تبليغاتX
اندیشه کن ....

اندیشه کن ....
انسان در تنهایی می زیید و در تنهایی می میرد

منوي اصلي
صفحه نخست
فهرست مطالب وبلاگ
پروفايل
پست الکترونيک
آرشيو مطالب
تعداد بازديدها:

درباره وبلاگ

شاید سال 83 که با آشفتگی تمام وارد دانشگاه فردوسی شدم اینقدر در ذهنم واضح نبود که بلاخره بعد از چهار سال آمار خواندن می توانم علاقه ام، فلسفه ( آن هم از نوع غرب ) را به طور رسمی دنبال کنم. اما مثل اینکه الان به وقوع پیوسته و از اول مهر 87 دانشجوی فلسفه ی غرب مفید قم می شوم. در چند سال گذشته آشفتگی های زیادی داشته ام. البته فکر نکنم این آشفتگی و دردمندی هرگز از وجودم رخت بربندد ولی به مرور زمان انسان یاد می گیرد چگونه در عین اضطرابهایی که جزئی از وجود اومی شوند و در او لانه می کنند زندگی کند یا شاید از آن لذت ببرد( البته کلاً لذت بردن از آنها برایم محل شک است). در تمام این سالها سعی کرده ام که در میان روزها جهانم و جهان بیرون از خودم را بیشتر بشناسم و در پس این شناخت همیشه دنبال جواب دادن به این سوال باشم که چه باید کرد؟
جهان خیلی وقتها برایم جای عجیبی است که فکر کردن در موردش همیشه همراه با یک نوع اضطراب است و بیشتر اوقات مرا به حالتی از تحیر می برد. تحیری که بیشتر وقتها گیج کننده است اما همواره در من نوعی اشتیاق خاص را برای فهمیدن و درک بیشتر ایجاد می کند. در این میانه احساسم این است که عشق به خود و دیگری و دیگران التیام دهنده ای عمیق است و نوعی همدردی با تمام انسان هاست. انسانهایی که آنها هم مثل من لحظات مایوس کننده و نا امید کننده و خالی از عشق زیادی را تجربه کرده اند. انسانهایی که دوست دارند زندگی شان همواره سرشار از احساس شادی و امیدواری باشد ولی لحظات زیادی است که فاقد آن هستند. البته بیشتر اوقات فقدان چنین احساسی درونی است(حداقل به نظر من) . و من در تلاشم ببینم که در اعماق زندگی چه چیزهایی برای صید کردن هست که زندگی انسان را به ژرفا ببرد.... البته این نشان می دهد که من خوشبینم...

آنكه در خرد مي زييد
خويشتن را در همه و همه را در خويشتن مي بيند
و عشقش به پروردگار عشق
تمامي آمال خودخواهانه را كه شكنجه روحند
در او محو كرده است.
در دلش نه نگراني، از شدت راهي دارد
و نه آرزوي لذت جايي
پس، از شهوت و خشم و ترس ديگر وارسته است .

حلقه تعلقات شخصي را از گردن جانش گشوده
و سودجويي را از دل زدوده؛
نه طالع خوب موج شعفي بر چهره اش مي نشاند
نه اقبال بد به اندوهش مي كشاند
پس چنينند روشن بينان

انديشه به دنيا و تعلقاتش پايبندت مي كند به آنها
پايبندي آرزو مي پرورد در دل
و آرزو چيست؟
آرزو جز شهوت داشتن نيست
و چون نتواني داشته باشي
خشم از راه ميرسد
خشم قدرت تشخيص تو را در پس حجاب مي نشاند
و توان تجربه آموزي از خطا ها را از تو مي ستاند
و چون قدرت تميز از كف نهادي
زندگي ات را سراسر بر باد دادي
وليكن آنگاه كه از دنياي محسوسات درگذري
و از زندان تعلقات و بيزاري ها جان ببري
صلح و يكرنگي فرا خواهد رسيد
رنجها پايان مي يابد
و زندگي ات غرق غرق در نور معرفت مي گردد

پراكنده دل از حكمت به دور است
نه در او ياري تمركز هست گاهي
و نه او را به جهان صلح و يكرنگي راهي
و چون نداند صلح و آرامش چيست
او را به وادي لذت راهي نيست

آن دل كه در پي شهوت روانه شد
قدرت تميز خود را چون قايقي
به گرد باد سپرد
و طوفان او را به سوي هلاكت ببرد

آنكس كه قفس خويشتن شكست
يكباره از ما و من برست
به پروردگار عشق رسيد
و به او ملحق شد
و چه جايگاهي بيشتر از اين

پس به چنين جايگاهي نائل شو
و از مرگ به بي مرگي واصل شو !


