تبليغاتX
اندیشه کن ....

اندیشه کن ....
انسان در تنهایی می زیید و در تنهایی می میرد

منوي اصلي
صفحه نخست
فهرست مطالب وبلاگ
پروفايل
پست الکترونيک
آرشيو مطالب
تعداد بازديدها:

درباره وبلاگ

شاید سال 83 که با آشفتگی تمام وارد دانشگاه فردوسی شدم اینقدر در ذهنم واضح نبود که بلاخره بعد از چهار سال آمار خواندن می توانم علاقه ام، فلسفه ( آن هم از نوع غرب ) را به طور رسمی دنبال کنم. اما مثل اینکه الان به وقوع پیوسته و از اول مهر 87 دانشجوی فلسفه ی غرب مفید قم می شوم. در چند سال گذشته آشفتگی های زیادی داشته ام. البته فکر نکنم این آشفتگی و دردمندی هرگز از وجودم رخت بربندد ولی به مرور زمان انسان یاد می گیرد چگونه در عین اضطرابهایی که جزئی از وجود اومی شوند و در او لانه می کنند زندگی کند یا شاید از آن لذت ببرد( البته کلاً لذت بردن از آنها برایم محل شک است). در تمام این سالها سعی کرده ام که در میان روزها جهانم و جهان بیرون از خودم را بیشتر بشناسم و در پس این شناخت همیشه دنبال جواب دادن به این سوال باشم که چه باید کرد؟
جهان خیلی وقتها برایم جای عجیبی است که فکر کردن در موردش همیشه همراه با یک نوع اضطراب است و بیشتر اوقات مرا به حالتی از تحیر می برد. تحیری که بیشتر وقتها گیج کننده است اما همواره در من نوعی اشتیاق خاص را برای فهمیدن و درک بیشتر ایجاد می کند. در این میانه احساسم این است که عشق به خود و دیگری و دیگران التیام دهنده ای عمیق است و نوعی همدردی با تمام انسان هاست. انسانهایی که آنها هم مثل من لحظات مایوس کننده و نا امید کننده و خالی از عشق زیادی را تجربه کرده اند. انسانهایی که دوست دارند زندگی شان همواره سرشار از احساس شادی و امیدواری باشد ولی لحظات زیادی است که فاقد آن هستند. البته بیشتر اوقات فقدان چنین احساسی درونی است(حداقل به نظر من) . و من در تلاشم ببینم که در اعماق زندگی چه چیزهایی برای صید کردن هست که زندگی انسان را به ژرفا ببرد.... البته این نشان می دهد که من خوشبینم...

آنكه در خرد مي زييد
خويشتن را در همه و همه را در خويشتن مي بيند
و عشقش به پروردگار عشق
تمامي آمال خودخواهانه را كه شكنجه روحند
در او محو كرده است.
در دلش نه نگراني، از شدت راهي دارد
و نه آرزوي لذت جايي
پس، از شهوت و خشم و ترس ديگر وارسته است .

حلقه تعلقات شخصي را از گردن جانش گشوده
و سودجويي را از دل زدوده؛
نه طالع خوب موج شعفي بر چهره اش مي نشاند
نه اقبال بد به اندوهش مي كشاند
پس چنينند روشن بينان

انديشه به دنيا و تعلقاتش پايبندت مي كند به آنها
پايبندي آرزو مي پرورد در دل
و آرزو چيست؟
آرزو جز شهوت داشتن نيست
و چون نتواني داشته باشي
خشم از راه ميرسد
خشم قدرت تشخيص تو را در پس حجاب مي نشاند
و توان تجربه آموزي از خطا ها را از تو مي ستاند
و چون قدرت تميز از كف نهادي
زندگي ات را سراسر بر باد دادي
وليكن آنگاه كه از دنياي محسوسات درگذري
و از زندان تعلقات و بيزاري ها جان ببري
صلح و يكرنگي فرا خواهد رسيد
رنجها پايان مي يابد
و زندگي ات غرق غرق در نور معرفت مي گردد

پراكنده دل از حكمت به دور است
نه در او ياري تمركز هست گاهي
و نه او را به جهان صلح و يكرنگي راهي
و چون نداند صلح و آرامش چيست
او را به وادي لذت راهي نيست

آن دل كه در پي شهوت روانه شد
قدرت تميز خود را چون قايقي
به گرد باد سپرد
و طوفان او را به سوي هلاكت ببرد

آنكس كه قفس خويشتن شكست
يكباره از ما و من برست
به پروردگار عشق رسيد
و به او ملحق شد
و چه جايگاهي بيشتر از اين

پس به چنين جايگاهي نائل شو
و از مرگ به بي مرگي واصل شو !


