|
او که رئیس جمهور شود ، حتماً معجزه نخواهد شد ، اقتصاد یک شبه متحول نمی شود ، درهای دنیا ، به آنی به رویمان گشوده نخواهد شد و ... اما لااقل خیال مان راحت خواهد شد که در مسیر درست حرکت می کنیم.
نزدیک انتخابات است .به مچم یک نوار سبز رنگ بسته ام .گاهی نگاهش می کنم و عمیقاً در جانم یک چیزی مثل امید وول می زند. مثل یک اتفاق خوب تمام سلولام مور مور می شود.با خودم می گویم چه احساس عجیبی! شاید غریبی! برای چی این حس را دارم؟ واقعا فکر می کنم اگر او بیاید این جا یعنی ایران بهتر می شود؟ خودم را می کاوم. مثل اینکه واقعاً احساسم جدی است! اما چرا؟ زیاد دنبال استدلالمند کردن حسم نیستم. چند روز پیش داشتم فکر می کردم در تمام این چهار سال چه قدر حالم بد بوده است. به ابوالفضل فکر کردم. به ستاره ی روی کارنامه اش. به ملیحه و اینکه چقدر در زندگی شان امیدهایشان کمرنگ شد. من خیلی وقتها هنوز هم که در موردشان فکر می کنم حالم بد می شود.
ذهنم مدام اینطرف و آن طرف می رود به آن همه برنامه ای که در جهاد برگزار می کردیم و به خاطرش باید چند نفر را می دیدیم آخرش خیلی وقتها هم مجوزی در کار نبود. یاد دو تا از دوستای همدانشکده ایم که دم امتحانها در بازداشت بودند به خاطر دلایل مسخره. یاد آن قرداد گاز با ترکمنستان افتادم. به بشیریه فکر کردم که جز بهترین استادان علوم سیاسی است. خوب الان دیگر نیست و وقتی دید جای خیلیها در ایران به خاطر او تنگ است رفت و خیلی های دیگر... به لایحه خانواده فکر کردم. به قیمت های بالا ی مسکن و خورد و خوراک . و اقتصاد معیوب. به بیکاری خودم و همکلاسی هایم و خیلی های دیگر که برای اینکه ببینم چند درصد بیکارند بهتر است ببینم چند نفر کار پیدا کرده اند. یاد یک آگهی بانک در روزنامه افتادم که فقط برادران بسیجی را استخدام می کرد و به عدالت علی. به کردان فکر کردم و با خودم گفتم چگونه چنین آدمی با آن ویژگی ها می تواند به دومین مقام سیاسی کشور برسد. یاد فیلم مزخرف دلداده افتادم و سینمایی که مدام سطحش پایینتر می آید. یاد خیلی چیزهای دیگر هم می افتم. یاد واژهی سیاست زدگی افتادم که در واقع طرز فکری است که فرد در آن همه ی مشکلات را در سیاست می بیند. یاد شبهه جمله ی "سیاه نمایی علیه دولت" می افتم. اگر نمی دانید بدانید "سیاه نمایی علیه دولت" یکی از تخلفات اینترنتی سایتهاست!
نمی دانم چرا این قدر سیاه می بینم! دوباره زدم روی کانال افسردگی و نق زدن! به مچم نگاه می کنم ... دوباره چیزی وول می زند. مثل شادی ... مثل شور ... مثل امید.
من به دولت امید
به میرحسین موسوی
رای می دهم.
10 دلیل برای یک انتخاب
|