آرشيو وبلاگ
دی 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
شهریور 1384
مرداد 1384

لينکهاي روزانه
روزگفتار های آرش نراقی

موضوعات
زنان
دین
سیاست
دغدغه ها
خودگویی
فلسفه
متفرقه
آرشیو برنامه ها
اخلاق
معرفی کتاب

لينکدوني
نیلوفر
معنویت و عقلانیت
عبدالکریم سروش
کتابخانه آفتاب
كتابهاي رايگان فارسي
حباب (یاسر میردامادی)
تجربه ی بودن(محمود مقدسی)
گرانیگاه (مصطفی انتظاری)
سه شنبه نويسي ها(علي كاظميان)
شبانه(فاطمه)
باران(مریم محمد پور)
جام تهی
نقطه
نسل سکوت(ابولفضل حاجی زادگان)
چیتا(علیرضا کاظمی)
مکتوب (نرگس)
one year painting project(فاطمه فرهودی)
کاغذها(امیرمهدی حکیمی)
اردوان نوشت(اردوان روزبه)
آتشگه(مهدی آشوری)
کوک بی پرده(مهدی نظری)
عرفان و طریقت (آمنه مجذوب صفا)
پاره نوشته هایی در باب اقتصاد (عنایت کلایی)
اتاق روشن( مجید ادیبی)
بدون سانسور (مرضیه کوهستانی)
ارباب سخن
فراسوی زبان(مهدی ساعتچی)
سودارو(مصطفی رضیئی)
جذبه ( لیدا قهرمانلو)
دریچه( منصور بوستانی)
آواره بر فراز دریای مه
آب و آیینه ( اکبر داستانپور)
رستاخیر(زهیر صیامیان)
بیدار نامه( حسن)
شبتاب(رضا واعظي)
مجمع پریشانی
رندانه (علیرضا مازایان)
سیاه-سفید(سارا طهرانیان)
Critic(مريم نصر)
آرش نراقی
مجید میرزاوزیری
آناناسی فکر کنیم(ناصر آزاد)
نیک مرد
آنک انسان(رضا مسعودی)
اخباری از عوالم فلسفه و عرفان و اديان
اپیستمه
مهر ایران(امیر راعی فرد)
اسرار نهان( آشنا)
فلسفه
راهنمای فلسفه در اینترنت
سایه سبز
همسفر
احسان ابراهیمی
فلسفه ی تعلیم و تربیت (رضا محمدی)
جهانگرد
حيرت(سحر)
حکمت و دین پژوهی
:: قالب وبلاگ

امکانات وبلاگ


اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها ! لينک RSS


طراح قالب

Template By: Tempha.com


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
وقتی" نادیدنی ها " را "نیست" نمی انگارم...

واقعیت این است که ما در جهان تفسیرها زندگی می کنیم . ما محصور تفسیر هایی هستیم که از خود، دیگری و جهان در ذهن داریم. ماییم و تفسیر هایمان. و در واقع هر چه تفسیرهایمان عمیق  تر و پر بارتر باشد؛ به همان اندازه معنایی که در زندگیمان می یابیم عمیق تر می شود. زندگی معمولی و هر روزه تان را در نظر بگیرید. آیا نمی شود حس گر ها و حواس شما تجربیات عمیق تری داشته باشند؟ از همین آب خوردن که چند بار در روز انجامش می دهیم. از غذا خوردن که به عنوان یک حرکت معمول هر روز انجامش می دهیم . براستی چرا اینقدر زود همه چیز رنگ می بازد و طرواتش را از دست می دهد؟

