<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اندیشه کن ....</title>
<link>http://question64.blogfa.com/</link>
<description>انسان در تنهایی می زیید و در تنهایی می میرد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 10 Nov 2009 07:28:29 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بدون شرح</title>
<link>http://question64.blogfa.com/post-178.aspx</link>
<description>&lt;IMG id=myphoto style=&quot;WIDTH: 448px; HEIGHT: 336px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://photos-g.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc3/hs003.snc3/11040_1166605724460_1207424330_30429055_7578370_n.jpg&quot; align=bottom border=0 galleryimg=&quot;no&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فکر کن آدم بعد این همه وقت یه مطلب رو وبلاگش بزاره . و البته بدون شرح هم باشه.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 07:28:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=question64&amp;postid=178</comments>
<dc:creator>question64</dc:creator>
<guid>http://question64.blogfa.com/post-178.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این روزها...</title>
<link>http://question64.blogfa.com/post-177.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;تابستان چند روز پیش رسما تمام شد و من تا یکی دو روز دیگر می روم قم. از جهاتی  ناراحتم و از جهاتی خوشحال. با اینکه لیسانسم را هم در یک شهر مذهبی خوانده ام، زیاد به فضای قم عادت ندارم. واقعیتش این است که اصلا فضایش را دوست ندارم. نمی دانم این نفرت در کجاست. من چندان با دین مشکلی ندارم یعنی گارد خاصی ندارم، ولی فضای قم یک جور خاصی است. آدم یک جوری معذب است. البته چاره ای نیست. باید رفت. در شهری که تقریبا هیچ اشنایی ندارم و خوب از خانواده ام خیلی دورم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;اما  از جهات دیگر خوشحالم. اول :دوست صمیمی ام امسال همین دانشگاه قبول شده و خیلی خوشحالم که احتمالا با او هم اتاقی می شوم. فاطمه دوست خوبم آنجا می آید و دوستان هم کلاسی ام سعیده و یلدا.  می توانم خیلی بیشتر ببینمشان و از کنار آنها بودن لذت ببرم. فضای خوابگاه با اینکه بعضی وقتها گرفته است خیلی وقتها _اگر بخواهی_ می توانی کلی در کنار دوستانت شاد باشی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;امیددارم امسال خوب باشد. هر چند سالی که نکوست از بهارش پیداست...!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 21:07:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=question64&amp;postid=177</comments>
<dc:creator>question64</dc:creator>
<guid>http://question64.blogfa.com/post-177.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عید فطر و جمهوری اسلامی</title>
<link>http://question64.blogfa.com/post-176.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;نمی دانم تا به حال به سایت  &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.pasokhgoo.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;مرکز ملی پاسخ گویی به سوالات دینی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; سرزده اید یا نه. این سایت متعلق به پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامی دفتر تبلیغات اسلامی است. همان جور که پیداست سایت دولتیست. در این سایت به این پرسش که &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.pasokhgoo.ir/fa/node/1393&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;چرا بین مجتهدان غالباً در اعلام روز عید فطر اختلاف پیش می‌آید؟&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; پاسخ داده شده است. در جواب این سوال توضیح داده شده که چون مبانی مراجع مختلف در رویت ماه متفاوت است در نتیجه به نتایج متفاوتی هم روی می دهد. اما سوال اینجاست اگر واقعا این تفاوت وجود دارد چرا هیچ وقت در نظر گرفته نمی شود و فقط نظر آقای خامنه ای از تریبون صداو سیما اعلام می شود. مثلا تا الان که ساعت پنج صبح است و از صداو سیمای جمهوری اسلامی فردا عید فطر اعلام شده، خیلی از مراجع هنوز عید فطر اعلام نکرده اند. تا این ساعت دفتر آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله صانعی، آیت الله منتظری آیت الله وحید خراسانی ایت الله سیستانی ایت الله صافی... فردا را عید فطر اعلام نکرده اند. اما چرا صدا و سیما اینها را اعلام نمی کند؟ اگر رسانه ی ملی ما برای مردم است به هر حال جمع کثیری از مردم ایران مقلد آقای خامنه ای نیستند و باید نظر مرجعشان را بشنوند. این را نوشتم تا بگویم، حتی رسانه-ی به اصلاح ملی ایران، پاس طیف سنتی و مذهبی خود را نمی دارد؛چه برسد به کسانی که  مخالفان آن هستند...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 01:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=question64&amp;postid=176</comments>
<dc:creator>question64</dc:creator>
<guid>http://question64.blogfa.com/post-176.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در مورد سمفونی مردگان در سال بلوا...!!</title>
