پرواز در قفس هم مگر پرواز است که تو به این پرواز کردنت اینقدر افتخار می کنی؟ کسی که در بند خودش است مگر می تواند چیز دیگری را هم ببیند که تو اینقدر دم از این حقیقت و آن حقیقت می زنی؟ زندگی هر چه باشد (که نمی دانم که چیست ) ولی اینی ما نامش را زندگی گذاشته ایم نیست . بله این را میخواهم بگویم که زندگی مان با یک وراجی بزرگ هیچ فرقی ندارد. و اگر دیگران در یک جهل بسیط اند ما در یک جهل مرکب زندگی می کنیم که به طور احمقانه ای فکر می کنیم که به غایت زندگی می کنیم!
همین اندوه عمیق مرا بر آن می دارد که هر شب در سکوت برای خودم و تو دعا کنم و در واقع از همین جا شروع می شود که وجودم پر می شود از تو ....و بعد می بینم همه دوستانم تک تک وارد ذهنم می شوند و هر کدام جایی را در قلبم می گیرند و بعد می بینم که آرام آرام همه ی غریبه های خیابان و شهر و کشور و دنیا وارد ذهنم می شوند و چون نمی توانم همه شان را تصور کنم نام ِ "همه ی مردم ِدنیا" را جایگزین تصوراتم می کنم و در دل می گویم:
خوشا به حال کسانی که فروتند ؛
خوشا به حال کسانی که برای به وجود آوردن صلح تلاش می کنند؛
خوشا به حال کسانی که می بخشند به شادمانی ..
بعد در حالی که اطرافِ من به غایت تاریک است به این فکر می کنم که کاش خورشید فردا طلوع کندشاید فرصتی باشد برای اینکه بهتر از اینها زندگی کنیم.
|