  هر وقت به نظر خواهرم دنیا تکراری می شود این جمله را  زیاد به او می گویم که: اگر اطرافت طراوت ندارد_ مخصوصا در نسبت با اجسام _ دنبال دلیلش در بیرون نباش ! بیرون خبری نیست . تویی و تفسیرهایی که با آنها زندگی می کنی! واقعا چه کسی می تواند بگوید که کسی که یک ظرف غذا برای پرندگان می گذارد و قسمتی از غذایش را به آنها می دهد ، تا لبخند را بر روی نوکهای آنها ببیند!دیوانه است؟ یا کسی که با گلها حرف می زند؟ یا هر روز به خورشید سلام می کند؟ یا کسی که وقتی به شما می رسد می گوید: سلام به الوهیت درون تو! یا کسی که شبها را بیدار می ماند و خواب ناز را بر خود حرام می کند؟ ماییم و تفسیرهایمان. تفسیرهایی که می تواند هزار رنگ به خود بگیرد و هزاران تفسیر منحصر به فرد باشد.

به این توجه کنید:

ستایس تو راست ای خدای من .. با جمله ی آفریدگانت ، بالخاصه حضرت برادر خورشید،بهر خواهر ماه،  بهر برادر باد، بهر خواهرمان آب، بهر برادرمان آتش و بهر مادرمان زمین....

این قسمتی از _خلاصه_ نیایش فرانچسکوی قدیس است. اگر یک دانشمند کاملا علم گرا این را بخواند و بگوید او یک دیوانه است آیا ما باید قبول کنیم؟ چه معلوم که زمین واقعا مادرمان باشد؟

راستی چرا تازگی ها این قدر صداهای عجیب و غریب می آید؟ شما نمی شنوید ؟ باز درخت کنار خانه مان دارد چیزی را زمزمه می کند. راستی؟ نمی دانم ... من می خواهم بشنوم و می شنوم؟ یا نه حرفهای نفسم را به دهان آن گیاه گذاشته ام؟ هر چه هست امروز رنگ دیگری دارد که مانند هر روز نیست...

 

* سه ساعت بعد از نوشتن این پست با زینب رفتیم بیرون وبه همه درختان  پارک سلام کردیم.!

  

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:سه شنبه 27 آذر1386 موضوع: دغدغه ها

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
داستان مردی که توان شنیدن نادیدنی ها را از خود گرفت...

من پرهیزگارم

پرهیز می کنم از هر چیزی .

من حتی از عشق هم پرهیز می کنم.

.

.

.

سالها بعد، شیخی را دیدند که

چشمانش مات نقطه ی مبهمی بود. چشمانش خشک ِ خشک ... و از آسمان ناامید ...

و دست های ترک خورده اش خالی ِ خالی ِ خالی.

نمی دانست پرهیزش از عشق تمامِ پرهیزگاریش را به باد داده....

 

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:پنجشنبه 22 آذر1386 موضوع: دغدغه ها

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دباغ در مشهد

دکتر سروش دباغ، محقق و مدرس فلسفه‌ی اخلاق و فلسفه‌ی زبان و عضو انجمن حکمت و فلسفه‌ی ایران، پنج‌شنبه 22 آذرماه هشتاد و شش در باره‌ی «فلسفه‌ی دین ویتگنشتاین» در مشهد سخن خواهد گفت. این برنامه ساعت پنج عصر در سه راه ادبیات، مجتمع شریعتی جهاددانشگاهی، ساختمان علمی-کاربردی، طبقه‌ی سوم، اتاق شورا بر گزار می‌شود و شرکت برای عموم علاقه‌مندان آزاد است.

این نشست از سوی مرکز فعالیت‌های قرآنی دانشجویان ایران و با همکاری سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی دانشکده‌ی ریاضی برگزار می‌گردد.
نويسنده: زهرا عرب تاريخ:چهارشنبه 21 آذر1386 موضوع:

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
داستان کوتاهی در باره ی ...

مادرم کرسی را پهن کرد و ما، همه، زیر کرسی دراز کشیدیم. مادرم انار را آورد برای همه مان دانه کرد و به هر کسی یک کاسه از انار داد . برای پدرم از همه بیشتر ریخت . همیشه همین طوری بود. برای پدرم سر سفره هم غذا بیشتر می ریخت .