<link>http://question64.blogfa.com/post-175.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;چند وقت پیش یه حرفی از عباس معروفی شنیدم خیلی جالب بود. می گفت من رمان می نویسم چون جامعه ام را به خودش نشان دهم. مثل یک پیکر تراش . داستانی می نویسم که حال جامعه ام است و بعد آن را می تراشم و اضافه هایش را می زنم تا مجسمه ای زیبا شود. راستم می گوید. وقتی این حرف را شنیدم خیلی خوشم آمد . اگر کتابهایش را خوانده باشید می توانید بفهمید این حرف چقدر درست است. من کتاب سال بلوا و سمفونی مردگانش را خوانده ام و بسی لذت بردم و روز هایی را در نقش آیدین و اورهان و نوشا و ... زیستم. فضای داستان کاملا آشناست. انگار داستان در خانه ی ما و شما و در تمام خانه های این شهر اتفاق می افتد و مدام تکرار می شود. همه ی داستان خانه های ایرانی. همان سمفونی مداوم مردگان. همان آهنگ کج و معوج و پریشان احوال. مثل شخصیت و منش آشفته ی خودمان. چه خوب دیده معروفی. جملات داستان درهم برهم است . فکر کردم شاید معروفی خواسته نخبه گرایانه بنویسد یا از خودش سبکی به وجود آورد. اما همین که کتاب تمام می شود احساس می کنی معروفی فقط تو را روایت کرده. اگر داستان آشفته است به خاطر ذهن منِ ایرانی است. او مرا روایت کرده و ما اینگونه ایم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;اما چرا یاد این دو کتاب افتادم؟ فکر کنم داشتم در مورد اوضاع اسفبار کشور فکر می کردم .نمی دانم چرا در ذهنم مدام سمفونی مردگان نواخته می شود و انگار  آغاز سال بلوا را خبر می دهد....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2009 01:37:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=question64&amp;postid=175</comments>
<dc:creator>question64</dc:creator>
<guid>http://question64.blogfa.com/post-175.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همه می میرند / معرفی کتاب</title>
<link>http://question64.blogfa.com/post-174.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;پادشاه سرزمینی درایتالیا، درقرنها پیش، وقتی اوضاع کشورش نابسامان بود، به طور اتفاقی، اکسیر جاودانگی را بدست می آورد و می نوشد... او را عمری جاودان است. وحال او به عصر حاضر رسیده. داستانش را برای دختری روایت می کند. و ما هم شنونده ی این سرگذشتیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; مرد بعد از خوردن اکسیر بر آن می شود که جهان را همان کند که همیشه همه ی انسانها می خواهند. اوالبته فرصت کافی برای این کار را  دارد! اما گذشت قرنها بر او این را ثابت می کند که کاروان بشر گرچه مدام و مدام در حال تغییر است؛ اما همواره همان اتفاقات تکرار می شود. آدمها می آیند دقایقی در حافظه ی زمین با رویاهایشان زیست می کنند و بعد می میرند بدون اینکه بدانند که قبلی ها هم همین گونه فکر می کردند وهمین گونه رویابافی می کردند والبته بعدی ها و بعدی ها و... سرشت سوزناک بشر. هیچ کاری فایده ای ندارد. زیرا بعدی ها هم می میرند و چه فایده برای اینکه برای انسانیهایی گذرا کاری کرد. نکته ی جالبش این است که هر کار بیرونی اگر فقط بیرونی باشد بی معنا می شود. و مرد در طی قرنها دیگر مانند این آدمهای زودگذر و حقیر وبیچاره _که ممکن است لحظه ای بعد نباشند_ گول رویاهای انسانها را نمی خورد. و گاه از پس این همه سال به خامی آنها ، لبخندی بس تلخ می زند. ما که جهان را آباد می خواستیم. آبادی برای که برای چه؟ برای انسانی که نه امیدی برای زیستن پس از مرگ دارد زندگی برای او راه به پوچی می برد. خوب شما می توانید هزار تا استدلال کنید و به این ایراد او جواب دهید. اما او تمام رویاهای شما را پنبه می کند. او تجربه ی زیادی دارد!! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;طرح بالا داستان کتاب &quot;همه می میرند&quot; اثر &quot;سیمون دوبوار&quot; است که &quot;مهدی سحابی&quot; آن را به فارسی ترجمه کرده. کتاب، جالب و روان است و البته آنقدر جذاب که ساعتها وقت بگذاری و آن را بخوانی. شاید فکر کنید داستان خیالی ست اما اصلا اینگونه نیست. مرد نامیرا همان تاریخ انسان است . تاریخ آدمها را بخوانید انگار همان مرد نامیرا است. ما می توانیم تمام تجارب آدمیان گذشته  را داشته باشیم! و اتفاقا این را ببینیم که اگر چه صورت ها تغییر می کند و مطالبات انسانها در گذر زمان عوض می شود؛ اما انسان همان است...حقیر و کوچک و البته میرا. دوبوار در خلال داستان توضیح می دهد که خیلی از احساس ها و شور و امیدهایی که ما در زندگی مان داریم، تنها و تنها بخاطر همین میرایی ماست. خاصیتی که نمی دانیم باید لعنتش کنیم یا شکر گزار آن باشیم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;این کتاب را دوست دارم چون سیمون دوبوار به نحو پدیدار شناسانه خوب  حال و روز انسان معاصر را نشان می دهد. و از طرفی دوستش ندارم و چون عالم نویسنده ی کتاب را دوست ندارم. البته قطعا &quot;دوست نداشتنم &quot;هیچ گاه باعث نمی شود تاثیر فوق العاده ای را که کتاب برمن گذاشت فراموش کنم.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 01:19:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=question64&amp;postid=174</comments>
