پرسشهايي كه در زندگي از خودمان مي كنيم همواره ما را به سوي چيزي راهبر است و مانند نشانههايي ما را به سويي ميكشانند و ما را با خود ميبرند. اينكه چقدر پرسشهايمان را جدي مي گيريم شايد بستگي به آن داشته باشد كه چقدر براي خودمان احترام قايليم و البته براي زندگيمان. وقتي كه پرسشها جدي گرفته مي شوند ناگهان همه چيز عوض مي شود. انگار چيزي بر آن مي شود كه براي تو چيزي را عيان كند. نمي دانم جمله ي پيشينم درست است يا نه. اما هر تاملي در باب پرسشي جدي، حتي اگر جوابي در پي نداشته باشد چيزي را دردرون تو تغيير مي دهد. تغييري كه در واقع از تو شروع و دوباره به خود تو برميگردد.
داشتم فكر مي كردم اگر پرسشهاي ما يك روز تمام شود حتما براي ما اتفاق دردناكي مي افتد. انسان بي پرسش اگر بتواند به خود نظر بيافكند؛ در واقع نه انگيزه اي براي ادامه زندگي دارد نه معنايي براي زيستن ...
|