من همیشه خیلی فکر می کنم که چرا مادرم این کار را می کند . پدرم همیشه به مادرم زور می گوید. بعضی وقتها دعوایش می کند . دیروز به خاطر لباس هایش بهش گفت تو فقط به درد کلفتی داخل خانه ام می خوری نه اینکه زن من باشی! پدرم می گوید بلاخره از این روستا می رود و یک زن شهری می گیرد.  ولی مادرم هیچ وقت حرفی نمی زند. همیشه ساکت و آرام است. شاید چون قد پدرم از همه ی ما بلندتر است. البته هر وقت داداشم هم از سربازی برمی گردد برای او هم به اندازه پدرم غذا می ریزد.

مادرم ظرفها را جمع کرد و برد تو حیاط . من از پنجره اتاق او را می دیدم . در حالی که دستهایش سرخ ِسرخ شده بود ؛ ظرف ها را می شست. بعد چند دقیقه ای ایستاد و حرف های دختر همسایه مان _که داداشم خاطرخواهش هست_ را گوش داد. برادرم می گوید که او خوشگلترین دختر روستایمان است. تازه چند بار هم عکس چند هنر پیشه و خواننده خارجی را به من نشان داد و گفت :دختر همسایه مان از اینها کم نمی آورد.!

راست می گفت من هم چند باری خواننده ها را در تلویزیون دیده بودم . خیلی زیبا بودند . پدرم شبها زیر کرسی دراز می کشد و تلویزیون نگاه میکند .تلویزیون پر بود از زنهایی که لباس نداشتند یا خیلی کم لباس داشتند. همان جا بود که یکی شان که به زیبایی دختر همسایمان بود ؛ را دیدم (همان که برادرم خاطرخواهش است). مادرم در حمام عمومی هم نمی گذارد که من مثل زنهای داخل تلویزیون باشم.  پدرم هر وقت می خواست نگاه کند نیمه شب اینکار را می کرد البته نمی دانم چرا! ولی من بعضی وقتها از صدای ترانه های داخل تلویزیون بیدار می شدم و یواشکی از شیار نیمه باز در نگاه می کردم . نمی دانم چرا فقط شبها از این برنامه ها پخش می شود .من صبحها هر چه اینور و آنور می کنم نمی توانم شبکه هایی که پدر نگاه می کند را بیاورم.

 

 

 

پی نوشت:

*خواهرم این ترم یک واحد درسی به نام روستا دارد .برنامه ی درسی اش این گونه است که باید به یک روستا بروند و تمام اطلاعات آن روستا را به استادش ارائه کند . دیروز داشتم عکس هایی را که خواهرم از روستای زشک گرفته بود را می دیدم که یکی از عکس ها خانه ای کاهگلی بود که در داخلش یک کرسی و بیرونش یک ماهواره نصب بود . داستان بالا را از آن عکس الهام گرفتم.

 

 

داخل خانه

 

  داخل خانه

 

 نمای خارخی خانه:

 

نمای خارجی خانه

 

 

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:دوشنبه 19 آذر1386 موضوع:

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
میله های سرد ِ زندان ِ نوع ِ انسان بودن...

سر کلاس اندیشه اسلامی1 از استاد خواستم که به من نشان دهد که یک خداوند  متشخص را چگونه می توان تصور کرد. استاد گفت  چنین چیزی به تصور در نمی آید.

چند وقت پیش هم از استاد ریاضی ام خواستم که به من کمک کند تا بتوانم تصوری از یک فضای n بعدی داشته باشم. استادم گفت چنین چیزی به تصور در نمی آید. بارها با خودم کلنجار رفته ام که بفهمم  می شود یک بعد دیگر هم اضافه کرد یا نه و همیشه حس می کنم که مغزم قفل می کند.

 

به این فکر می کنم که ما چگونه می توانیم از چیزهایی نمی توانیم تصوری داشته باشیم سخن می گوییم. و در واقع آنها را بفهمیم.

به یک چیز دیگر هم فکر می کنم: ما در سنت های دینی چهره خداوند را غیر مکانمند و جدا از زمان می بینیم. ولی ما در واقع نمی توانیم چیزی را تصور کنیم مگر آن چیز در زمان و مکان باشد. چگونه ما می فهمیم که ادیان چه می گویند؟

ما در واقع خیلی از چیزهایی را که در زندگی مان نقش زیادی دارند را نمی توانیم تصور کنیم .خیلی چیزها را نمی دانیم که اگر کشف شوند زندگی مان ممکن است زیر رو شود .ولی امروز ما هستیم و همین دانش های خرد و کوچکمان.