آرشيو وبلاگ
دی 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
شهریور 1384
مرداد 1384

لينکهاي روزانه
روزگفتار های آرش نراقی

موضوعات
زنان
دین
سیاست
دغدغه ها
خودگویی
فلسفه
متفرقه
آرشیو برنامه ها
اخلاق
معرفی کتاب

لينکدوني
نیلوفر
معنویت و عقلانیت
عبدالکریم سروش
کتابخانه آفتاب
كتابهاي رايگان فارسي
حباب (یاسر میردامادی)
تجربه ی بودن(محمود مقدسی)
گرانیگاه (مصطفی انتظاری)
سه شنبه نويسي ها(علي كاظميان)
شبانه(فاطمه)
باران(مریم محمد پور)
جام تهی
نقطه
نسل سکوت(ابولفضل حاجی زادگان)
چیتا(علیرضا کاظمی)
مکتوب (نرگس)
one year painting project(فاطمه فرهودی)
کاغذها(امیرمهدی حکیمی)
اردوان نوشت(اردوان روزبه)
آتشگه(مهدی آشوری)
کوک بی پرده(مهدی نظری)
عرفان و طریقت (آمنه مجذوب صفا)
پاره نوشته هایی در باب اقتصاد (عنایت کلایی)
اتاق روشن( مجید ادیبی)
بدون سانسور (مرضیه کوهستانی)
ارباب سخن
فراسوی زبان(مهدی ساعتچی)
سودارو(مصطفی رضیئی)
جذبه ( لیدا قهرمانلو)
دریچه( منصور بوستانی)
آواره بر فراز دریای مه
آب و آیینه ( اکبر داستانپور)
رستاخیر(زهیر صیامیان)
بیدار نامه( حسن)
شبتاب(رضا واعظي)
مجمع پریشانی
رندانه (علیرضا مازایان)
سیاه-سفید(سارا طهرانیان)
Critic(مريم نصر)
آرش نراقی
مجید میرزاوزیری
آناناسی فکر کنیم(ناصر آزاد)
نیک مرد
آنک انسان(رضا مسعودی)
اخباری از عوالم فلسفه و عرفان و اديان
اپیستمه
مهر ایران(امیر راعی فرد)
اسرار نهان( آشنا)
فلسفه
راهنمای فلسفه در اینترنت
سایه سبز
همسفر
احسان ابراهیمی
فلسفه ی تعلیم و تربیت (رضا محمدی)
جهانگرد
حيرت(سحر)
حکمت و دین پژوهی
:: قالب وبلاگ

امکانات وبلاگ


اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها ! لينک RSS


طراح قالب

Template By: Tempha.com


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
تاملی درباره ی اخلاق سقراطی

تازگی ها درباره ی این موضوع می اندیشم که این حکم سقراط که معرفت مساوی فضیلت است تا چه اندازه ای درست است. سقراط می گوید: معرفت با فضیلت یکی است به این معنی که شخص عاقل ، که می داند حق چیست ، به آنچه حق است عمل می کند به عبارت دیگر هیچ کس دانسته و از روی قصد مرتکب بدی نمی شود و هیچ کس شر را به عنوان شر انتخاب نمی کند. وی معتقد است فاصله ای میان دانستن و عمل کردن وجود ندارد.

