خواندن روزنامه ها در این روزها شاید آزاردهنده ترین کار باشد. صفحات روزنامه ها پر از انسانهایی است که در این چند وقتی که در جهان هستند، حقوقشان پایمال می شود. انسانهایی که می روند ولی نمی دانند که جرمشان چیست که باید بروند. آن هم به خاطر تصمیمات همنوعان خودشان. انسانهایی که نفهمیدند که به چه جرمی و یا چرا باید خانه هایشان ویران شود .حتی اگر بزرگترها می دانستند اما مطمئنم خیلی از کودکان وقتی از خواب بلند شدند و دیدند مادرشان دیگر حرکت نمی کنند تازه فقط این تجربه را پیدا کردند که دنیا مثل دیروز دیگر نیست... چقدر جهان ترسناک و اندوهناک به آنها معرفی می شود...
این چند روز خیلی در مورد اوستیای جنوبی می نویسند. می نویسند و شاید خرده رقابتی هم می کنند که کدام یک تحلیل درست تریمی کنند. اما هیچ وقت کسی حال آن دو هزار نفری را که به همین راحتی در عرض چند روز نابود شدند را نمی پرسد. هیچ کس نمی داند و شاید هم اصلا مهم نباشد. این هم روی بقیه . این همه مردند این هم روش ... به نظرم در دنیای دیروز می توانستی بگویی مقصر کیست مثلا مردم ایران صدام را مقصرجنگ ایران و عراق می دانستند. اما حالا چه کسی باید تاوان بدهد؟ هیچ کس ! معلوم نیست که چه کسی مقصر هست. وقتی حکومت دیکتاتوری است می دانی که چه کسی تصمیم گیرنده است ولی حالا هیچ کس مقصر نیست و شاید همه! قضیه ی دمکراسی در انجام کارهای شنیع مثل زمان بربریت است که وقتی می خواهند فردی از پا در آورند از هر قبیله ای یک نفر را انتخاب می کنند . بعد معلوم نیست که باید از چه کسی خون بها گرفت. همه گم می شوند و موقع جواب دادن همه در پستوها قایم می شوند. من کتاب در مورد مساله ی شر در جهان زیاد خوانده ام. به نظرم ظلمی که ما به هم می کنیم در برابر ظلمی که طبیعت به ما می کند(که اگر ظلم کند)اسف ناک است. اصلا فکر نمی کنم که وضع جهان رو به بهبود است.اصلا فکر نمی کنم ما متمدن تریم ... اصلا فکر می کنم دنیا حتی ایده ی صلح جهانی را هم در خدمت قدرت ها می خواهد و تبلیغ می کند.
و من چه راحت رویایی از صلح و آرامش را در ذهن می پروراندم. و حالا شاید حتی آن رویاها هم جواب نمی دهند. بالاخره باید اجزایی از رویا مطابقتی با واقع داشته باشد...در ذهنم هزاران ایده در مورد صلح جهانی تبدیل به رویایی غیر واقعی می شود...و انگار آن رویا هم دچار مرگ می شود. مرگ تدریجی یک رویا...
چشام بستست جهانم شکل خوابه/عذابه/اضطرابه. روبروم دیواری از مه/دیواری از سنگ بگو بیهوده نیست/بگو بیهوده نیست فاصله ی آب و سراب بگو سپیدی کاغذ بیهوده نیست بگو از کوچ پراکنده/ فقط کابوس و تنهایی نیست بگو خواب بود هر چی که دیدم/ افسانه بود هر چی شنیدم نگاه کن شوق دل زدن به دریا/ برام شد مرگ تدریجی یک رویا
موسیقی مرگ تدریجی یک رویا را از اینجا می توانید دانلود کنید
لینکی که یکی از دوستان گذاشته است را ببینید تا عمق فاجعه را بیشتر در یابید.
کشتارهایی به دست بشر انجام شده..
|