 

آیا اینها میله های سرد ِ زندانِ نوع ِ بشر بودن است؟


نويسنده: زهرا عرب تاريخ:پنجشنبه 15 آذر1386 موضوع: دین

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
ایدز

وبلاگ مریم عزیز را می خواندم هم نگران شدم و هم یاد  گزارشی که از ایذر سال پیش تهیه کرده بودم افتادم. این گزارش در هفته نامه ی نخست چاپ شد گفتم شما هم آن را بخوانید و در این نگرانی سهیم شوید.

-در هر دقيقه يك كودك به دليل بيماريهاي مرتبط با ايدز، جان مي بازد.

-در هر دقيقه چهار جوان به ويروس اچ. آي . وي مبتلا مي شود.

-پانزده ميليون كودك در سرتاسر جهان به دليل ايدز يك يا هر دو والدين خود را از دست داده اند. تا سال 2010 ميلادي اين رقم به 20 ميليون خواهد رسيد .

-ده ها ميليون كودك به دليل ايدز معلمان، مراقبين بهداشت و سرپرستاني را كه از آنها مراقبت مي كردند از دست داده اند.

-كمتر از 5 درصد كودكان مبتلا به ايدز به درمان دسترسي دارند.

-كمتر از 10 درصد كودكاني كه والدين خود را به دليل ايدز از دست داده اند از حمايت جامعه برخوردارند.

-تنها 10 درصد زنان باردار جهان به خدمات پيشگيري از انتقال اچ آي وي به نوزاد برخورد دارند.

در ايران:

-تا مهرماه 1384 تعداد 11930 مورد مبتلا به اچ. آي . وي  و ايدز ثبت و اين رقم در سه سال اخير 5/2 برابر شده است.

-تخمين زده مي شود كه تعداد كل موارد مبتلا در كشور به 60 تا 70 هزار مورد برسد .
( مركز مديريت بيماريهاي وزارت كشور)

-در بين مبتلايان 72 كودك زير 15 سال نيز وجود داشته است ( مركز مديريت بيماريهاي وزارت بهداشت)

-كمتر از 10 درصد افراد 15 تا 24 ساله اطلاعات كاملي از اچ. آي . وي ، ايدز دارند.
( گزارش سال 2004 در مورد اهداف توسعه هزاره در ايران)

-در گزارشات بعضي از سازمان هاي ذكر شده كه يك سوم دختران نوجوان حتي قادر نيستند يكي از روش هاي انتقال ويروس اچ. آي . وي را نام ببرند . ( انجمن تنظيم خانواده) بسياري از پسران و دختران نوجوان خود را در معرض خطر ابتلا به اچ. آي . وي نمي بينند! ( بررسي رفتارهاي پرخطر در نوجوانان توسط وزارت بهداشت و دانشگاه جانزهاپكينز- 1383 )

حقايقي درباره ايدز

اچ . آي . وي ، ويروسي است كه با مختل كردن عملكرد و از بين بردن برخي از يافته هاي سيستم ايمني ، منجربه نقص دستگاه دفاعي بدن انسان مي گردد. فرد مبتلا به اچ . آي . وي ، مي تواند هيچ علامتي از بيماري نداشته باشد و قادر به ادامه كار و فعاليت هاي اجتماعي باشد. ايدز مرحله پيشرفته ابتلا به اچ . آي . وي است. در اين مرحله كه مدتها پس از ابتلا شروع مي شود، اكثر بافت هاي دستگاه ايمني تخريب شده فرد مستعد بروز انواع بيماريهاي عفوني و سرطان و مشكلات ديگر مي گردد. با اين وجود با درمان هاي موجود مي توان بيماري را كنترل كرد ولي ويروس ايدز از بدن خارج نخواهد شد.