<dc:creator>question64</dc:creator>
<guid>http://question64.blogfa.com/post-174.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درباره ی انقلاب مخملی...</title>
<link>http://question64.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;انقلاب مخملی تازگی ها بر سر زبانها افتاده. من تا چند وقت پیش نمی دانستم که انقلاب مخملی چیست . خدا را شکر به اطلاعات مان اضافه شد. در همین راستا خوب است بدانید که اتفاقا انقلاب مخملی خیلی هم جالب است. معمولا در حکومت های دیکتاتوری مردم وقتی بدون خشونت و به صورت خود جوش دست به راهپیمایی زده و خواستار تغییر حکومت دیکتاری به یک حکومت دمکراتیک می شوند نام انقلاب مخملی را  روی آن می گذارند. بر خلاف کودتا که معمولا از طریق یک کشور خارجی پشتیبانی می شود انقلاب مخملی به هیچ عنوان نمی تواند وابسته به یک کشور بیگانه باشد.  خیلی هم ازش خوشم آمد. اما نکته ی جالبتر اینکه بدانید روزنامه ی کیهان اولین کسی بود که این واژه را به دهان ها انداخت و متعرضان به نتایج انتخابات را سران این انقلاب خواند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000033&gt; کیهان با گفتن از حرف به دو چیز اعتراف کرده ۱.حکومت ما دیکتاتوری است! ۲.هیچ کدام از سران و آشوب گران به کشور خارجی وابسته نیستند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;البته کیهان قطعا آنقدر بی سواد است که هیچ وقت به این دو تا نکته دقت نکرد... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://irannews1388.files.wordpress.com/2009/06/makhmal.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://irannews1388.files.wordpress.com/2009/06/makhmal.jpg&quot;&gt;&lt;IMG class=&quot;aligncenter size-full wp-image-113&quot; title=makhmal height=344 alt=makhmal src=&quot;http://irannews1388.files.wordpress.com/2009/06/makhmal.jpg?w=460&amp;h=344&quot; width=460&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Aug 2009 16:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=question64&amp;postid=173</comments>
<dc:creator>question64</dc:creator>
<guid>http://question64.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://question64.blogfa.com/post-172.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000066&gt;چند روز پیش متوجه شدم که نام گروه فلسفه ی دانشگاه مفید در گروه آشوبها قرار گرفته است.  برایتان از تجربه ام در مفید بگویم که جز تجربیات جالب زندگی ام است از آن جهت که یاد می گیری از روی لباس کسی در مورد او نظر ندهی ! مثلا نگویی آخوند ها اینطوری اند. !! دو تا از آنها استاد ادیب و استاد سلیمانی هستند. من به جز چند برخورد با آنها ارتباطی نداشته ام زیرا در گروه فلسفه ی اسلامی و دین دانشگاه مفید تدریس می کنند. ولی همواره در مورد ذهن جوال و حاضر جواب و هوش دکتر ادیب دوستانم زیاد صحبت می کردند. ایشان در انتخابات مسئول ستاد میرحسین موسوی در قم بودند. با آقای سلیمانی هم یک برخورد داشته ام. ولی هر چه بود این دو تا جز بهترین استادان فلسفه ی دانشگاه مفید هستندو دکتر سلیمانی تالیفات زیادی در زمینه ی ادیان دارند. حالا فکر کنم در سال جاری دانشگاه مفید در رشته فلسفه ی اسلامی و دین با کمبود استاد مواجه شود( البته امیددارم این اتفاق نیفتد). وقتی این عکس ها را دیدم یک حجم بزرگی از شعف را احساس کردم.  واقعا به تک تک تان افتخار می کنم.  و اینکه گاهی حق و حقیقت باعث شود که آدم همه ی عناوین را کنار بگذاردو کنار مردم اعتراض کند و همه را فراموش کند. خیلی چیز یاد گرفتم. خیلی زیاد. راستی ایازی جز بزرگترین قرآن پژوهان ایران به حساب می آید...امروز خیلی خوشحالم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;این عکس ها را سایت رجانیوز از سایتهای خبری وابسته به احمدی نژاد با عنوان زیرمنتشر کرده است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://rajanews.com/detail.asp?id=33118&quot; target=_blank&gt;بیانیه شماره 2 طلاب و فضلای قم با عنوان افشاي نام و مشخصات روحانيون حاضر در آشوب‌هاي تهران&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته برای همه ی آن فضلا و  طلاب قم متاسفم چون رفتار آنها بیشتر به مزدوران نزدیک است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=4 src=&quot;http://www.rajanews.com/Files_Upload/3965.jpg&quot; align=baseline vspace=4 border=1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=4 src=&quot;http://www.rajanews.com/Files_Upload/3966.jpg&quot; align=baseline vspace=4 border=1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=4 src=&quot;http://www.rajanews.com/Files_Upload/3964.jpg&quot; align=baseline vspace=4 border=1&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Aug 2009 12:36:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=question64&amp;postid=172</comments>
<dc:creator>question64</dc:creator>
<guid>http://question64.blogfa.com/post-172.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدایا یک بار دیگر هم نوشته بودم حال ما اینجا خوب است، اما تو به هیچ عنوان باور نکن...</title>