اما تازگی ها وقتی روی این مساله بیشتر فکر می کنم به نظرم می آید این دو با هم برابر نیستند. این رابطه به نظر من اینگونه است: دانستن درستی یک چیز +ورزیده بودن در عمل = فضیلت

در واقع از اینکه یک نفر می داند که یک چیزی درست است نمی توان این را یقین را بدست آورد که فرد درعمل درست رفتار خواهد کرد . مثال بسیار معمولش این است که اغلب ما از این که درجمع و حتی در خلوت خود تحقیر شویم ناراحت می شویم. و کسی که این کار را انجام می دهد متهم به کار غیر اخلاقی می کنیم . و البته با قیاس به نفس می توانیم این موضوع را به راحتی در یابیم که هرگاه ما هم این کار را انجام دهیم کار خلاف اخلاقی انجام داده ایم. اما واقعیت این است که خیلی وقتهاو بر فرض مثال اجتماع باعث شده است که شما مدام این اخلاق را تکرار کنید یعنی جامعه شما را در حالتی قرار می دهد که شما در پاسخ به آن وضعیت مدام دیگران را تحقیر کنید. آیا شما کار غیر اخلاقی انجام می دهید؟ اصلا منظورم این نیست که فرد نسبت به رفتار خودش مسئول نیست یا جامعه رفتارهای ما را تعیین می کند یا ما وظیفه ای نداریم که رفتار های خود را تغییر دهیم . بلکه بیشتر به این موضوع فکر می کنم  که قضاوت هایی که در مورد دیگران می کنیم بدون در نظر گرفتن فضایی که در آن هستند شاید بی انصافی باشد.

مثال هایی از این قبیل شاید تامل برانگیز باشند: سوار تاکسی می شویم و به راحتی تاکسی دار دو برابر مسافت راه را از ما می گیرد؛ بقال سر کوچه با گران کردن نامعقول اجناس, استاد یا معلمی که امروز با من رفتاری تحقیر آمیز داشته ؛ همکار من که مدام از هر روشی برای سود جویی از من استفاده می کند. ... و هزاران مورد دیگر که به نظر من فرد با قیاس به نفس خیلی راحت می تواند بفهمد که کار اشتباهی می کند ولی همواره انجامش می دهد.

البته همه ی این چیزهایی که گفتم هرگز مرا بز آن نمی دارد که بگویم همینی است و باید همین گونه سر کرد. بلکه منظورم این است که در نسبت با دیگری کمی نرمش بیشتری در قضاوت هامان داشته باشیم.

 

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:سه شنبه 21 اسفند1386 موضوع: دغدغه ها

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
شاد باش ای عشق خوش سودای ما...

خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آید در حدیث دیگران

حلاج به ابوالعباس نوشت: خدا زندگانیت را همراه با بهترین سرنوشت ها و خبر های شادی بخش برایم دراز کناد و مرگت را هرگز برای من پیش میاوراد هر چند که سوز و گداز عشق و محبت نهفته ی تو در دل ما چندان بالا گرفته است که هیچ نامه ای گزارشگر آن و هیچ حسابی شمارش گر آن و هیچ سرزنشی پایانگر آن نمی تواند باشد و من خود در این باره می گویم :

من به تو نامه نوشتم و در عین حال به تو نامه ننوشتم؛ بلکه بی هیچ نامه ای، نامه ای به روان خود نوشتم. بدان جهت که میان روان و شیفتگانش در فصل الخطاب فرقی نیست. و گویی هر نامه ای که از تو می رسد همان نامه به تو بر می گردد بی آنکه از سوی من پاسخی داده شود. (1)

 

1- اخبار حلاج / تصحیح و تحشیه کرواس/ ترجمه حمید طبیبیان

 

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:سه شنبه 14 اسفند1386 موضوع:

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
تاکید

اگر آدمی هنگامی که اوضاع بر وفق مرادش نیست و حتی بر ضد او می نماید ، آرامش و وقارش را حفظ کند و سلامت و اشتهایش را از دست ندهد و سرشار از شادی و خرسندی باشد به مقام تسلط رسیده است.

 

جمله ی بالا را برای تاکید ِ بیشتر برای خودم نوشتم!

نويسنده: زهرا عرب تاريخ:سه شنبه 7 اسفند1386 موضوع:

©All rights reserved to question64.blogfa.com | Template by: TEMPHA.COM