انتقال ويروس اچ . آي . وي از طريق خون و فرآورده هاي خوني آلوده و آلودگي وسائل بُرنده مثل سرنگ و سوزن كه از پوست يا مخاط عبور مي كند است. آميزش جنسي ( مرد با زن يا مرد با مرد از طريق مهبل ، مقعد يا دهان ) و همچنين از مادر مبتلا به اچ . آي . وي ( ايدز ) به نوزاد ( درطي بارداري، زايمان ، شيردهي ) نيز از راههاي انتقال مي باشد. به هيچ وجه اچ . آي . وي از طريق تماس پوستي، دست دادن، روبوسي كردن، در آغوش گرفتن ، استفاده از لباس يا غذاي فرد مبتلا و يا استفاده از محيط هاي عمومي مثل استخر يا توالت منتقل نمي شود. افراد مبتلا از حقوق اجتماعي يكسان برخوردارند . هرگز نبايد آنها را طرد و حقوق آنان را پايمال كنيم.

براي پيشگيري از اچ . آي . وي ( ايدز) واكسن وجود ندارد. با اين حال پيشگيري از آن آسان است.

با دادن آگاهي به كودكان و نوجوانان و آموزش مهارتهاي زندگي به ويژه براي پيشگيري از رفتارهاي پرخطر مي توان آنان را در برابر گسترش اين بيماري توانمند كرد و ... براي كنترل بحران ايدز در كشور مركز مشاوره بيماريهاي رفتاري و عفوني تأسيس شده كه براي كسب اطلاع از فعاليتهاي شكل گرفته در اين زمينه(( نخست)) گفتگويي اختصاصي با رئيس اين مركز انجام داده است كه در زير مي آيد:

 تمام حواسم را جمع مي كنم تا مصاحبه خوبي از كار در بيايد، نبايد چيزي از چشم دور بماند.

در تاكسي نشسته ام. منتظرم به تقاطع فلسطين و سناباد برسم. از دور تابلوي مركز پيدا است. (( مركز مشاوره بيماريهاي رفتاري و عفوني )) با خودم مي گويم (( بيماريهاي رفتاري))؟!! يادداشت مي كنم تا از دكتر حسين پور، رئيس اين مركز بپرسم.

با دكتر حسين پور ، ساعت 30: 12 قرار دارم. ساعت را نگاه مي كنم، نيم ساعت هم زودتر رسيده ام. قبل از ورودم تمام تابلوها و پوسترها را مي خوانم كه براي آگاهي رساني وصل شده است: (( مشاوره از مؤثرترين روش هاي پيشگيري از بيماري هاست )) ، (( انكار بس است با ايدز مقابله كنيم )) ، (( زندگي كنيم و بگذاريم زندگي كنند)) ، (( مردان در پيشگيري از ايدز تعيين كننده اند)).

وارد مركز مي شوم. به دنبال دكتر حسين پور مي گردم. خوشبختانه ايشان آماده اند.

مقدمه چيني مي كنم كه بحث پا بگيرد. ذكر مي كنم كه من در اين مصاحبه تبعات اجتماعي ايدز را مدنظر دارم و اضافه مي كنم كه ايدز از نظر بنده از آن دسته بيماريهايي است كه براي پيشگيري از آن آگاهي رساني به تمام اقشار جامعه نقش اساسي دارد.

حرفم را تأييد مي كند و مي گويد: آگاهي رساني در زمينه ايدز بسيار مهم است. اما در بسياري از مواقع آگاهي در فرد وجود دارد ولي اين آگاهي باعث تغيير در زندگي وي نمي شود. بسياري از افراد هستند كه از مضر بودن چيزي آگاهي دارند ولي از آن استفاده مي كنند! به نظر مي آيد علاوه بر آگاهي ، به يك تغيير نگرش نيز محتاجيم . تغيير نگرشي كه باعث يك تغيير رفتار در فرد شود. پس آنچه لازم است آگاهي عميقي است كه نگرش فرد را متحول سازد. نكته ديگري كه مهم است، نوع آگاهي رساني است كه مي تواند شكل هاي مختلفي به خود بگيرد.

مي توان پيام را در قالب فيلم ، تئاتر، پوستر و برنامه هاي مستند طرح ريزي كرد. اين كه از چه نمادهايي براي رساندن پيام نيز استفاده مي كنيم مهم است.

حتي مي توان از تكنيك هاي جديدي كه امروزه در آموزش استفاده مي شود، مثل آموزش همسانان استفاده كرد ، بنابراين به اندازه آگاهي دادن تغيير نگرش و همچنين روش هاي ما براي اطلاع رساني داراي اهميت مي باشد.