<link>http://question64.blogfa.com/post-171.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000066&gt;در رنج نامه ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;حتما  از رنج ِ بی رویاییم زیاد می نویسم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;و حسرت هایم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;و افسرگی هایم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;و خوابهای آشفته ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;و پاهایم که آنقدر بی رمق است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; که سلولهایم هم این حجم را نمی توانند باور کنند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;من برای جسمم  خیلی دلم می سوزد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;که هنوز پیر نشده ، حس پیری را تجربه می کنند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;و زیر این همه تلخی خورد می شوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;**********&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;در این هستی خیلی خیلی غم انگیز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;دیروز زیر درخت بید نشستم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;به این اندیشیدم که چرا هستی من این همه غم انگیز است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;و اگر برایت بگویم دلت بدجور می گیرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;آنقدر که شاید بنشینی و تا دم لبه ی زندگیت کلی گریه کنی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;خیلی دلم گرفته ، خیلی زیاد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;********&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;در این هستی خیلی غم انگیز،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;من بی هیچ دلخوشی،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;بی رویا/ بی آرزو،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;شاید تنها امید من به غنچه های سفید دسته گلت باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;آنها را از من نگیر.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;************&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Aug 2009 12:28:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=question64&amp;postid=171</comments>
<dc:creator>question64</dc:creator>
<guid>http://question64.blogfa.com/post-171.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>....</title>
<link>http://question64.blogfa.com/post-170.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;داشتم فکر می کردم بعد از این همه حادثه در کشور دقیقاً چه  احساسی دارم. قطعا حال خوبی نیست. خیلی ناامیدم. و البته بی تفاوتی که دارد در تمام وجودم پخش می شود. نهایتاً در بهترین حالت این ساختار سیاسی کنار گذاشته می شود. اما آیا جایگزینی برای آن هست؟ چرا تاریخ اینقدر تکرار می شود؟ واقعا دارم اعتقاد پیدا می کنم که با این فرهنگ معیوب و روحیه ی عجیب ما ایرانیان ساختار سیاسی بعدی چه می تواند باشد. هیچ کسی واقعا تعهدی نداده که هر چه جلوتر می رویم همه چیز بهتر شود. نهایتاً می خواهد این حکومت سکولار شود؟ خوب که چه ! قرار است در زندگی من و تو چه اتفاقی بیفتد. هیچ چیزی ! عمق ناامیدی ام را می فهمی ! حتی دیگر نمی توانم تصوری بهتر را داشته باشم. بی رویا ،بی آرزو، بی امید! و وقتی منی که هنوز ده ی بیست زندگی ام را طی می کنم نمی توانم یک تصویر ولو ناقص از آینده داشته باشم دیگر نمی توانم از خیلی ها توان امید داشته باشم. امروز داشتم فکر می کردم آیا واقعا ایده ، آرمان ، نا کجا آبادی هست که بتوانم به آن دلخوش کنم و نیروهایم را برای رسیدن به آن همسو کنم؟ اما نه همیشه یک فریبی هست. دیگر شاید هیچ آرمانی نباشد ... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;و این حرف خیلی بزرگ است... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Jul 2009 11:27:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=question64&amp;postid=170</comments>
<dc:creator>question64</dc:creator>
<guid>http://question64.blogfa.com/post-170.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>.....</title>
<link>http://question64.blogfa.com/post-169.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;/FONT&gt;                                               &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;و امروز مطمئن تر از دیروز &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;                                            به انتخابی که کرده ام می بالم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Jun 2009 10:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=question64&amp;postid=169</comments>
<dc:creator>question64</dc:creator>
<guid>http://question64.blogfa.com/post-169.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
