفه اي كه بايد انجام دهند را هم انجام نمي دهند.
|