مي پرسم؛ چرا ( HIV ) اچ . آي . وي در دنيا داراي اهميت است؟

مي گويد: يكي مرگ و مير بالاي بيماري و ديگري طريق سرايت! چون عمده راه انتقال بيماري از راه مناسبات جنسي و اعتياد تزريقي است، ابعاد وسيع اجتماعي پيدا مي كند. كسي كه دچار اين بيماري مي شود ، در جامعه با نوعي از مشكلات اجتماعي مواجه مي شود.

از محيط طرد شده و به او انگ زده مي شود. در حدود 5 سال پيش كه اين بيماري در روسيه شيوع پيدا كرد، آن را (( مكافات جنايت كاران)) مي ناميدند. الآن بالاترين آمار ايدز مربوط به روسيه و شوروي سابق است چرا؟ چون درست برخورد نكردند. متأسفانه بسياري از كشورها از اين بيماري مشكل دارند. دليل عمده آن هم اين است كه ايدز را يك بيماري براي افراد مهاجر مي دانستند. فكر مي كردند كه مردم كشورهايشان انسان هاي بسيار شريفي هستند!!؟! اما حال ديگر اين گونه فكر نمي كنند. همين عوض شدن نگاه باعث شده است گام هاي خوبي براي جلوگيري از شيوه بيماري ايدز بردارند. ايدز مانند موادمخدر است. كسي نمي تواند آن را از بين ببرد، فقط مي توان آن را مهار كرد. از جهاتي از موادمخدر هم بدتر است چون نمي توان آن را شناسايي كرد. در اكثر سؤالاتي كه از ما مي شود مي پرسند ؛ ((چرا آمار درستي ارائه نمي شود؟)) ((چرا آمار شما اين قدر كم است؟)) اين بدان دليل است كه متأسفانه آن قدر اين افراد از نظر اجتماعي در فشار هستند كه كمتر پيش مي آيد كه به مركز مراجعه كنند. ممكن است فردي از طريق همسر خود يا از طريق اعتياد يا حتي از مادر خود به اين بيماري مبتلا شده باشد ولي به دليل رفتارهاي بد اجتماعي كه هميشه اين افراد را به چشم انسان هايي خلاف كار نگاه مي كنند ، خود را پنهان مي كنند.

در واقع از مهمترين موانع براي اينكه اين افراد خود را به مركز معرفي نمي كنند، تبعيض ، انگ و اتهاماتي است كه از طرف جامعه به اين گونه افراد زده مي شود. مي پرسم: ((روند گسترش ايدز در ايران و جهان چگونه است؟)) و پاسخ مي دهد: روند گسترش ايدز موج هاي مختلفي داشته است و از كشوري به كشور ديگر متفاوت است. در آسيا سير فزاينده و روبه گسترش دارد. در آمريكا و آفريقا تقريباً كنترل شده ولي در آسيا مشكل ساز است. در ايران نيز به نسبت جمعيت زياد نيست و تا حد زيادي تحت كنترل است ولي در عين حال روند روبه رشد ايدز در ايران از اروپا و آمريكا بيشتر مي باشد. پرسش هاي خود را ادامه مي دهم: ((روش انتقال ايدز در ايران و جهان بيشتر كدامند؟)) ، مي گويد: در ايران اعتياد تزريقي، ولي در جهان مناسبات جنسي! ( چون در ايران قبح اين نوع روابط زياد است، اولويت اول براي انتقال ايدز محسوب نمي شود.)

مي پرسم: چرا اسم مركز ((مركز مشاوره بيماريهاي رفتاري و عفوني)) است؟

به خاطر اينكه روش انتقال آن با رفتارهاي خاص ارتباط دارد و مي توان با انجام ندادن بعضي از رفتارها از ابتلابه آن جلوگيري كرد . اين مركز براي اولين بار در سال 79 در كرمانشاه با نام مركز ايدز تأسيس شد كه متأسفانه با اعتراض مردم مواجه گشت! بنابراين ترجيح دادند كه نام مركز را به نام مركز بيماريهاي رفتاري و عفوني تغيير دهند. از عملكرد اين مركز براي اطلاع رساني سؤال مي كنم كه پاسخ مي شنوم: 30 درصد بودجه ايدز براي آموزش است. كار مركز ما بيشتر شناسايي افراد و كمك براي درمان آنها مي باشد. در اين چندسال اين مركز را تبليغ كرديم. با مراكزي كه در حاشيه شهرها به توزيع سرنگ و كاندوم مي پردازند ارتباط داريم. معمولاً اگر كسي در اين مناطق باشد كه به بيماري ايدز مبتلا شده باشد تحت پوشش قرار مي گيرد. حاشيه شهرها داراي اهميت ويژه اي هستند و جزو مناطق پرخطر محسوب مي شوند . من شخصاً به تبليغات اعتقادي ندارم بايد مناطق پرخطر كه بيشتر حاشيه شهرها هستند را شناسايي مي كرد و روي آنها مانور داد و نه فقط ساكنين در متن شهرها را !

(( شما در مركز درمان هم انجام مي دهيد؟ )) سؤال مرا اينگونه پاسخ مي دهد: بله ! ايدز درمان دارد اما درمان قطعي ندارد ، مثل ديابت.

در سال 1996 داروهايي كشف شدند كه جلوي پيشرفت بيماري را مي گيرند از طرف ديگر از آن جايي كه ايدز سيستم دفاعي بدن را ضعيف مي كند. مي توان با پيشگيري از بيماريي كه فرد به آن مبتلا شده و درمان زودتر ، از تضعيف بدن جلوگيري كرد. سؤال آخرم را هم مطرح مي كنم: ((بيشتر كساني كه به شما مراجعه مي كنند از چه قشري هستند؟))

جوانان ! و بيشتر كساني كه با اعتياد تزريقي مبتلا شده اند ولي كساني هم هستند كه از طريق آميزش جنسي اين بيماري را گرفته اند.

در پايان هم بگويم، كسي كه رفتارهاي خاص داشته باشد ممكن است به ايدز مبتلا شود. وي اگر كسي ايدز داشت لزوماً رفتارهاي خاص ندارد...

 

مصاحبه تمام شد.  به ايدز فكر مي كنم و بيشتر به افرادي كه از اين بيماري رنج مي برند... به همه آنها ، چه آنها كه معتاد تزريقي بودند ، چه آنها كه از طريق ارتباطات جنسي به آن مبتلا شده اند و چه آنها كه از مادر يا فرآورده هاي خوني اين بيماري را گرفته اند. آيا واقعاً اين كه به چه سببي به اين بيماري مبتلا شده اند مهم است؟ دوباره اين سؤال را براي خودم تكرار مي كنم؛ براستي چه فرقي مي كند؟

او حالا يك بيمار است و نياز به كمك دارد. انصاف نيست كه ما هم بخواهيم ...

يكي از دوستان مي گفت كه در يكي از مناطق حاشيه اي مشهد رديفي از معتادين تزريقي را ديده كه همگي از يك سرنگ براي تزريق استفاده مي كردند... بحران در نزديكي ما است. بايد كاري كرد!

 

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:چهارشنبه 14 آذر1386 موضوع: دغدغه ها

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
یک داستان غیر معتبر درباره ی تناقض...

وقتی مقاله اش تمام شد ، دو ثانیه سکوت کرد و بعد گوشهایش پر از تشویق حضار شد. مقاله اش عنوان "بهترین دفاعیه از حقوق زنان" را گرفته بود.

شب که به خانه آمد؛ متوجه شد خانمش مثل همیشه – فکر کنم برای صدمین بار بعد از پنج سال زندگی مشترک – تنهایش گذاشته و رفته بود. کمی چهره اش درهم شد. البته فقط کمی!

روی میز یک یادداشت برایش گذاشته بود: کاش ملاک کسانی که برایت کف می زنند، زندگی خصوصی ات بود!

اخمی کوچک به ابرو آورد. فکر کرد فردا با یک هدیه کوچک و یک شاخه گل دوباره بی توجهی های مداومش را جبران می کند. پس نامه را مچاله کرد.

 سعی کرد ذهنش را متوجه کارهای مهمتری کند.  و بی اختیار در مستی رویای جایزه نوبل غرق شد...

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:پنجشنبه 1 آذر1386 موضوع: زنان

©All rights reserved to question64.blogfa.com | Template by: TEMPHA.COM